سينمای ما - یادداشت اکبر نبوی به مناسبت سالگرد رسول سینمای ایران / «رسول جان درد پدرم را درآورد!»
شنبه 2 آذر 1387 - 3:2
اخبار:      • تکلیف اکران اخراجی‌های 2 مشخص شد      • گزارشی از استقبال مردم تبریز از رضا ناجی؛ / ناجی: رقیب اصلی‌ام ایرانی بود      • نتیجه تحلیل پایگاه اطلاع رسانی هیات اسلامی هنرمندان درباره مهرجویی و گل‌شیفته فراهانی؛ / باید از داریوش مهرجویی دلجویی کنیم      • مجری صدا و سیما در وبلاگ‌اش درباره این برنامه نوشت؛ / این برنامه «نود» بود که قطبی را افشا کرد      • سیروس تسلیمی: پدرم در جهان باقی بارها و بارها این نامه را خواهد خواند؛ / سوسن تسلیمی از استکهلم برای پدر از دست رفته اش نامه نوشت      









نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
اوان مك گرگور یک «مدعی بزرگ» می‌شود
جشنواره ساندنس 2009 با یک انیمیشن خمیری آغاز می‌شود
جان مالکوویچ و ساخت مستندی درباره مهاجرین
تاریخ اكران و شیوه نمایش آخرین ساخته «تیم برتون» اعلام شد + اولین عکس جانی دپ در این فیلم
پرونده چهارم برای جیسون بورن باز شد
براد پیت در نقش ویلیام تل
جشن پنجاهمین سال اكران «زندگی شیرین» فدریكو فلینی در آکادمی اسکار
یک «حرفه برزیلی» برای چارلیز ترون
نسخه جدید «ترانسپورتر» به نمایش درآمد + عکس‌های فیلم
كارگردان «گومورا» از نویسنده فیلمش حمایت کرد
«به‌هیچ كس‌نگو» ‌انگلیسی می‌شود
اکران «تکنواز» باز هم تغییر کرد


محیا


  (80 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------
خواب زمستانی


  (55 رأي)

کارگردان:
سیامک شایقی
-------------------------------------
دعوت


  (920 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (286 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (1055 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
سه زن


  (318 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 اختصاصی سایت سینمای ما؛ / 10 عکس لاله اسکندری در سفرش به دور دنیا...
 یادداشت یکی از کاربران سایت سینمای ما درباره واکنش‌های اخیر به وقایع مربوط به گل‌شیفته فراهانی؛ / گناه گل‌شیفته این بود که... /او با بقیه فرق می‌کند، اما این فرق چیست؟...
 کشمکش و جنجال بر سر متن فيلم «دعوت» بالا گرفته است: / چيسنا يثربي خطاب به ابراهيم حاتمي‌كيا: «اين روزها مدام چهره تان خشمگين است و ادبيات‌تان هم تغيير کرده است»...
 گپي با علي مصفا، بعد از آتش‌سوزي سينماجمهوري كه كافه آنتراکت علي مصفا و ليلا حاتمي در آن قرار داشت: / «تقريباً هيچ چيز باقي نمانده و كافه ذوب شده است»...
 واكنش فيلم‌سازاني كه فيلم‌هاي‌شان همزمان در پاييز امسال روي پرده بوده است: / ابراهيم حاتمي‌كيا به منيژه حكمت: «آدم با دو تا فیلم این‌قدر جیغ و داد راه نمی‌اندازد»...
 گزارش‌های تازه‌ای از حادثه آتش‌سوزی سینما جمهوری (نیاگارا)؛ / علت حادثه مشخص نیست/لیلا حاتمی از شدت تاثر چیزی نگفت...
 گمانه‌زني روزنامه "اعتماد" درباره آتش‌سوزي سينما جمهوري و كافه آنتراكت: / آتش‌سوزی سینما به حضور علی مصفا و لیلا حاتمی در مراسم دعوت از محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم مرتبط است؟...
 به استقبال جشنواره-2: وقتی همه خوابیم، تردید، فرزند صبح، پاداش، درباره الی، سوپراستار، زادبوم، هفت و پنج دقیقه، پستچی سه بار در نمی‌زند، اخراجی‌هاي دو: / گزارشي از ده فیلم پر جلوه بیست و هفتمين جشنواره فجر ...
 مهران مدیری برای عید تلویزیون سریال می‌سازد/چرا خبری از پیمان قاسم‌خانی در این پروژه نیست؟...
 واكنش رئيس پليس امنيت اخلاقي به بلوتوث جعلي بهرام رادان: / متخصصان اداره آگاهي تائيد كردند شخصي كه در اين بلوتوث ديده مي‌شود بهرام رادان نيست...
 تبریزی باز جنجال درست می‌کند؟ / نخستین حضور میترا حجار پس از بازگست به ایران...
 واكنش مسعود كيميايي، عزت‌الله انتظامي و حميد نعمت‌الله به سوختن سينما جمهوري و كافه آنتراكت ليلا حاتمي و علي مصفا: / «حيف شد؛ اين تنها جمله‌اي است که مي‌توانم براي از دست رفتن سينما جمهوري بگويم»...
 يادداشت اختصاصي هوشنگ گلمكاني درباره بازي آيه كيانپور در هفت نقش متفاوت در نمايش «ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان» / پیتر سلرز و شهرزاد شادمان ...
 مهناز افشار و حامد کمیلی همبازی می‌شوند...



