پويان عسگري :: سينمای ما :: پايگاه خبری،تحليلی سينما:: سينمای ايران::The Best Iranian Movie News & Information
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387 - 3:11
اخبار:      • گپی با ایرج کریمی درباره فیلم‌ به نمایش درنیامده‌اش / می‌خواهیم با یک پخش کننده معتبر قرارداد ببندیم      • يادداشتي بر "به همين سادگي" ساخته رضا ميركريمي / به همین سادگی از کنارش نگذریم      • گفت و گوی بهرام رادان با همایون ارشادی / راضی‌ام؛ هم از «بادبادک‌باز» مارک فوستر، هم از سریال‌های تلویزیونی که بازی کرده‌ام      • افتتاح وبلاگی برای بازگشایی ماهنامه «دنیای تصویر»      • "راز آرماگدون" از 21 اردیبهشت در تلویزیون افشاء می شود      


RSS پويان عسگري



دوشنبه 6 اسفند 1386 - 11:16

هيچ كس نمي تونه اون طور كه من دوستت دارم ، عاشقت باشه *

لینک این مطلب

چه چيزي بهتر و حال بخش‌تر از اين كه ساعت 11 صبح، وقتي خواب آلوده اي و خسته از اتفاقاتي كه افتاده، با يك sms از خواب پا بشي..؟ sms اي كه خيلي منتظرش بودي. و مي‌دوني وقتي، اسم sms دهنده روي موبايلت افتاده، كلي ذوق كردي و فهميدي كه يك روز رو با اميد و انرژي شروع كردن يعني چي...لحظات پيش پاافتاده و مرده زندگي روزمره يعني همين چيزها.چيزهايي كه اي كاش زياد تكرار مي شد و اي كاش خيلي تكرار مي‌شد و باز اي كاش ...

...............................................................................................................................
مرسي مصطفي.مرسي از تو كه به حرف صوفيا گوش كردي و كامنت خيلي خوبت رو فرستادي.سكانس‌هاي برگزيده تو همون چيزاييه كه منم خيلي دوسشون دارم.مجموعه عجيب و غريبت رو خيلي دوست داشتم.مجموعه‌اي كه هم سكانسي از يك پليس(ژان پير ملويل) توش بود و هم سكانسي از شاهكار غريب و بسيار پيچيده رابرت آلتمن بزرگ، يعني مك كيب و خانم ميلر.عشق يك طرفه آدل هم از اون چيزاييه كه فكر كنم خيلي‌هامون تو زندگي، حداقل يك بار تجربه‌اش كرديم و درگيرش(واقعا درگير..؟) بوديم.به قول خود مصطفي نوشتن درباره سكانس هاي عاشقانه‌اي كه دوسشون داريم، مي‌تونه بهانه خوبي باشه براي اين كه بيشتر به هم نزديك بشيم.

...............................................................................................................................
سكانسي در فيلم بسيار بزرگ روزي روزگاري در آمريكا(سرجو لئونه) هست كه به مثابه درس زندگي مي‌ماند.(لحظه لحظه‌ي شاهكار لئونه پر از چيزي است كه به آن تجربه زندگي مي‌گوييم)منظورم جايي است كه نودلز(رابرت دنيرو) و دبورا(اليزابت مك گاورن) رو به روي هتل و كنار دريا بعد از يك رقص عاشقانه نشسته‌اند و دارند صحبت مي‌كنند.نودلز به دبورا – كه صورتش از هر وقت ديگر درخشان‌تر شده و چهره‌اش زيباتر – مي‌گويد كه در تمام اين سال‌ها دو چيز را هرگز فراموش نكرده : يكي دومينيك كه وقتي تير خورد و داشت مي‌مرد، يه جور خاصي گفت سر خوردم و ديگري خود دبورا. نودلز مي‌گويد كه در همه اين مدت ذره‌اي از عشقش كم نشده و بيشتر از روز اول دبورا را دوست دارد( واقعا كسي پيدا مي‌شود كه جلوي اين سكانس غريب مقاومت كند و بند را آب ندهد؟ ) و جواب دبورا، تير خلاصي است بر تمام احساسات مرد ":من فردا دارم مي‌رم هاليوود.مي‌خواستم امشب ببينمت و بهت بگم"... بله.خيلي وقت‌ها اون چيزي كه فكر مي‌كنيم اتفاق نمي‌افتد. اما باور كنيد كه سخت ترين چيز، ويران شدن احساسات رمانتيك يك مرد عاشق پيشه، سر بزنگاه عاشقانه‌اش است – عين خراب شدن دنيايي است كه خود آدم آجر‌هايش را روي هم گذاشته - احساساتي كه پير زندگي كرده‌اي مثل لئونه به متعالي ترين شكل ممكن در شاهكارش نشانمان مي‌دهد و به يادمان مي‌آورد.و چهره مردانه دنيرو اول سكانس بعد در ماشين مخلوطي از چيزهاي مختلف است : عشق، فرو ريختن، گيجي، پختگي ، وقار... و شكوه.

