پوزش و اصلاح: با عرض پوزش از همه موشهاي محترم و همه آشپزهاي خبره، فيلم عزيز «راتاتويي» را در فهرست جا انداخته بودم؛ شرمنده...
پيشنهاد:
بعيد است كه سينمادوست و فيلمباز باشيد و از كارتونهاي پيكسار خوشتان نيايد. هر كس بنا به سليقه و نگاهش به دنا و سينما از بين كارتونهاي پيكسار يكي را به بقيه ترجيح ميدهد. پيشنهاد ميكنم كارتون مورد علاقهتان را از بين محصولات پيكسار انتخاب كنيد و حتماً در چند جمله دليل اين انتخاب را بنويسيد؛ بخش جذاب ماجرا به نظرم همين دليلهاست...
(داستان اسباببازي 1 و 2 - زندگي حشرهاي - پيدا كردن نيمو - كمپاني لولوها - شگفتانگيزها - ماشينها - وال.اي)
1
هميشه اولين واكنشام در برابر دنياي غريب و رنگارنگ پيكسار آميزهاي از حيرت و تحسين بوده است. به نظرم آنها آدمهاي بزرگي هستند كه بزرگيشان را پشت ظاهر كار براي كودكان پنهان كردهاند و به اين نتيجه عالمانه رسيدهاند كه مهمترين موضوعهاي دنيا را ميشود از دريچه تخيل رها و ناب و بيگرفتوگير كودكانه مطرح كرد. آنها بهيقين سرچشمه را پيدا كردهاند و به همين دليل است كه آنچه مينوشند و مينوشانند، تا اين حد زلال و خالص و گواراست و اينقدر به دل و جان همه آدمهاي دنيا – از پير و جوان و كودك – نشسته و متاعشان اينهمه خريدار دارد.
حيرت ابتدايي موقع ورود به دنياي پيكسار، توجه به اين نكته ظاهراً بديهي است كه تمام اجزاي اين جهانِ بيبديل – از كليترين بخشها تا جزئيترين اجزا – فقط و فقط با صفر و يك ساخته و پرداخته شده است. تكراريبودن اين موضوع و مطرحشدنش در همه بحثها و نوشتهها در مورد آثار پيكسار چيزي از شگفتي آن كم نميكند؛ آنها سرانجام موفق شدند تكنولوژي روزگارشان را تمام و كمال تسخير كنند و محصولاتي كاملاً مجازي و ديجيتالي بسازند كه به عبارت كليشهاي «فيلمهاي كامپيوتري» معناي تازهاي داده است. سينما پيش از ورود پيكسار، از كامپيوتر و صنعت CG استفاده زيادي كرده بود و از بابت اين روزآمدي و بهرهبرداري از امكانات معاصر حسابي هم ملامت شده بود. ذهنهاي فسيلشده عدهاي از سينمادوستان - بي هيچ دليل و برهان قابل استنادي – به اين قاطعيت مسخره رسيده بودند و ميرسند كه سينما مرده و تمام شده و فيلم خوب ديگر ساخته نميشود، چون فيلمهاي امروزي عمدتاً پشت كامپيوترها توليد ميشود نه در پلاتوها يا لوكيشنهاي واقعي با موجودات واقعي! به كار بردن اين تعبير متلكوارِ فيلمهاي «پشت كامپيوتري» در مورد محصولات پيكسار شكل و معناي ديگري به خودش گرفت، چون اين فيلمها ديگر واقعاً بهكلي پشت كامپيوتر ساخته شده بودند.
2
پيكساريها آنقدر باهوش و خلاق هستند كه اين نكته را درك كنند كه امكانات بيحد و حصر دنياي مجازي و گرافيك سهبعدي كامپيوتري به كار خلق دنياهايي ميآيد كه پيش از اين حتي فكركردن به آنها شوخي بود. قصهها و شخصيتها و موقعيتهاي آثار پيكسار تعريف تازه و هوشمندانهاي از دنياي كارتوني است؛ «كارتون» به عنوان يكي از رهاترين و بيقيد و بندترين قالبهاي سرگرمي معاصر براي دستاندركاران كمپاني پيكسار فضا و شرايطي بهوجود آورد كه ذهنهاي پر شر و شورشان را تا بينهايت باز بگذارند و به ناممكنترين چيزها جوري نگاه كنند كه انگار هميشه بوده و امكانِ وجود داشته است؛ اين دنيايي است كه در آن اسباببازيها، حشرات، جانداران زير آب، لولو خورخورهها، اتومبيلها و موشها ميتوانند بهاندازه انسانها باورپذير و ملموس باشند و بهقدر آنها داستان براي تعريفكردن داشته باشند. به همين دليل است كه مكانيسم شگفتيآور فيلمهاي پيكساري از همان داستانهاي دوخطي اوليه به كار ميافتد و تا جزئيترين اجزاء مثل رنگآميزي موهاي روي بدن يك لولو يا فرم فك و صورت يك اتومبيل قديمي دهه 1960 با قدرت تداوم پيدا ميكند.
