ساحل استراحت :: سينمای ما :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ايران :: Iranian Movie News & Information
دوشنبه 22 مهر 1387 - 2:48

اخبار:      • یادداشت امیر قادری درباره ابراهیم حاتمی‌کیا و «دعوت» اش؛ / ‏«دعوت» ایستگاه ما نیست، بگذارید حاتمی‌کیا کارش را بکند      • سایت تابناک نتایج نظرسنجی‌اش را اعلام کرد؛ / روز حسرت اول و بزنگاه دوم      • یادداشت اختصاصی سایت «سینمای ما» برای « کنعان»؛ / نامه‌ای به مانی حقیقی: از زمستان تا حالا      • یادداشت نویسنده سایت «سینمای ما» بر فیلم آواز گنجشک‌ها؛ / تاثیر گذاشتن و به چشم نیامدن      • مجمع عمومی کانون آهنگسازان خانه سینما برگزار شد؛ / رئیس: مجید انتظامی      





چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 14:24

ساحل استراحت


همه‌اش به اميد ده روز تعطيلي. 8 ماه دارم مي‌دوم و هنوز به‌اش نرسيده‌ام. روزي روزگاري در مجله‌هاي بچگي، لطيفه‌اي خواندم درباره مردي از جزيره كرس كه روي ساحل دراز كشيده بود و استراحت مي‌كرد. بعد يك آدم متشخص سر رسيد و به‌اش گفت: چرا خوابيدي؟ چرا ماهي نمي‌گيري؟ - چرا بگيرم؟ - تا پولدار شوي براي خودت تور ماهي‌گيري بخري. - چرا بخرم؟ - تا ماهي‌هاي بيش‌تري بگيري و پول‌ات را جمع كني يك قايق بخري و باهاش دريا بروي. - چرا بروم؟ - تا باز هم پول بيش‌تري جمع كني و يك كشتي كوچولوي ماهي‌گيري داشته باشي. - چرا داشته باشم؟ - تا چند نفر را استخدام كني بروند به دريا جايت ماهي بگيرند. - چرا بروند؟ - تا آن‌ها كار كنند و تو بتواني دراز بكشي توي ساحل و استراحت كني. - ولي رفيق، الان هم كه دارند همين كار را مي‌كنم. گاهي وقت‌ها كه مثل اين روزها پدر آدم زير فشار كاري كه ( مثلا دوست هم دارد ) مي‌شكند، ياد اين جوك مي‌افتم. با اين وجود نيما حسني‌نسب، رفيق همه ما، به بازي برگشته است. اگر مي‌خواهيد ماجراي بالا را از زاويه ديد كسي ببينيد كه اجبارا اين ماجراي استراحت چند روزه را تجربه كرده، سري به روزنوشت‌اش بزنيد كه مطلب خوبي آن جا نوشته رفقا. روز نوشتي كه باز نيما قول داده به موقع به روز كند و معلوم نيست چي بشود. بعد‌التحرير: به خدا اين قدر دلم مي‌خواست درباره هر كدام از كامنت‌هاي‌تان كه با لذت مي‌خوانم‌شان بحث راه بيندازيم و حرف بزنيم... منتها آن ده روز لعنتي از راه نمي‌رسد.
بازگشت به روزنوشتهای امیر قادری

نظرات

farshid
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 16:42
ساحل ارامش

هر وقت بحث ارامش به میان میاید ناخوداگاه یاد سکانس فراموش نشدنی ایستگاه قطار فیلم ساعتها میافتم.

جدال میان دو نوع نگرش بر سر موضوع ارامش میان ویرجینیا ولف(نیکول کیدمن) و همسرش از چنان جذابیتی برخوردار است که بسیاری از معادلات معمول در رابطه با ارامش را به هم می ریزد

ویرجینیا روزهای خشن لندن را به ارامش ظاهرا" خوب شهر کوچک ریچمند ترجیح میدهد

شاید ساحل ارامش در میان موجهای سرکش زندگی نهفته باشد

farshid

امیررضا نوری پرتو
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 17:54
ماهنامه فیلم

