شادي طلوعي :: سينمای ما :: پايگاه خبری،تحليلی سينما:: سينمای ايران::The Best Iranian Movie News & Information
چهارشنبه 25 ارديبهشت 1387 - 3:18
اخبار:      • گپی با ایرج کریمی درباره فیلم‌ به نمایش درنیامده‌اش / می‌خواهیم با یک پخش کننده معتبر قرارداد ببندیم      • يادداشتي بر "به همين سادگي" ساخته رضا ميركريمي / به همین سادگی از کنارش نگذریم      • گفت و گوی بهرام رادان با همایون ارشادی / راضی‌ام؛ هم از «بادبادک‌باز» مارک فوستر، هم از سریال‌های تلویزیونی که بازی کرده‌ام      • افتتاح وبلاگی برای بازگشایی ماهنامه «دنیای تصویر»      • "راز آرماگدون" از 21 اردیبهشت در تلویزیون افشاء می شود      


RSS شادي طلوئي



سه‌شنبه 25 دي 1386 - 15:2

وصالي غم‌اتگيز

لینک این مطلب

پیشنهاد فيلم: رابین و ماریان
بازیگران: شون کانری، آدری هپبورن، رابرت شاو
کارگردان: ریچارد لستر

خلاصه داستان: سال ها از زمانی که رابین هود برای کمک به مردم نیازمند جنگیده می گذرد. رابین هود و جان کوچولو که دیگر سنی ازشان گذشته به جنگل های شروود برمی گردند و بازهم ماجرای مبارزه با ستمگران برای آزادی بیچارگان تکرار می شود ولی این بار همه پیر شده اند. حتی ماریان که عشق اول رابین بوده.

حواشی: آدری هپبورن بعد از 9 سال که برای سروسامان دادن به خانواده اش از سینما دور بود، با این فیلم دوباره بر پرده نقره ای ظاهر شد.

برداشت: عشق بزرگ ترین حادثه و البته بزرگترین تعهد زندگی است.

پرسش: چرا با این وجود که رابین و ماریان به هم می رسند بازهم فیلم سرشار از غم است؟ چرا در فیلم هربار که آدری هپبورن میانسال را می بینم بغض گلویم را می گیرد؟

دیالوگ برگزیده:
مرد: عزیزم خطر بزرگی ما را تهدید می کنه.
زن: این یعنی تو منو دوست نداری.
مرد: اما تو می دونی چقدر دوست دارم.
زن: وقتی از روی عقل حرف می زنی یعنی دیگه دوسم نداری.
( با تشکر از علی نواصرزاده که این دیالوگ را فرستاده)

درخواست: خودمان را گول نزنیم.


شما هم بنويسيد (6)...



يکشنبه 18 آذر 1386 - 16:36

حقایقی درباره زن‌ها و مردها

لینک این مطلب

سلام
امروز می خواهم تنها یک جمله از استاد ویرجینیا وولف نقل کنم. ولی قبل از آنکه این جمله را بخوانید باید به دو نکته اشاره کنم.
1- باور کنید نمی خواستم بپیچونم و با نوشتن تنها این جمله به روز کردن روزنوشت را از سرم باز کنم. به نظرم این جمله آنقدر عمیق و پرمعنا آمد و آنقدر با آن ارتباط برقرار کردم که گذاشتن اش به تنهایی برای یک روزنوشت کافی است.
2- با آوردن این جمله اصلا قصد ندارم بحث ها و کل کل های همیشگی بین زنان و مردان را دامن بزنم چون به نظرم بحث بر سر این مسائل بی فایده، فرسایشی و بیشتر خنده آورست. هرکس می داند در فکرش چه می گذرد و هرچقدر هم که باهوش و زرنگ باشد بالاخره دستش پیش اطرافیان اش رو می شود. پس چرا این همه نقش بازی کنیم؟ وقتی رفتار اطرافیان مان را به روی خودمان نمی آوریم به این معنی نیست که آنها را نمی بینیم. ولی آنها چه بخواهیم چه نخواهیم همین هستند که می بینیم و فقط ممکن است هرکدام از خصوصیات اخلاقی شان را در موقعیت خاصی نشان دهند. به این ترتیب است که یکدیگر را بهتر می شناسیم و دوستانی جدید با نگرشی جدیدتر پیدا می کنیم. واقعیتی که به آن رسیده ام و در این جمله هم کاملا نمود دارد این است که چقدر دنیای مردان و زنان از هم دور و در عین حال مکمل یکدیگراست. البته شما همه این نگرش ها را با این دید که مطلب یک آدم شیزو ( به قول امیر قادری که منظورش آدم مبتلا به بیماری شیزوفرنی، که البته از نقطه نظر او این بیمارها، آدم‌های توپی هستند! ) را خوانده اید برداشت کنید. وگرنه زندگی آدم های عادی که به دور از پیچیدگی ها و درگیری های ذهنی ما درجریان است.