3
پيكساريها در تمام طول مدت توليد هر كدام از فيلمها و ما تماشاگران موقع ديدنشان، شرايط و وضعيتهايي را تجربه ميكنيم كه به معناي دقيق كلمه «منحصر بهفرد» و «اريژينال» است و بهيقين ميشود ادعا كرد كه تا به حال هيچ نمونه مشابهي نداشته است. شايد به همين دليل است كه قصههاي پيكسار هيچكدام اقتباس از ادبيات و كميك بوكها يا بازسازي آثار گذشته نيست، چون آنها سراغ موضوعها و شخصيتهايي ميروند كه پيش از اين امكان خلق و پروراندنشان به اين شكل وجود نداشته است. پس بايد به اين نتيجه برسيم كه جنس نگاه و مواجهه و احياناً لذتبردن از محصولاتشان هم حتي با انيميشنهاي پيش از پيكسار فرق دارد و اگر دنبال گذشته و سابقهاي براي آنها در تايخ صد و اندي ساله تصاوير متحرك بگرديم، نزديكترين نمونهها را در كارتونهاي ديزني پيدا ميكنيم. اين است كه پيكساريها براي ورود به بازار بزرگ و پر دردسر عرضه و فروش محصولاتشان شريكي بهتر و نزديكتر از كمپاني ديزني پيدا نكردند. ديزني هم براي فرار از تكرار و ملال وحشتناكي كه در عصر جديد توليد انيميشن و دوران گذر از كارتونهاي دستي دو بعدي به جهان سهبعدي كامپيوتري دچارش شده بود، دستپرورده برومند و كارآمدش را كنارش نشاند تا اين دفعه بزرگترها با نام كوچكترها اعتبار و شهرت و درآمد كسب كنند.
4
نكته حيرتانگيز ديگر در كار پيكسار اين است كه هيچوقت محصولي بر اساس فرمولهاي موردپسند بازار ارائه نكرده است. آنها تابع و مقلد هيچ توفيقي نبودهاند و ملاحظات بازار در آثارشان جايي ندارد. انگار نه انگار كه هر كدام از فيلمهايشان محصول سه چهار سال وقت و انرژي دهها نفر نيروي نخبه در بخشهاي مختلف است و كار سخت و پر وسواس روي فريم فريم فيلمها تا رسيدن به كيفيت مورد نظر آنها هزينههاي پروژهها را بالا ميبرد. در اين وضعيت، هر احتمال خطايي در محاسبات سرمايه و سودآوري ميتواند توليدهاي بعدي و سرنوشت و آينده حرفهاي كمپاني را به خطر جدي و جبرانناپذير بيندازد. با وجود همه اين ملاحظات، آنها تا امروز با اعتماد به نفسي حيرتانگيز و مثالزدني سراغ عجيبترين و غيرمنتظرهترين داستانها و شخصيتها رفتهاند و مثل يك انيميشنساز مستقل تجربي عمل كردهاند كه انگار دارد در كارگاه كوچك شخصياش فيلم ميسازد و اجازه و فرصت هر جور خطركردن و آزمون و خطايي را دارد. جمع متناقض بيپروايي تجربي و دغدغه بازگشت سرمايه كلان كمپاني از آن رازهاي كشفنشدهاي است كه پيكساريها خوب ميدانند و به همين دليل است كه در هر فيلم جديدشان جسورانهتر از قبل حركت ميكنند.
5
اوج اين جسارت، آخرين فيلم به نمايش درآمده كمپاني پيكسار «وال-اي» است كه راديكالترين محصول كمپاني تا امروز و يكي از تجربيترين آثاريست كه در بازار گسترده سينما در آمريكا و جهان به نمايش عمومي درآمده و در كمال حيرت فروش فوقالعادهاي داشته است؛ ماجراي يك روبوت زبالهياب كه چند صد سال بعد از نابودي جهان هنوز تك و تنها به كار خودش مشغول است و بر اثر اتفاقهايي سر از دنياي تازهاي درميآورد كه ساكنانش براي همهچيزشان برنامهريزي شدهاند. روبوت زبالهياب دنبال روبوت ديگري كه دلبستهاش شده به اين دنيا وارد ميشود و مناسبات اجتماعي فرهنگي و سياسي آن را به هم ميزند و ... تا پيش از تماشاي «وال- اي» فكر ميكردم اين قصه نهايتاً به درد يك انيميشن كوتاه محصول اروپاي شرقي ميخورد كه در جشنوارههاي فيلمهاي كوتاه چند نمايش محدود داشته باشد، اما پيكساريها چنين سوژهاي را به عنوان يك فيلم جريان اصلي در چند هزار سالن سينماي اصلي آمريكا و اروپا اكران كردند و يكي از رتبههاي بالاي جدول فروش سالانه بينالمللي را هم به خودشان اختصاص دادند تا ثابت كنند براي آنها هيچ غير ممكني وجود ندارد. پيكسار بناي بزرگش را روي «امكان»ِ تحقق همين ناممكنها برپا كرده است؛ چه موقع تعريفكردن داستانهايي كه پيش از اين ناممكن به نظر ميرسيد و چه زماني كه با عرضه موفق اين داستانها در بازار وسيع و پر از رقباي قَدر، يك اتفاق غيرممكن ديگر را ممكن ميكند. اگر ديگران هم اين اكسير جادويي را در اختيار داشتند، الان ممكن بود چند كمپاني مانند پيكسار داشته باشيم؛ چيزي كه در شرايط فعلي به نظر غيرممكن ميرسد.
شما هم بنويسيد (22)...