امیر جان گل گلاب و سایر دوستان عزیز سلام . بالاخره انتظار این چند روزه ام به سر اومد و مجله وزین و عزیزم " فیلم " روی کیوسکهای فروش مطبوعات اومد و خیلی هم غافلگیر شدم که بر خلاف انتظارم سنتوری انتخاب نشده بود و عکس بهترین فیلم مربوط به خون بازی بود . همیشه اول یه نگاه اجمالی به داخل مجله میندازم . در کمال تعجب دیدم که امیر قادری عزیز بر خلاف سالیان اخیر هیچ نقدی ننوشته به جز برای سنتوری . امیر جان خیلی دوستت دارم و خیلی باهات حال می کنم اما این رسم مروت نیست که مجله فیلم رو ( به هر دلیلی که نمی دونم چیه ) ول کردی و پای ثابت دنیای تصویر شده ای ؟ البته دنیای تصویر هم بسیار وزین و قابل احترامه اما خب " فیلم " یه چیز دیگه است ... اینو مطمئنم هم خودت قبول داری هم همه اهل فن . مشخصه که میونه ات تو این چند ماه اخیر با مجله خوب نبوده . به هر حال یکی از ذوق و شوق های خواندن مجله فیلم در این سالها نوشته های تو بوده .

نت برداری برای نگارش کتابم در رابطه با فیلم " هفت " رو آغاز کردم . سعی می کنم هفته آینده قسمت دوم تحلیلم بر شوکران رو در وبلاگم بذارم . سری بزنید . راستی در دوره نقاهت افسردگی روحی بعد از جشنواره ام !!!!!!!!!

مخلص همه دوستان کامنت گذار و امیر قادری عزیز .

سیاوش
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 18:39
و ناگهان Little Miss Sunshine

مدت ها بود که دلم یک فیلم با حال میخواست، فیلمی که جیگر آدمو حال بیاره ، مثل زندگی زیباست بنینی یا مهمان مامان مهرجویی . فیلمی که نخواد که همه مشکلات جهان رو حل کنه و حرفهای بزرگ بزنه یک فیلم در ستایش " زندگی".

و حالا دیدم، این Little Miss Sunshine یکی از اون فیلماست که وقتی میبینیش لازم نیست حرص بخوری و آسمون و ریسمون ببافی تا مفهوم صحنه ها رو در بیاری. فیلمی نیست که با دیدنش آمپر به سقف بچسبونی و به این زمونه فحش بدی. فیلمیه که بعد از دیدنش میتونی با خیال راحت یه نفس عمیق بکشی و با خیال راحت بخوابی.

سیاوش
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 18:58
هانکه . پنهان و پایان

پس از یک سال انتظار ، پنهان هانکه را دیدم . بگذارید رو راست باشم ، اصلا حال نداد . منی که سعی میکنم از فیلم های در پیت درجه n یک نکته مثبت دربیاورم و از دیدن فیلم خاطره خوبی برایم بماند ، نتوانستم هیچ چیزی در این فیلم پیدا کنم که حد اقل در برابر دوستانم از آن دفاع کنم.

اینکه یک نفر در شش سالگی یک کار بچه گانه انجام دهد و تا آخر عمر عذاب وجدان داشته باشد برایم قابل هضم نیست، به نظر من عذاب وجدان برای وقتی است که کاری را با آگاهی از سرانجامش انجام دهی یا حد اقل کسی به تو هشدار داده باشد، نه وقتی در عالم بچگی یک اشتباه انجام دادی.

اصلا با چه دیدی به این فیلم نگاه کنیم؟، سوررئال مثل بزرگراه گمشده لینچ یا رئال؟ من برداشت سوررئال نکردم یعنی همه چیز بیش از حد در این فیلم واقعی بود و اگر رئال بود ، خودکشی مجید آنهم به این شکل ، چه ما به ازای واقعی دارد؟

این فیلمهایی که به خانه گئورگ میرسید چه بود، وجدان او بود که برای خود و همسرش به نمایش در می آمد یا یک شخص حقیقی در گرفتن آن نقش داشت؟

سوالهای دیگری هم در مورد این فیلم در ذهنم است که برای طولانی نشدن کامنت، در نوشته های بعدی آنها را ذکر میکنم

پ.ن : خواهش میکنم سوء تفاهم نشود ، قصد من زیر سوال بردن فیلمساز محبوب خیلی از دوستان نیست، من فقط سعی میکنم با این فیلم ارتباط برقرار کنم و در لذتی که دوستدارانش از آن برده اند شریک شوم.

امید غیائی
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 19:48
بودن یا نبودن............

سلام امیر خان و بر و بچز.