..............................................................................................................................
روزي روزگاري در آمريكا درباره همه چيز است.از عشق به سينما و پل جاودانه بروكلين گرفته تا دريغ عاشقانه و يك عمر حسرت. اين حماسه‌ي پر شر و شور درباره تمام آدم‌هاي رمانتيكي است كه مرتب شكست مي‌خورند و تنها مي‌شوند.هي شكست مي‌خورند و تنها مي‌شوند.اما فقط ، كاري را انجام مي‌دهند كه به نظرشان درست مي‌آيد و لازمه‌ي زندگي شان است. يعني عاشق بودن، عاشق ماندن و بلند پروازي‌هاي عاشقانه. اين روزنوشت مي‌تواند مقدمه‌اي باشد براي جمع شدن تمام كساني كه فيلم را دوست دارند و مي‌خواهند مثل نودلز زندگي كنند.اين آغاز يك همنشيني سعادت مندانه است.فرصت خوبي است.عكس‌هايي كه اين جا مي‌بينيد، مي توانند محرك‌هاي خوبي براي حرف زدن درباره فيلمي باشند كه لحظه لحظه‌اش با عشقي پرحرارت شكل گرفته.براي شروع، اين گفته كامبيز كاهه را داشته باشيد كه هفت سال پيش در كتاب روزي روزگاري، سرجو لئونه آن را نوشت : "عشق لئونه به سينما در طول غيبت طولاني‌اش زائل نشد، بلكه بار ديگر و با قدرت تمام در روزي روزگاري در آمريكا رخ نمود و اين بار غم غربت، پوچي و خودآگاهي در سرگذشت گنگسترهاي رفيق، رقيب و خائن اوج گرفته بودند".

  


* ديالوگي از فيلم روزي روزگاري در آمريكا(سرجو لئونه)


شما هم بنويسيد (11)...



