درون هر كسي نصفش فرشته است و نصفش شيطان* :: سينمای ما :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ايران :: Iranian Movie News & Information
پنجشنبه 25 مهر 1387 - 7:7

اخبار:      • تنها نماينده سينماي قرن 21 قاره آسيا در بين صد فيلم برتر جهان از ايران است / «سفر قندهار» يكي از صد فيلم برتر تاريخ سينماي جهان به انتخاب هفته‌نامه‌ي «تايم» شد      • بيتا فرهي براي «خون‌بازي» جايزه بهترين بازيگر يازدهمين جشنواره بين پيونگ يانگ را دريافت كرد      • امكان ساخت «شريك» هنوز منتفي نشده است / «تبعيد سايه‌ها» نام تازه‌ترين فيلمي است كه مسعود كيميايي قصد دارد بسازد      • هفته آينده رئيس جمهوري با کارگردانان سينما ديدار خواهد كرد      • «گوي سنگ بدخشان» جشنواره تاجيكستان «ديدار» به پاس يك عمر تلاش سينمايي به عزت‌الله انتظامي رسيد / از سال آينده جايزه‌اي با نام عزت‌الله انتظامي به بهترين فيلم جشنواره اهدا مي‌شود      





سه‌شنبه 14 خرداد 1387 - 2:26

درون هر كسي نصفش فرشته است و نصفش شيطان*




1) فكر مي‌كنم كه حالا ديگر چهار ماه شد.از آخرين چيزي كه اين‌جا نوشتم بيشتر از چهار ماه گذشته و من بيشتر از هر زمان ديگري تشنه و آماده نوشتن هستم.اين نبودن، غيبت، حضور نداشتن(مختار هستيد كه هر نامي روي آن بگذاريد..!) دلايل مختلفي داشت كه خب حالا ديگر به نظرم بازدارنده به نظر نمي‌رسند.حالا همان دلايل به من، به من بي معرفت نهيب مي‌زنند كه اين‌جا باشم و غيبت نكنم.خيلي وقت‌ها غيبت به معناي همان حضور است.اما الان به منزله‌ي آن خيلي وقت‌ها نيست.الان هر واژه‌اي معناي خود را مي‌دهد و من مي‌خواهم كه غيبت نكنم.پس استارت اين‌جا از الان دوباره زده مي‌شود.تا ببينيم كه چه پيش مي‌آيد و چه چيزي در طالع مي‌افتد...
.....................................................................................................................................
2)چيزهاي مختلفي وجود داشت و در ذهن من حركت مي‌كرد كه از آن‌ها براي افتتاح دوباره شوكران استفاده كنم.از جدايي افشين قطبي از پرسپوليس گرفته تا شاهكار پنج ستاره تاد هينز يعني "من آن‌جا نيستم".اما راستش را بخواهيد اين روزها هيچ چيز برايم دل انگيزتر و آرامش بخش‌تر از كشف دوباره ترنس ماليك بزرگ وجود ندارد.اين روزها براي بار دوم بعد از چند سال مجددا دو شاهكار ابتدايي او(برهوت و روزهاي بهشت) را تماشا كردم و به اين نتيجه رسيدم كه پسوند بزرگ چيزي است كه به راحتي مي‌تواند اين نام را همراهي كند...
.......................................................................................................................................
3)اگر دهه شصت را به همراه دهه هشتاد ناموفق ترين دهه‌هاي سينماي آمريكا به حساب آوريم، دهه هفتاد به عنوان واسط بين اين دو دهه مي‌تواند واجد صفت "بهترين دهه سينماي آمريكا" باشد.دهه‌اي كه در كوران آشوب‌ها و هنجار شكني‌هاي سياسي/اجتماعي قرار داشت و از انرژي و شكوه ويران كننده‌ي آن‌ها براي خلق و تحت تاثير قرار دادن استفاده مي‌كرد.از طرف ديگر سينماي محافظه‌كار و فرتوت و از كار افتاده دهه شصت در دست جوان‌هايي افتاده بود كه اول از همه عاشق سينما بودند و سينما را براي خود سينما مي‌خواستند و بعد به خاطر فيلم‌هايي كه در نوجواني و جواني‌شان تماشا كرده بودند تبديل به داستان گوياني نترس و غير عادي شده بودند.فيلم‌هاي غير عادي و تجربه گراي دهه شصت سينماي اروپا تاثير خود را روي اين جوانان گذاشته بود و حالا وقتش بود كه تجربه اروپايي در مدل آمريكايي مورد استفاده قرار بگيرد كه خب قرار گرفت و نام‌هايي را به تاريخ سينما اضافه كرد كه مهم‌ترين ويژگي‌شان جسارت بود.جسارت در خلق يك فيلم داستاني با مايه‌ها و ايده‌هايي كه خيلي وقت‌ها كليشه‌اي بودند.و خب اجراي تر و تازه اين فيلمسازان جسور از كليشه‌ها نتيجه‌اش شاهكارهايي شد كه اين نام‌ها را بر پيشاني خود به عنوان كارگردان داشت؛ هال اشبي،مايكل چيمينو، فرانسيس فورد كوپولا، برايان دي‌پالما، مارتين اسكورسيزي، رابرت آلتمن، باب رافلسون، باب فاسي و ترنس ماليك...