ویرجینیا ولف: چه پرتگاهی نظرات مردان را جدا می کند و چقدر آنها نسبت به دیدگاه هایی که احمقانه به نظر می‌رسد، مغرورند.


پی نوشت: این عکسی از فیلم "چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد" است. اگر فیلم را دیده اید، برداشت مورد نظرم را از این عکس خواهید کرد.


شما هم بنويسيد (13)...



شنبه 3 آذر 1386 - 19:40

بازگشت به افتخار اسپیلبرگ

لینک این مطلب

- سلام و عذرخواهی چندباره از این تاخیر...

- بازهم برگشتم و بهانه برگشتم "ترمینال" استاد اسپیلبرگ بود

- فقط روزنوشت های کوتاه؛ پس یک سره می رم سر اصل مطلب:
مدتی بود که DVD ترمینال دستم بود و با این که می دانستم فیلم خوبی است سراغش نمی رفتم ولی آخر کسی به من نگفته بود که یک شاهکار روی میز تحریرم دارد خاک می خورد. امروز دیدم اش و به جرات می گویم بهترین حالت روحی بعد از چند ماه را دارم تجربه می کنم. این فیلم یک شاهکار است.
فیلم ماجرای مسافری را تعریف می کند که به دلایلی پس از رسیدن به امریکا نه می تواند وارد امریکا شود و نه می تواند به کشورش برگردد پس به ناچار در فرودگاه می ماند و این انتظار طولانی می شود و به این ترتیب شاهکار استاد خلق می شود.
تام هنکس بازیگر مورد علاقه ام نیست هرچند که استعداد فوق العاده ای در انتخاب نقش های ماندگار دارد. بازی اش در این فیلم بازهم به یاد ماندنی است. آنقدر نقش یک زبان نفهم روس را خوب بازی می کند که کم کم یادتان می رود این همان کسی است که در فارست گامپ آنقدر تند تند داستان زندگی اش را برای همه تعریف می کرد. دقت کرده اید وقتی می خواهیم با یک خارجی صحبت کنیم با یک OK یا Yes چندین منظور را می رسانیم و تنها لحن مان،حرکات دست و سرمان را برای تفهیم آن منظور تغییر می دهیم؟ در ترمینال هم دقیقا از این ویژگی استفاده شده.
اولین صحنه ای که تحت تاثیر قرارتان می دهد صحنه ای است که ویکتور (تام هنکس) با دیدن تصاویر مانیتورهای فرودگاه که اخبار را پخش می کنند تازه می فهمد چه بلایی سر کشورش آمده و استاد اسپیلبرگ با بهترین روش این حس را به ما منتقل می کند. تراک دوربین آنقدر با زاویه درست، به موقع و به اندازه است که می خواهید فریاد بزنید.
واقعا تعجب کردم وقتی دیدم فیلمنامه ترمینال حتی نامزد دریافت جایزه اسکار هم نشده. مگر چنین چیزی ممکن است؟ لحظه لحظه ترمینال ایده دارد و فیلمنامه آنقدر حساب شده جلو می رود که حتی بیننده معمولی هم به داستان آن آفرین می گوید. فیلمنامه پر از ایده های ریز و درشت است که برای بعضی از آنها ناخودآگاه کف می زنید. به عنوان مثال صحنه ای است که تام هنکس می خواهد برای خود یک دست لباس شیک بخرد. همانطور که از استاد انتظار می رود قرار نیست تام هنکس را در کات های سریع در لباس های مورد نظرش ببینیم. او تنها جلوی مانکن های پشت ویترین می ایستد و انعکاس تصویرش در لباس های مختلف را در شیشه ویترین می بیند و به این ترتیب ما هم می توانیم او را در آن لباس ببینیم.
فیلنامه ترمینال کار مشترکی است از اندرو نیکول و ساشا گرواسی که نیکول نویسندگی فیلمنامه های ارباب جنگ و نمایش ترومن را در کارنامه هنری اش دارد. فیلمنامه هایی که هرکدام نو و پر از ایده اند.(صحنه مربوط به دزدیده شدن تک تک قطعات هواپیمای حمل اسلحه، در صحرای آفریقا را یادتان هست؟)