هیچی ندارم بگم.چرا؟؟؟؟؟؟ چون اون ده روز یا هر چند روز لعنتی معلوم نیست برای ما امسال کی بیاد.ممکنه بعد عید که نکشه هیچی دیگه کلاً تعطیل شه.تعطیلی تعطیل.ای بابا روزمرگی داره خلمون میکنه.کار مثل همیشه،درس مثل همیشه،خیابونها،شهرها،همه جا. مسافرت هم چاره درد نیست.آهان یه درمون یادم اومد.ولی نه مثل اینکه هی داره این ور اون ور میشه،تازه خبر رسیده میخوان ببرنش موزه.

برگشتن به بازی نیما خان هم که همونجا تهنیت گفتیم.در مورد جوکت هم هیچی "نی" واسه گفتن.این "نی" رو داشته باشتین یه روز براتون تعریف میکنم.

راستی بعد از متاسفانه بیشتر از یک سال یه مطلب خوب پیدا کردم در مورد "قبل از طلوع" و "قبل از غروب" تو شماره 335 مجله فیلم که خوب امیر خان هم توش یه مطلب نوشته بود.البته آدمهای کله گنده ی زیادی نوشته دارن. حالا دوستان علت عنوان این مطلب رو که میدونین؟! خوب یکی از سرگرمی های این روزهام اینه که هر کی جدید میاد کامنت میذاره سریع میرم رو اسمش ببینم "قیرمز" میشه یا نه که برم تو وبلاگش.عجب چیزهایی هم پیدا میشه گهگاه.بابا یه بحث سینمایی راه بندازین.ترکیدیم به حضرت فیل.دارم یأس فلسفی میگیرم.حال درس خوندن هم که "نی".ما ز یاران چشم یاری داشتیم.اگه اهل کتابین فیلمنامه های نشر نی و نمایشنامه های نشر قطره رو از دست ندین.اکثرشون شاهکارن.راستی رحمان در حال و هوای عشق را من با زیر نویس پارسی دارم.اگه این کانون راه بیفته می تونم برات بیارم.یا یه طوری خبرم کن بهت برسونم.اوهه خوبه چیزی برای گفتن نداشتم ها!!!راستی سه تا از فیلم مستند های جشنواره رو میخواد مجموعه فرهنگی آسمان نشون بده.مستند تهران انار ندارد هم توشون هست اونهایی که مثل من از دست دادنش اینجا وقتشه.

همین.

حنانه سلطانی
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 22:28
حکایت ما و نیمه هادیها

وقتی که وسط دریا هستی آرزو می کنی که ای کاش در ساحل بودی و فارغ از جنب و جوش و طوفانی بودن دریا اما وقتی که به ساحل می رسی حسرت یک لحظه آن جریان و حرکت را می خوری و تازه می فهمی که همه آن طوفانها عین آرامش بوده اما این وقتی است که هنوز در ساحلی و با رفتن دوباره ات به دریا باز هم یاد همان ساحل آرام و بی دغدغه می افتی.دیروز استاد در مورد نیمه هادیها ضرب المثل جالبی را گفت:gain something lose something انگار این نیمه هادیها هم حکایت ما را دارند.(تا قبل از این خیالم راحت بود که هر چرت و پرتی را که به برق بچسبانم کسی نمی فهمد اما حالا باید حواسم را بیشتر جمع کنم.از شوخی گذشته آقای نوری پرتو خوشحال شدم که هم رشته ایم.و اما یک تبصره دیگر.این جمله و چند چیز دیگر را در روزنوشت نیما حسنی نسب نوشته بودم.اصلا نمی فهمم چرا ناپدید شده!)

حالا که کامنتم را از آن طرف به این طرف کشاندم در مورد آن صحنه زیرتیغ هم که امید غیائی توضیح داده بود همین جا می نویسم.با آن دیالوگهای اوس محمود یاد این شعر حافظ افتادم که:"گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد بسوختیم درین آرزوی خام و نشد".نمی دانم هنرمند هم به یاد این شعر بوده یا نه.

علی طهرانی صفا
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 0:12
سلامٌ علیکم

رفقا. 8 روز مرخصی دادند که یک روزش گذشت. 2 ماه آموزشی بالاخره تمام شد و حالا باید خودم را به یگان جدید معرفی کنم. التماس دعا خیلی داریم.

اما جشنواره. با هر بدبختی که بود 4 تا فیلم دیدم که (اگر به بعضی ها بر نخورد (تو رو میگم مصطفای عزیز)) نظرم را به طور اجمالی با شما در میان می گذارم.