گزارش
 رئیس جمهور هم از پشت صحنه مختار نامه دیدن کرد و هم قول ساخت شهرک سینمایی داد...
 حرف‌های بی‌رودربایستی مرتضی شایسته درباره ستاره‌های سینمای ایران و همکاری با کارگردان‌ها؛ / تنها راه نجات سینمای ایران خصوصی‌سازی است... ...
 مهران مدیری برای عید تلویزیون سریال می‌سازد/چرا خبری از پیمان قاسم‌خانی در این پروژه نیست؟...
 اختصاصی سایت سینمای ما؛ / 10 عکس لاله اسکندری در سفرش به دور دنیا...
 اسامی پروژه‌هایی که از ابتدای امسال پروانه ساخت گرفته‌اند؛ / 48 برنده خوش‌بخت...
 يادداشت اختصاصي هوشنگ گلمكاني درباره بازي آيه كيانپور در هفت نقش متفاوت در نمايش «ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان» / پیتر سلرز و شهرزاد شادمان ...
 کشمکش و جنجال بر سر متن فيلم «دعوت» بالا گرفته است: / چيسنا يثربي خطاب به ابراهيم حاتمي‌كيا: «اين روزها مدام چهره تان خشمگين است و ادبيات‌تان هم تغيير کرده است»...
 فهرست آثار مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به مناسبت سي سالگي انقلاب اسلامي: / سي فیلم براي سي‌سالگی انقلاب اسلامي؛ فيلم‌ها در چه مرحله‌اي از توليد هستند؟...
 به استقبال جشنواره- 3: طاووس‌های بی‌پر، کودک و فرشته، نیلوفر،انگشتر متبرک، صندلی خالی، جيران، پوسته،سایه وحشت، بیرون آوردن مردگان و دو خواهر: / بازار رقابت فيلم‌اولي‌هادر جشنواره داغ است...

آرشيو...



یادداشت اکبر نبوی به مناسبت سالگرد رسول سینمای ایران
«رسول جان درد پدرم را درآورد!»
«رسول جان درد پدرم را درآورد!»


سینمای ما - «ايسنا از بنده خواست تا براي سالگرد درگذشت ناباور فيلم‌ساز شاخص سينماي ايران، زنده‌ياد رسول ملاقلي‌پور، يادداشتي بنويسم. هرچه فكر كردم ديدم از يك طرف به خاطر تراكم كار پروژه سينمايي «زخم شانه حوا» – كه در تدارك ساخت آن هستم – نمي‌توانم به ذهن آشفته‌ام تمركز بدهم و از طرف ديگر نگران بودم به دليل تعلق عاطفي شديد به رسول عزيز و ضربه هنوز و هميشه سنگين درگذشت غمبارش، نوشته‌ام به ورطه سوز و اندوه غيرمتعارف گرفتار شود. به همين روي، بر آن شدم تا يادداشتي را كه يازده سال پيش به بهانه نمايش فيلم درخشان «سفر به چزابه» نوشته‌ام و به رسول پيشكش كرده‌ام ـ و در ماهنامه سينمايي فيلم – ويدئو چاپ شده به خوانندگان ايسنا تقديم كنم. خداوند رسول ما را در جوار رحمت خود بيش از پيش پذيرا باشد.»