پنجشنبه 2 اسفند 1386 - 14:12

...ولي اين زخم‌ها مرهم نمي‌خواد؟*

لینک این مطلب

الآن ساعت 3 صبح است.3 صبح پنج شنبه دوم اسفند.حالا كه فكر مي كنم، مي‌بينم
از دوم اسفند چند تا خاطره دارم.يك سريشون خوشحال و يك سريشون ناراحت.سرحال و دپرس.مثل زندگي همه مان.هميشه در يك نوسان سينوسي زندگي كرده‌ايم و اتفاقا بيشتر وقت‌ها از ته دل دپرسي رو خواستيم.نمي‌دونم چرا...؟ شايد به خاطر فكراش.شايد به خاطر توهمات تصويري‌اش.شايد به خاطر خراب شدنش و اين كه از نو خودمون رو بسازيم.صداي چاووشي مي‌ياد : "...رو زخمه عميقم".
الآن - كه چند دقيقه از ساعت 3 صبح هم گذشت – من ته دلم احساس غمگينانه‌اي دارم.دوست داشتم كه با چند نفر در ميان بگذارم.چه كساني بهتر از شما..؟
.................................................................................................
فيدل كاسترو پريروز بعد از پنجاه سال از قدرت كنار كشيد.او نماد يك انقلابي دو آتيشه بود كه طرفداران زيادي داشت و يك عمر براي ملتش مانند يك هنرپيشه چيره دست نقش بازي كرد.به قول براندو همه سياستمدارها را بايد بازيگر دانست(به چهره كاسترو در اين عكس دقت كنيد.مثل يك بازيگر سينما ژست گرفته است).سمبل و رهبر يك ملت بود.مردم با ديدنش غش و ضعف مي‌رفتند و به او اقتدا مي‌كردند. اين در حالي بود كه خود مردم زندگي نا به ساماني داشتند..او مثل تمام ديكتاتورها(مثلا شخصيت ناپلئون در رمان شاهكار و جاودانه جرج اورول يعني قلعه حيوانات) تصميم به انحصار و استثمار ملتي گرفت كه او را به جاه و مقام رسانده بودند.حالا كاسترو به تاريخ پيوسته تا آيندگان درباره او و كارهايش بهتر قضاوت كنند.قضاوتي كه مثل چارلز ديكنز مي‌توانيم اميدوار باشيم از روي حقيقت باشد.
................................................................................................
يك سكانس عاشقانه در فيلم به حق ستايش شده شب يلدا(كيومرث پوراحمد) هست كه خيلي دوستش دارم(يكي از سكانس‌هاي اين عاشقانه تمام عيار و شخصي).جايي كه حامد(محمدرضا فروتن) تصميم مي‌گيرد تمام عكس هاي مهناز(الهام چرخنده) را براي هميشه به خودش بدهد و آن‌ها را از طريق پريا پست كند.ديالوگ‌هاي حامد عاليه : " آخرشه پريا.آخرشه و اول اين كه...در و ديوار اين خونه عذابم مي‌ده پريا، چه بكنم؟ " جواب پريا(هيلدا هاشم پور) را كه ديگر همه از بر هستيم : "...بذار اين قدر خراشت بده تا تيزيش كم بشه " اما كاري كه حامد در انتهاي سكانس مي‌كند شاهكار است و چيزي است كه تجربه زندگي مي‌خواهد.تجربه برخورد مستقيم و بي واسطه با خوشي و غم.حامد كه سيگار به لب دارد و عكس مهناز در دستش است، فندك مي‌زند.مكث مي‌كند.فندك را پايين مي‌آورد و لحظه‌اي، شعله را زير عكس مي‌گيرد...فندك را بالا مي‌آورد و به جاي عكس سيگارش را آتيش مي‌زند.ته ته سكانس، دود سيگار حامد را مي‌بينيم كه دور عكس زن است...
...............................................................................................
مطلبم درباره سوئيني تاد هم افتاد براي دوشنبه هفته بعد؛ صفحه سينماي جهان روزنامه اعتماد.قرار بود امروز چاپ بشه كه نشد.قسمت نبوده حتما...صداي چاووشي هنوز مي ياد : "عزيزم، كار دل، نباشي، تمومه...عزيزم" الآن ساعت 3:25صبح است.شب و روزتان خوش.
* ديالوگي از فيلم شب يلدا(كيومرث پوراحمد)


شما هم بنويسيد (5)...



سه‌شنبه 30 بهمن 1386 - 16:26

نره زير پوستم...نره زير پوستم*

لینک این مطلب

1)مرسي دوستان.مرسي از بابت كامنت‌هاي خيلي خوبي كه گذاشتيد.از دوستي كه اسمش را ننوشته شروع مي كنم...بله، يادم هست دير كردن رويا و نگاه‌هاي منتظر استاد رو در شب‌هاي روشن...كاوه جان من هم عاشق شين هستم با آن عشق ممنوعه و ساكتش نسبت به ماريان...صوفيا از كجا مري آپيك و بن بست(پرويز صياد) را يادت بود؟ يكي از بهترين فيلم‌هاي تاريخ سينماي ايران كه يك روز تو همين روزنوشت مي‌نويسم درباره‌اش...واي، نويد.هميشه عاشق اين ديالوگ بودم ":آروم شو آريان، آروم"...نجواي پاياني بيل موراي و اسكارلت يوهانسن در گمشده در ترجمه هم كه ديگر به يكي از خاطرات عاشقانه/سينماييمان تبديل شده، مهدي طيوري عزيز...و در نهايت يادآوري هاي عالي وحيد كه دو سه تايشان من عاشق پيشه را حسابي تكان داد؛ بيل رابكش و عشقي كه نمي‌تواند ادامه پيدا كند، جمله خود وحيد درباره بيليارد باز : "ادي، چرا اينقدر دير؟چرا اينقدر دير؟"...و خارج از ديد(استيون سودربرگ) كه من هم بدجوري عاشقشم... مرسي واقعا...مرسي.اين بازي مي‌تواند ادامه پيدا كند.پايه باشيد لطفا و بنويسيد كه نوشتن‌تان مايه دلگرمي خواهد بود.