الف) اقلیما. فیلم هیچ نکتۀ مثبتی نداشت. نمی دانم روی چه حسابی بعضی از منتقدین تصور کردند که کارگردانی عسگرپور بهتر از قبل شده، آنهم با آن دوربین شلخته اش.

ب) پاداش سکوت. نه در فرم حرفی برای گفتن داشت و نه در مضمون. حرفهای به شدت تکراری در فیلم گنجانده شده بود که هیچ ربطی به کلیت اثر پیدا نمی کرد. بعضاً از حاتمی کیا تقلید کردن آن هم به ناشیانه ترین صورت. واقعاً زننده بود.

پ) اتوبوس شب. شروع خوبی داشت. اما امان از دست این شعارزدگی که بلای جان فیلم شد. فیلم از ایده های تکراری هم ضربۀ بدی خورده. نمونه اش چاقویی است که سرباز عراقی به دور از چشم همگان، در برابر چشم بینندگان، به زیبایی تمام جاسازی می کند. مضمون فیلم هم جای بحث دارد. در ضمن داشته باشید یک اتوبوس آدم که به غیر از پنج شش نفر، بقیه سیاهی لشکرند. حالا واقعاً کارگردان چه اصراری به استفاده از اتوبوس داشته برای من یکی که روشن نشد.

ت) سنتوری. تنها نقطه قوت فیلم بازی رادان بود. فیلم تو خالی مهرجویی پر از تیپ بود. پدر بازاری، مادر به سجاده چسبیده عامل اصلی فلاکت فرزند عاشق سنتور. خط روایی فیلم، الگویی بسیار ابتدایی داشت. میزانسن ها حرفی برای گفتن نداشتند. مدام از فیلمفارسی یاد می کردیم و اصلاً دست خودمان نبود. و سرانجام اینکه کارگردان فیلم قابل قبول « لیلا » روزهای بدی را پشت سر می گذارد.

Maziyar Gharighi
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 0:20
Harf Mizanimmmim

Salam amir Ghaderi , kheili sabr kardam ta jashnvaare tamum beshe o ye khoorde begzare ta begam khaste nabaashi , khob hala migam : KHASTE NABAASHI . Tooye majalleye film nazaraate bachehaa ro khondam raaje be filmet , jaaleb bood baraam , Raasti hala cheshidi naghd kardan che mazzeiy ye . ey kaash mishod ke bachehaa maahi ye baaram ke shode baahaat beshinan o harf bezanan o .... . montazere filme baditam , entezaaram chize khoobiyehaa , hatta age kheili bad moghe baashe

فرهاد ترابي
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 1:14
اگر بار گران بوديم.........

خداحافظ امير خان...فهميدم كه اهل يك خانواده نيستيم و حق با آدم بود.قول ميدهم ديگر هيچ وقت در روزنوشته هاي شما كامنتي ننويسم،ولي با سينماي ما هميشه خواهم بود با اين خداحافظي ياد آن حكايتي افتادم كه روزي گنجشكي مي خواست از سر چنار كهنسالي كه رويش نشسته بود پرواز كند ،به چنارگفت خودت را محكم بگير من دارم ميروم. چنار خنديد وگفت اي بابا وقتي آمدي متوجه نشدم چه برسد به حالا كه قصد پرواز ورفتن داري. اميدوارم اين آخري گزندي نبيند.بدرود.......

امیرمهیار
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 2:28
فرار به بهشت

تیترو که دیدم فارغ از مطلب،ناخوداگاه یاد اون سکانس معرکه ی آخر "شیوه کارلیتو" افتادم که پاچینو در لحظه های آخر لبخند به لب عشقش رو با فرزندش در حال پایکوبی میبینه و چه آرامشی بیشتر از این؛خدا از این رویاها نسیب ما هم بکنه که داشتنش کار هر کسی نیست!

امیررضا نوری پرتو
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 12:12
دور هم جمع بشیم بد نیست !!!!