در متن ياداشت اكبر نبوي درباره‌ي سفر به چزابه با عنوان «اي دل اين آشفته حالي را كه تقديم تو كرد» آمده است


«"درد" دامن مي‌كشيد و نفس هوا در ناي زمان گره مي‌خورد. ما به خوابگرداني بوديم كه در خويش مي‌چرخيديم. در خود فرو مي‌رفتيم و با درد دامن‌گستر درون دست و پنجه نرم مي‌كرديم. ذره ذره آب مي‌شديم و در كوير دل مي‌ريختيم. گوشه‌اي دلي ايستاده بود و نگران احوال ما بود از چشمانش مي‌شد دلشوره و اضطراب را فهميد. لبانش تكان مي‌خورد. دانستم كه دعايمان مي‌كند. لحظاتي مي‌گذرد و همان‌طور كه ايستاده است پرده پشت سر خود را كنار مي‌زند. صحنه جنگي عجيب نمايان است. هنوز درست صحنه روبه‌رو بر پرده چشمانم ننشسته است كه گلوله خمپاره‌اي در چند متري من زمين مي‌خورد. دستي مرا روي زمين مي‌اندازد، برمي‌گردم، رسول است. مي‌گويد: «مواظب باش تو را آورده‌ام تا خاطرات را زنده كني. مي‌خواهم بداني مرضي كه در حال ريشه‌كردن در خانه روح و دلمان است، چه‌قدر خطرناك است. نمي‌خواهم كه خودت را به كشتن بدهي.» مي‌گويم: «آقا رسول! صداي پاي درد را مگر نمي‌شنوي؟ مگر نمي‌بيني كه استخوانهايم در هم خرد مي‌شود؟» مي‌گويد: «چرا، مي‌شنوم. فكر مي‌كني چرا تو را به چزابه آورده‌ام؟» مي‌خواهم چيزي بگويم كه رسول تير مي‌خورد و آخ كوچكي مي‌گويد. مي‌گويم: «آقا رسول تير خوردي!» مي‌گويد:«چيزي نيست يكي از بچه‌هاي خودي نمي‌دانست اسلحه‌اش پر است.» بعد مي‌خندد. مي‌گويم:«رسول جان! اين‌جا را از كجا پيدا كرده‌اي؟» مي‌گويد: «من اين‌جا را پيدا نكرده‌ام، اين‌جا مرا پيدا كرده است. من گم بودم نه اين‌جا!» مي‌گويم: «نمي‌فهمم!» مي‌گويد: «حق داري. آن‌قدر در بيراهه گم شده‌اي كه اگر در راه هم باشي نمي‌فهمي!» در همين حال حاجي از دامنه خاكريز سرازير مي‌شود. صورتش خاكي است و چشمانش بي‌خوابي چند شبانه‌اش را لو مي‌دهد. رو به رسول مي‌گويد: «از كدام دسته‌اي؟ چرا بيكاري؟» تا رسول مي‌آيد كلمه‌اي بگويد، مي‌گويد: «برو كمك علي و منصور.» رسول معطل نمي‌كند. مي‌گويم: «حاجي پس من چي؟ چكار كنم؟» مي‌گويد: «هيچ، فقط نگاه كن!» اين را مي‌گويد و خود را به آن سوي خاكريز مي‌رساند. گلوله خمپاره‌اي همان طرف بر زمين مي‌خورد. يكي از دست‌هاي حاجي جلوي پاي من مي‌افتد. وحشت‌زده به طرف جايي كه رسول رفته مي‌دوم. رسول مي‌گويد: «چيه؟ چي‌شده؟» مي‌گويم: «هيچ. حاجي ...»

چشمانم سياهي مي‌رود. از هوش مي‌روم. به حالت عادي كه برمي‌گردم خود را در سينما مي‌بينم. به دور و برم نگاه مي‌كنم. هيچ‌كس به خود نيست. كسي گريه مي‌كند. كسي لب به دندان مي‌گزد. به طرف پرده مي‌چرخم. حاجي از خاكريز سرازير مي‌شود. دست دارد! ولي چهره‌اش هم‌چنان خاكي است. فرمان مي‌دهد: «مگر نگفتم به كمك علي و منصور برو!» كسي كه مثل رسول است و نيست و جعبه فشنگي را برمي‌دارد و خود را از سينه‌كش خاكريز بالا مي‌كشد و بعد خود را به آن طرف رها مي‌كند. دوربين به همراهش از بالاي خاكريز خود را ول مي‌كند. خمپاره‌اي در چند متري‌اش بر زمين مي‌خورد ولي منفجر نمي‌شود.