- خوشحالم که شروع دوباره روزنوشتم به بهانه یک شاهکار بود. دلم برای روزنوشتم تنگ شده بود. خوشحالم که دوباره برگشتم...


شما هم بنويسيد (36)...



چهارشنبه 3 مرداد 1386 - 14:57

درد من و شادی دوستم

لینک این مطلب

1- دوست خيلي خيلي عزيزي دارم كه مي‌گويد هرطور شده خودمان باشيم، حتي اگر بدانيم اين خود بودن‌مان نه براي خودمان خوب است و نه براي ديگران، اين دوستم نظران عجيب و غريب كم ندارد، مثلا معتقد است كه ديگران اصلا مهم نيستند. من هم به اين نظرش كاري ندارم ولي وقتي خود بودن كاذب‌مان به ضرر خودمان تمام شود ديگر اين خود بودن به چه دردي مي‌خورد؟ نمي‌گويم مثل برادر علي سنتوري در فيلم "سنتوري" باشيم و بگذاريم هرچه كه خانواده‌ها مي‌‌خواهند سر زندگي و عقايدمان باورند ولي چرا بايد از آن سوي بام بيفتيم و به‌خاطر آنكه حرف‌مان را به كرسي بنشانيم خودمان را هم داغان كنيم؟ 2- وقتي ناراحتم مي‌دانم با خودم چطور كنار بيايم ولي اين روزها با مشكل بزرگي مواجه شده‌ام. دوست و همكارم زياد حال خوشی ندارد و نمي‌توانم شادش كنم. با خودش و زندگي به مشكل برخورده و نمي‌خواهد واقعيات را قبول كند. چه كار كنم؟ 3- از روز اول نمي‌خواستم اين روزنوشت‌ها را شخصي كنم، ولي ببخشيد.


شما هم بنويسيد (56)...



يکشنبه 24 تير 1386 - 16:56

Stand By يعني خلاء

لینک این مطلب

تا چند روز پيش Stand By واژه‌اي بود كه فكر مي‌كردم فقط براي خارج كردن كامپيوتر از حالت فعال به‌كار مي‌رود ولي در اين چند روزي كه "هم‌ميهن" بسته شده و همه چيز رو هواست تازه دارم معني واقعي اين واژه را درك مي‌كنم. Stand by يعني خلاء، يعني كلي كار داشته باشي ولي نخواهي حتي به آنها فكر كني، يعني وقتي جايي هستي كه پيش از اين به تو خوش مي‌گذشت و ديگر خوش نمي‌گذرد. يعني آنكه آستانه تحريكت پائين بيايد. همين كه تا حالا هفت فيلم كوتاه و بلند با نام Stand by ساخته شدند ( از IMDB كمك گرفتم البته) نشان مي‌ده كه آدم‌هاي زيادي معني واقعي اين واژه را درك كرده‌اند.


شما هم بنويسيد (4)...

 1 2 3 > >|




             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، اينترنت ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 1.07744002342 seconds.