با عرض سلام خدمت امیر گل خودم و بقیه دوستان که بدجوری دارم با کامنتاشون حال می کنم . اعتراف می کنم که به این مکان نوشتاری مجازی به شدت اعتیاد پیدا کرده ام . چی میشد اگه یه برنامه ای توسط امیر یا یکی از دوستان تنظیم میشد تا کامنت گذارهای عزیزی که پای ثابت این محفل دوستانه هستند حداقل هفته ای یه بار دور هم جمع بشن . اگه دوستان پایه باشند من حاضرم این کار رو زیر نظر امیر قادری عزیز پیش ببرم . جدا از کسب تجارب همدیگه می تونیم دوستای خوبی برای هم بشیم و ساعتی را در خیل لحظات کسل کننده و طاقت فرسای زندگیمون خوش باشیم و خوش بگذرونیم . اگه امیر عزیز یا دوستان به این پیشنهاد بنده مایل هستند نظرشونو اعلام کنند تا برنامه ریزی های لازم انجام بگیره . میدونم که تو این دوره و زمونه که همه درگیرن تدارک این جور محفلها سخته اما به هر حال غیر ممکن غیر ممکنه !!!! البته شایان ذکر است که من خودم در دوره بیکاری بعد از خدمت سربازی به سر می برم . با خودتون نگین این حالا خودش بیکاره نفسش داره از جای گرم بلند میشه . به هرحال ما در خدمتیم .

***سرکار خانم حنانه سلطانی باعث افتخار بنده است که هم رشته شما هستم . امیدوارم که موفق باشین . اما من به هر کسی که میخواد انتخاب رشته کنه پیشنهاد میدم مهندسی برق رو انتخاب نکنه !!!! ((: من که سال آینده میخوام برای امتحان فوق لیسانس ادبیات نمایشی شرکت کنم .

*** نقدهای جشنواره رو در ماهنامه فیلم با ولع خواندم و حسرت نبود نوشته های اساتیدی همچون احمد طالبی نژاد و ایرج کریمی و امیر قادری ( به جز یادداشتش در رابطه با سنتوری که نمیشه اسمشو نقد گذاشت . ) و نیما حسنی نسب و ... به دلم ماند . هر چند که باز هم مثل سالهای گذشته با نقدهای جشنواره حال کردم.

موفق و موید باشید .

مصطفی جوادی
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 12:40
تکمله ای برای مسائل حیاتی بشر

امیر جان کامنتم درج نشده و یک بار دیگر تعدیل شده ترش را می فرستم. امیدوارم سخت نگیری :

آقا عجب کامنت توپی گذاشته ام من! همان که درباره شرقی ها بود. تازه اگر کسی دل بدهد ادامه هم می دهیم. ولی آن چیزی که در باره رقص ها نوشته ام خیلی ناقص بود. امروز که خوب فکر کردم دیدم چقدر از قلم انداخته ام .از قلم افتاده ها این ها هستند اگر کسی می خواهد بخواند:

آغاز داستان وست ساید و پایان هشت و نیم. جان تراولتا در گریس و پالپ فیکشن. کلودیو کاردیناله در پلنگ صورتی ( آن جا که می روند پیش تهیه کننده، این یکی را خیلی دوست دارم) آن بنکرافت در ((سینمای صامت)) مل بروکس . مونیکا بلوچی در بازگشت ناپذیر( که زیبا نیست اما به یادماندنی است) و تما م آن هایی که یک پایش مرلین مونرو است ...امیدوارم باز چیزی از قلم نیفتاده باشد که افتاده.

خوب این قضیه که تمام شد این را هم بگویم که کم کم مجله محبوبم دارد بی رنگ و رو می شود. فیلم مدتهاست که فرم و نحوه سرو شکل دادن به مجله را فراموش کرده است. نگاهی به جلد بیست سی تا فیلم آخر بیندازید. این آقای امک چی کم کم باید جایش را به یک آدم خوش قریحه تر بدهد.

سبا
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 14:0

مجله فیلمی که قادری اش کم باشد انگار یه چیز بزرگی اش کمه! /// من به شدت "آقای کیمیایی" میخوام! بابت توضیح درباره اش ممنون!

مریم
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 14:15

شب تاریک و بیم موج گردایی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها...

(به ذهنم اومد دیگه!!ربطش رو نمی دونم!)

پویان عسگری
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 14:32
paranoid android

قضیه این یارو تو جزیره کرس پدرم رو درآورد.خیلی خوب بود.اونم تو این حال پریشونی و خراب.لا مصب کلی نکته داره پشتش.

مرسی.حالم بهتر شد.

محمد
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 18:7
فیلم می بینم برای.......