....................................................................................................................................
4)هم "برهوت"(1973) و هم "روزهاي بهشت"(1978) داستان آشنا و قبلا ديده شده‌اي دارند."برهوت" به نوعي ادامه "باني و كلايد"(آرتور پن) به نظر مي‌رسد.با همان ايده‌هاي ضد اجتماعي و عصيان‌گر كه آدم‌هاي خسته و دلگيرش را از شهر/تمدن راهي روستا/بدويت مي‌كند.(البته تركيب يك دختر با يك پسر به همراه جاده و قتل و خشونت تبديل به خرده ژانر بي نهايت دوست داشتني شد كه از كوئنتين تارانتينو/توني اسكات(عشق حقيقي) و ديويد لينچ(قسي‌القلب) تا به نوعي ديگر و تغيير شكل داده در "تلما و لوئيز"(ريدلي اسكات) را در برمي‌گيرد)."روزهاي بهشت" هم، مي‌تواند نمونه و مدل آمريكايي عاشقانه‌ي سه نفره‌اي مثل "ژول و ژيم"(فرانسوا تروفو) باشد كه عشق ما بين سه آدم را با تمام اوج و فرودهايش نشان مي‌دهد. اما نكته اساسي اين‌جا است كه ترنس ماليك در هر دو فيلم مسير متفاوتي را طي مي‌كند.خشونت عريان/هدف‌مند و سبك بي قيد و رهاي آرتور پن در "باني و كلايد" تبديل به خشونتي شاعرانه/بي هدف در "برهوت" مي‌شود كه سبك فيلمسازي چيده شده‌ي ماليك آن را به شدت غبن انگيز و غمين جلوه مي‌دهد.در "روزهاي بهشت" هم ماليك خشونت و افسار گسيختگي را جايگزين ديدگاه سوپر رمانتيك و منزه تروفو كرد و اين گونه مدل سه آدم در يك موقعيت عاشقانه را كه در "ژول و ژيم" به پذيرندگي ژول(اسكار ورنر) مي‌رسيد به عدم پذيرش از سوي مزرعه دار جوان(سام شپارد) در "روزهاي بهشت" تغيير داد و كار را به آن‌جا رساند كه دو راس عاشقانه فيلم جان خود را از دست بدهند...
...................................................................................................................................
5)بند بالا را به حساب آنونسي براي معرفي ترنس ماليك بزرگ در نظر بگيريد.فيلمسازي كه تاثيرش امروز خود را در فيلمسازي ديگر به نام آندرو دومينيك و در فيلمي به نام "قتل جسي جيمز به دست رابرت فورد بزدل" نشان مي‌دهد.فيلم دومينيك پر از چيزهايي است كه تماشاگر فيلم بين را به ياد دو شاهكار ماليك در دهه هفتاد مي‌اندازد.از استفاده توصيفي و پيشگويانه نريشن(كه ماليك دو سال قبل از استنلي كوبريك(باري ليندون) دست به اين كار زد)، خلق نوعي ملال شاعرانه از طريق نوع خاص زمان بندي كه هر پلان را كوتاه‌تر از شكل مرسوم اجرا مي‌كند گرفته تا قاب‌ها و عكس‌هايي از غروب و مناظر دشت و طبيعت فرو رفته در آن(كار هنرمندانه و نبوغ آميز راجر ديكنز فيلمبردار در قتل جسي جيمز... يادآور يكي از بهترين فيلمبرداري‌هاي تاريخ سينما است كه نستور آلمندروس بزرگ آن را در "روزهاي بهشت" انجام داده است)...
..............................................................................................................................
6) شما چه نظري درباره‌ي اين ديوانه‌/نابغه‌ي دهه هفتادي داريد..؟

* يكي از ديالوگ‌هاي فيلم "روز‌هاي بهشت"(ترنس ماليك)
بازگشت به روزنوشت هاي پويان عسگري

نظرات

نقاش خیابان چهل و هشتم
پنجشنبه 16 خرداد 1387 - 3:7

تو که اینقدر معرکه می نویسی چرا این همه مدت چیزی نمی نوشتی؟! پسر قتل جسی جیمز رو منم همین دو سه روز پیش دیدم هنوز توی شوک ناشی از فیلم به سر می برم.

یه مطلب توی وبلاگم درباره افشین قطبی و باراک اوباما نوشتم. قبل از اینکه بگی: (( چه ربطی دارن؟!)) مطلب رو بخون نظر هم یادت نره

farshid
شنبه 18 خرداد 1387 - 3:12

1+1=2

farshid

اميرجلالي
يکشنبه 19 خرداد 1387 - 15:48

سلام پويان جان،چطوري رفيق؟

من فكر مي كردم دنبال ساخت فيلمتي و واسه همين نيستي ولي از خسرو سراغتو زياد مي گرفتم.