مي‌گويم: «رسول جان درد پدرم را درآورد!» مي‌گويد: «درمان همه دردهاي تو اين‌جاست. خودت را در زلال اين‌جا رها كن.» مي‌گويم: «نمي‌توانم، مي‌ترسم!» مي‌گويد: «ترس ندارد آن‌جا را نگاه كن!» گوشه‌اي پيكر شهيدي مي‌بينم كه با لبخندي بر لب به دنياي ابدي چشم گشوده است. بعد به گوشه‌اي ديگر اشاره مي‌كند. نگاه كه مي‌كنم نوجواني مي‌بينم كه دست از آرنج قطع‌شده‌اش را از زمين برمي‌دارد و به آن‌طرف خاكريز كه گلوله مي‌آيد پرتاب مي‌كند و در همان حال مي‌گويد: «من آن‌چه را در راه خدا داده‌ام پس نمي‌گيرم.» مي‌گويم: «رسول جان، نمي‌توانم! من نمي‌توانم» در همين لحظه رسول دوباره تير مي‌خورد. اين‌بار گلوله دست راستش را خراش مي‌دهد. به طرفش مي‌روم، باز مي‌گويد: «چيزي نيست! دوباره حواس پرتي دوستان بود.» فرياد مي‌زنم: «چرا اين حواس‌پرتي همه‌اش نصيب تو مي‌شود!» مي‌خندد و مي‌گويد: «آن‌جا را نگاه كن!» ابراهيم را مي‌بينم كه با پيشاني زخمي گوشه‌اي نشسته است، زخم كسي را مي‌بندد، و سر شهيدي را بر زانو گرفته و در همان حال مي‌گريد. مي‌گويم: «چرا فقط تو و ابراهيم!» به جاي ديگري اشاره مي‌كند. از پاي مجتبي خون مي‌آيد ولي هم‌چنان اسلحه در دست در سنگر ايستاده و مقاومت مي‌كند و دو سنگر آن‌طرف‌تر مجيد، زخمي افتاده است.

مي‌گويم: «رسول جان! جاي زخم‌ها خيلي درد دارد؟» مي‌گويد: «نه! قلبم درد مي‌كند و چيز سنگيني كه نمي‌دانم چيست بر سينه‌ام چنگ انداخته است. حس مي‌كنم چيزي مثل دردي كه از كوير برخاسته، همه هستي‌ام را در خويش گرفته است، خسته‌ام. خيلي خسته‌ام.» مي‌گويم: «تو مرا و ما را به چزابه دعوت‌ كرده‌اي تا خستگي روحمان را از بين ببريم. حالا خودت...» خنده تلخي مي‌كند و مي‌گويد: «چه بگويم ... بگذريم.» در همين لحظه حاجي سر مي‌رسد و دستي به شانه رسول مي‌زند و مي‌گويد: «رسول جان بچه‌هاي ابوذر موشك آر.پي.جي مي‌خواهند، مي‌تواني آن‌ها را تغذيه كني؟» رسول به جايي كه بچه‌هاي ابوذر هستند نگاه مي‌كند. آتش تهيه دشمن خيلي سنگين است و باراني از گلوله و توپ و خمپاره بر سر آن‌ها مي‌بارد و ستوني از تانك به سمت آنان در حركت است، رسول نگاهش را به من مي‌دوزد.

چشمانش مي‌خندد... به حاجي مي‌گويد: «يا علي! من رفتم..


منبع خبر : ایسنا
دوشنبه,13 اسفند 1386 - 13:12:57

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

علی سینما
دوشنبه 13 اسفند 1386 - 14:24

من آقا رسول را دوست دارم...

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین .....

بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد ...


دوشنبه 13 اسفند 1386 - 20:1

www.radan-bazel.blogfa.com

آرمان
دوشنبه 13 اسفند 1386 - 21:45

شورش را در آوردید:

چرا در زمینه نقد فیلمهای روی پرده اینقدر بد عمل می کنید

نقد فیلمهای : ملودی--این ترانه عاشقانه نیست--مصائب دوشیزه

راننده تاکسی--زاگرس-- چی شد.

همه سایت شده اخبارو حواشی سنتوری به نظر من اگه سنتوری اکران هم می شد شما در مورد آن نقد نمی نوشتید چون تمام فکر شما مشغول مصاحبه با بازیگران (بخوانید نابازیگران مانکن) و درج اخبار دسته چندم است.

پريسا
سه‌شنبه 14 اسفند 1386 - 12:38

يعني واقعا يك سال گذشت ؟‌! نميتونم باور كنم...انگار هفته پيش بود كه رفتيم تالار وحدت كه با رسول سينماي ايران وداع كنيم ... چه روزهاي بدي بود ... :((

رهگذر
سه‌شنبه 14 اسفند 1386 - 13:0

خداوند روح اوراقرین رحمت خویش بفرماید.

وازشما برای یادازاو عرض تشکر دارم .

parisa
سه‌شنبه 14 اسفند 1386 - 20:10

salam vaghean hif ke hamchin bozorgani az pish ma raftan

ba khanevadeh va hameie honarmandan tasliyat magam

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.43300819397 seconds.