سلام به همگی

من نه یک فیلم باز حرفه ای هستم نه کسی که فیلم رو یه چیز بی معنی و مزخرف در نهایت برای سرگرمی می دونه؟

حالا مشکل من چیه؟...مشکل من اینه که نمی دونم از فیلم چی می خوام!!!!!

اما ......

چطور بگم.... منم دوست دارم مثل سیاوش یه فیلم خوب ببینم که بشه با خیال راحت بعدش خوابید اما نمی تونم... احتمالا به خاطر همون رابطه برقرار کردنه...

یعنی من می خوام با فیلم رابطه برقرار کنم حالا هر جور شده ...یا از داستان خوشم بیاد یا به ضربه نهایی دلخوش کنم یا دنبال یه حس نوستالژیک توش بگردم یا ...

بالاخره باید دلیلی واسه اون فیلم داشته باشم و گرنه نمی تونم بعدش بخوابم...واسه همینه که من هم زندگی زیباست رو دوست دارم هم run lola run رو. هم مهمان مامان رو دوست دارم هم پری رو.....با این اوصاف باید پنهان رو نبینم!!!!!1

حنانه سلطانی
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 22:24

امید غیائی عزیز

من و البته سحر هم پایه ایم سر یک فیلم خاص بحث کنیم به شرطی که سایر دوستان هم مایل باشند.فقط چیزی که هست اینکه ممکن است یک فیلم خاص را همه ندیده باشند یا در موردش حضور ذهن نداشته باشند.آن وقت است که نوشته هایمان از جنس کلی گویی می شود.فکر کنم بهتر باشد که هر فیلمی را که معرفی می کنیم چند روزی هم فرصت دهیم تا همه فیلم را ببینند و بعد بحث را شروع کنیم.هر بار هم یک نفر فیلم را انتخاب کند تا سر انتخاب فیلم هم مشکلی نداشته باشیم.خب دوستان چه می گویید؟می دانم که همه مثل من یک سر دارید و هزار سودا اما هر از مدتی که می شود یک بحث داغ راه انداخت نمی شود؟

NilouSh
جمعه 4 اسفند 1385 - 7:8

تو هم که داری کار مورد علاقه ات رو انجام می دی غر بزنی دیگه وای به حال ما !

پ.ن:قضیه ی کم محلی به «فیلم» چیه؟!

«دنیای تصویر» ای شدی؟

بد نیست ... اما خب عشق اول آدم همیشه یه چیز دیگه است ..نه؟!

علیرضا
جمعه 4 اسفند 1385 - 16:15

سلام

فیلم 1 روز دیر اومد، با سارای خون بازی ...

بعد از خوندن تخت و زنجیر، تو تاکسی، به شدت احساس هنگ کردن بهم دست داد.

... تا خودش باشد.

رفتم رسیدم، دفتر کار، ...

یه اتاق خالی بود، با سه تا صندلی، یه علیرضا و یه مجله فیلم. علیرضا دوباره تخت و زنجیر را خوند، ...

که واقعا آن جوری زندگی کردیم که می خواستیم ؟

این همان تاوان خود بودن است. اعتیاد فقط یک بهانه است.

...

سنتوری

ليلا خوانساري
شنبه 5 اسفند 1385 - 0:26
دعوت

سلام...

چند تا از مطالب شما را خواندم ...

من هم يك وبلاگ را جع به مستند سازي دارم ...

در صورت تمايل يك سري بيا لطفا ...ممنون


شنبه 5 اسفند 1385 - 0:55

سلام اقاي قادري من يكي از خوانندگان مجله دنياي تصوير هستم ديگران رو نميدونم اما من يك مجله سينمايي رو به خاطر خواندن نقد فيلم(نقد فيلم ّّمتوجه هستيد كه)خبرهايي مربوط به سينما وگزارشهاي مخطلف ميخرم و ميخوانم اگر در مورد تاريخ سينما يا فرهنگ. سرگذشت .جملات قصار . بعيد است بدانيد!!! .و يا اطلاعات ديگر تمايلي به دونستن داشته باشم فورا يك كتاب در اين زمينه ميخرم كه بسيار كاملتر و جامع تره(حتما نمونه هايه بسياري از اين دست كتابها روديديد!!!)اصلا نميفهمم يا بهتر بگم لزومي نداره يك شماره از معدود مجله هاي خوب سينمايي درگير خلاصه شده(ناقص شده در واقع) اين كتابها بشه اقاي قادري حتما پول خوبي بابت مچل كردن يك شماره كامل با اينطور مطالب كه جاشون به هيچ عنوان در مجله هايه سينمايي نيست ميگيريد نوش جانتان. امما من و خيلي هاي ديگه مجله سينما يي رو به خاطر زنده بودن مطالب(حتما درك ميكنيد) خواندن نقد و گفتگو وگزارش و خبر ميخريم اگر نه كتاب سينمايي هم ديديم وهم خريديم!