حالا دوباره ياد اون شباي مزخرف و خاطره انگيز جشنواره افتادم و اون ساندويچ مغز و عصبانيت نويد و....

دلم برات تنگ شده مرد.

امین طیوری
دوشنبه 20 خرداد 1387 - 5:22

شروع دوباره ی فوق العاده ای بود نوشتن راجع به ترنس مالیک. پویانی یه موقعیتی پیش بیاد بتونیم هر کدوم از فیلمهای استاد رو ساعتها نگاه کنیم. پاز کنیم و راجع به تک تک لحظات حرف بزنیم.

آقا "دنیای نو" رو هم بذار تو برنامه هات. منتظرم که بخونمش نقدش رو.

مانا
دوشنبه 20 خرداد 1387 - 18:53

بعد از ظهر روزی که خسته و کوفته از سر کلاس، تصمیم گرفتم بجای خونه برم سالن سینمای دانشگاه و یه سری بزنم(دوشنبه ها بچه های سینما کلاس تحلیل فیلم داشتن)هیچ وقت فراموش نمی کنم ،از یکی از بچه ها شنیدم امروز قراره برهوت ترنس مالیک رو نمایش بدن .از مالیک تا قبل از اون فقط خط سرخ باریک رو دیده بودم که بد جور دوستش داشتم .رفتم نشستم تو سالن ؛استاد اول کمی درباره ی دهه ی هفتاد پر غوغا!توضیح داد و بعد سالن تاریک شد و من بودم و سیسی اسپیسک و مارتین شین و یک طبیعت بی کران.

تاریکی و سکوت اون شب پیاده رو های ولیعصر و فکر کردن به تجربه ای که پشت سر گذاشتم رو هیچ وقت فراموش نمی کنم .برای کسی که بخاطر علاقه ی بسیار مادرش به فیلم های کلاسیک و قهرمانان نمونه ایش مجبور بود در روز سه نوبت کشتن مرغ مقلد رو ببینه و تا مدتها سینما برایش تنها و تنها در فیلم های نظام استودیویی و گرگوری پک و کری گرانت و هنری فاندا خلاصه می شد !تماشای قهرمانی از نوع مارتین شین علاوه بر لذتی بی حد و حصر به نوعی حکم ورود به دنیایی جدید را داشت ....برهوت برای من سرآغازی بود (هر چند دیر )برای آشنایی با دهه هفتاد،آشنایی با قهرمانان (و ضد قهرمانانی )از نوع دیگر که بسیار دوستشان داشتم .این خشونت به قول تو شاعرانه و بی هدف در برهوت که در تقابل با خشونت عریان و هدف مند با نی و کلاید دیده می شد بدون شک بزرگترین رمز جذابیت برهوت بود و راستش با خوندن این روزنوشت باز هم یاد صحنه ی فوق العاه ی دستگیری مارتین شین افتادم و لذتی که از ادا ها و ژست هاش بردم!

پی نوشت:هنوز هم از تماشای چندین و چند باره بعضی از فیلم های دهه شصت (بیلیارد باز و آپارتمان و داستان وست ساید و ایرما خوشگله و حتی کشتن مرغ مقلد)لذت می برم اما فیلم های دهه هفتاد و قهرمانان یاغی اش را هم به فهرست آثار محبوب عمرم اضافه کردم و با نی آن کسی نبود به جر ترنس مالیک .

پويان عسگري
پنجشنبه 23 خرداد 1387 - 13:42

سلام امير جان.من خوبم و زنده.دنبال ساخت فيلم ام هستم.دل ما هم تنگ شده، پس به اميد ديدار...

ماناي عزيز(نديد، كسي كه بيلياردباز و آپارتمان و ايرما خوشگله را دوست دارد و عاشق ژست‌هاي مارتين شين در برهوت است،عزيز مي‌شود) خوشحالم كه برهوت اين‌قدر در زندگيه فيلميت تاثير گذار بوده."يك طبيعت بي‌كران" تركيب خيلي خوبيه.مرسي.

سوفیا
پنجشنبه 23 خرداد 1387 - 14:51

سلام

من از ترنس مالیک فقط «خط باریک قرمز» را دیده ام. عاشقانه دوست داشتم این فیلم رو. با همین یک فیلم رفت در فهرست فیلمسازهای مورد علاقه‌ام. آن اسلوموشن‌های جادویی و ریتم اندوهگین و نریشن شاعرانه و رنگ‌ها.... فیلمی که برخلاف ظاهرش شباهتی به فیلم‌های جنگی دیگر ندارد و یک عاشقانهء رمانتیک بی‌نظیر است. پر از لحظه‌های عمیق کشف و شهود.

ممنون که دربارهء دو فیلم دیگرش نوشتید. می گردم که حتما پیدا کنم و ببینم.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  






             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، داشن ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.955333948135 seconds.