.....................................................................................................................

2)جونو(جيسن ريتمن) و سوئيني تاد(تيم برتون) را ديدم.جونو يك فيلم مستقل خيلي خوب با يك شخصيت محوري شاهكار است كه امكان ندارد فيلم را ببينيد و عاشق شخصيت‌اش نشويد.يك دختر شانزده ساله كه قد يك آدم سي ساله زندگي كرده و پختگي هر حركتش نشان از سال‌ها درست زندگي كردن دارد.جونو فيلم خيلي خوبي است اما من فيلم مستقل پارسال، يعني ليتل ميس سانشاين(جاناتان ديتن،والري فاريس) را به نمونه امسالي ترجيح مي‌دهم.

اما سوئيني تاد...يك شاهكار پنج ستاره كه به نظرم پخته ترين، كامل ترين و پيچيده ترين فيلم دنياي تيم برتون است.دنيايي كه حالا در فيلم آخر تيره و تار شده و ديگر خبر چنداني از نورهاي ابدي آفتاب بي لك در آن نيست و به جايش سرخي خون است كه جلب توجه مي‌كند.درباره فيلم يك دانه نقد نوشته‌ام كه پنج شنبه در هفته نامه رويداد روزنامه اعتماد چاپ مي‌شود.

.....................................................................................................................

3)هشت روز از لو رفتن DVD سنتوري گذشت(يادداشت خوب خسرو در اين باره كه تو روزنوشتش هست را حتما بخوانيد)تو اين مدت خيلي ها فيلم را تهيه كرده و ديدند.به نظرتان واقعا ديدن فيلم، آن هم تو اين موقعيت كار ناجوري است..؟يعني شماها فيلم را نديده ايد..؟

.....................................................................................................................

4)يك سكانس عاشقانه ديگر؛ در تابش ابدي يك ذهن بي لك(ميشل گوندري) وقتي كه كلمانتيان(كيت وينسلت) در ذهن عاشقش يعني جوئل(جيم كري) – وقتي كه تمام خاطراتش دارد از ذهن جوئل پاك مي‌شود - به او مي‌گويد ": مرا در مونتاك ملاقات كن"...و اين خود، شروع يك داستان ديگر است...

*ديالوگي از فيلم سنتوري(داريوش مهرجويي)





شما هم بنويسيد ...



چهارشنبه 24 بهمن 1386 - 21:13

تا مي‌توني نگاش كن...*

لینک این مطلب

جشنواره فجر تمام شد.حالا مي شود درباره چيز‌هايي نوشت كه دوسشان داريم و برايمان مهم هستند.پس پايه باشيد و اين جا بياييد كه اگر نباشيد هيچ نوشته‌اي بدون حضور شما به درد بخور نخواهد بود و من را ...
.........................................................................................

فردا روز ولنتاين است.كاري به اين ندارم كه ايراني است يا نه؟ كه به سنت‌هاي ما مي‌خورد يا نه؟ همين كه اكثر مغازه‌هاي شهر پر شده از وسايلي كه عشاق به هم هديه ‌مي‌دهند، نشان مي‌دهد روز ولنتاين در جامعه ايراني و امروزي ما پذيرفته شده است.حتي كارخانه شكلات سازي آناتا هم روي اين قضيه حساب باز كرده و كلي برايش تبليغ كرده.اصلا چه اشكالي دارد؟همين كه يك روز وجود دارد تا يادمان بياورد عشق چه چيز با شكوهي است از همه چيز بهتر است.اين يادآوري چيز كمي نيست.آن هم براي ما آدم‌هاي امروزي كه ديگر مثل گذشته‌ها عاشق نمي شويم يا اگر بشويم از ته دل نمي‌شويم.فردا روز خوبي است.چون به ما مي گويد قدر عاشقي و عاشقيت را بدانيم.تجربه زندگي كه صحبتش را مي‌كنند از همين جاها مي آيد دوستان.
............................................................................................

هديه خيالي من به كسي كه نمي‌دانم كجا است و چه كار مي‌كند، سكانسي از درخت گلابي است.جايي كه آخرين ملاقات ميم و محمود نوجوان تبديل به ضيافتي عاشقانه مي‌شود.ضيافتي كه نشانه‌هايش گلوله برفي خورده به شيشه و جاي قطرات اشك روي نمد سپيد است؛ جاي دو چشم خيس.
بياييد شما هم يك سكانس عاشقانه اين‌جا بنويسيد.راه دوري نمي‌رود.قدر هم را بيشتر مي‌دانيم و مي‌فهميم كه چه قدر آدم‌هاي عاشقي بوده ايم و خودمان خبر نداشته‌ايم..

.
*ديالوگي از فيلم حس پنهان(مصطفي رزاق كريمي)


شما هم بنويسيد (10)...



پنجشنبه 18 بهمن 1386 - 15:26

من هستم، مواظبتم، باهات مي‌مونم ...*

لینک این مطلب

1)به ميمنت و مباركي بهمن فرمان آرا هم بعد از سامان مقدم و پريسا بخت آور فيلمش را از جشنواره بيرون كشيد.آتشكار محسن امير يوسفي كه از اول انتخاب نشد و بيش از نصف فيلم‌هاي جشنواره هم دچار اصلاحيه شده‌اند.سنتوري عزيز هم كه از جشنواره گذشته تا به حال رنگ پرده را به خود نديده است.دوران بسيار باشكوهي را از نظر آزادي‌هاي فرهنگي پشت سر مي‌گذاريم...!
2)كنعان(ماني حقيقي) و حس پنهان(مصطفي رزاق كريمي) يك بازيگر مشترك داشتند به نام محمد رضا فروتن.بازي فروتن در اولي عالي بود و در دومي بد.در اولي يك مرد ميانسال جا افتاده با كلي ريزه كاري بود و در دومي...
3)كنعان در بهترين حالت مي‌توانست شبيه يكي از فيلم‌هاي كلود سوته باشد.مثلا چيزهاي زندگي يا سزار و رزالي. يك درام چهار نفره با انبوهي جزئيات معطوف به طبقه متوسط و تجزيه و تحليل روابط انساني موجود در آن.اما خب فقط با نيت خوب نمي‌توان فيلم خوب ساخت.
4)پارسال همين موقع ها بهرام رادان در سنتوري(داريوش مهرجويي) بازي كرد و امسال در كنعان.آن كجا و اين كجا...؟
5)تا به حال كه بهترين فيلم ايراني جشنواره براي من نامه پگاه آهنگراني خطاب به امير قادري بوده.آن هم در روزگاري كه كسي حوصله ماجراجويي و كل كل ندارد.
6)استفاده از اسپانسر در حس پنهان نوبر است. و البته خود فيلم هم چيزي براي گفتن ندارد.ذكر گاف‌هاي فيلمنامه‌اي فيلم خود مثنوي هفتاد مني است كه نه شما حوصله اش را داريد و نه من.
7)پريشب تو يك موقعيت آشفته تصميم گرفتم كه ليلا(داريوش مهرجويي) را ببينم و غوطه ور بشم در تحمل و پذيرش شخصيت ليلا.يك سكانس فيلم به تمام جشنواره امسال مي‌ارزد.
8)پارسال تو جشنواره قبلي حامد احمدي با من و خسرو بود.اما امسال نيست.خيلي وقت هست كه ازش خبر ندارم.فقط مي‌خوام بهش بگم كه بي معرفت هستي اگر اين صفحه را بخواني به من يا خسرو زنگ نزني....لطفا.
9)در انتخابات درون حزبيه حزب دموكرات آمريكا هيلاري كلينتون در يك رقابت نزديك باراك اوباما را شكست داد.مثل اين كه قرار است دنيا كماكان به عقب نشيني اش ادامه دهد متاسفانه.
10) چه كسي گفته غر زدن كار بدي است...؟


*ديالوگي از فيلم ليلا(داريوش مهرجويي)


شما هم بنويسيد (3)...

 1 2 > >|




             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.978464126587 seconds.