منگ
شنبه 5 اسفند 1385 - 1:35
دنیا گند تر از این هم می شد ، البته اگر آقایون کثافت کاری نمی کردند...

دیروز می دانید چه اتفاقی افتاد ....مطمئناً نمی دانید ..می دانید چرا نمی دانید ...چون هنوز نگفتم ....ولی اصلا هیجان زده نشوید ..می گویم ...

دیروز برای بار نمیدانم چندم فیلم راننده تاکسی را دیدم ،........اوففففففففف .........باز هم مثل همیشه زهر مار شد .. راننده تاکسی تنها فیلم گند مصّب در تاریخ سینما است که من عاشق آن هستم ،من همیشه وقتی راننده تاکسی را می بینم تا دقایق پایانی فیلم "یعنی دقیقاً تا پایان پرده دوم" جنون سینما وجودم را در برمی گیرد و دوباره عاشق می شوم ،دیوانه می شوم و فکر می کنم که سینما دیگراینجا تمام می شود ،بله فکر می کنم سینما با راننده تاکسی تمام می شود، وقتی راننده تاکسی را می بینم احساسی در وجودم ایجاد می شود که قابل گفتن نیست پس ، من هم نمی گویم ،ولی ..... ولی یک نکتهی اساسی در مورد راننده تاکسی وجود دارد ،در پرده سوم فیلم اتفاقاتی می افتد که باور کردنی نیست ، همه چیز می گندد ،وقتی پایان بندی "پرده سوم" فیلم تمام می شود ،،،،،،،،یک چیزی درون من فریاد می زند ،فریاد می زند و می گوید که "" پسر پاشو .....پاشو دار و ندارت رو بفروش و برو آمریکا ،برو نیویورک ، پل شریدر رو پیدا کن و سی دی را فرو کن در حلقش و مجبورش کن در آن حالت به تو فحش بدهد "" ،حاضر هستم ده سال از عمرم را بدهم تا راننده تاکسی درست در همان نمای کلوز آپ از چهره ی تراویس ، در پایان سکانس روسپی خانه تمام شود ،همان نمای باور نکردنی که در آن تراویس بیکل با اشاره دست انتحار می کند ،همان نما که در آن تراویس بیکل برای من ابدی می شود ،همان نما که مانند تیر خلاص می ماند ، تیرخلاصی که به سوی من روانه شده است ،به پروردگار متعال قسم که تراویس بیکل زیباست .آنقدر کثافت است که زیباست ...

واااااااااااااااااااااااای ،اصلا فیلم به گونه ای تمام می شود که آدم باور نمی کند ،که یعنی چه.....

گند زدند ، گند زدند ، گند زدند ، به خدا گند زدند به فیلم ،افسوس که اسکورسیزی و شریدر گند زدند به پایان فیلم ، اگر فیلم در همان نما که گفتم تمام می شد امروز زندگی برای من گند تر از این بود که هست .........افسوس که نشد ...افسوس

مصطفی جوادی
شنبه 5 اسفند 1385 - 8:40
تکمله ای بر تکمله مسایل حیاتی بشر

گفته بودم که باز چیزی از قلم می افتد. در باره رقص ها یک چیزی جا افتاده. بعد از کاردیناله نوشته ام : آواز در باران( بویژه زیر بارانش ، پیش تهیه کننده) پس اصلاح کنید تا حیات بشر به خطر نیفتد . رقص لیتل میس سان شاین هم یادم رفته بود.

محمد
جمعه 11 اسفند 1385 - 13:34
احوال پرسی

داش 3 نفری اومدیم پیشتون. خیلی حال داد. وقت کردن یه سری به ما هم بزنن. فعلآ.

JAVAD JALILI
جمعه 18 اسفند 1385 - 19:17

BA SALAM BE HAMEIE DOOSTANOMIDVARAM MAN RO BE ONVANE YE TAZE VARED DAR BEINETOON GHABOOL KONID.AZ INKE KE MIBINAM YE EDE ESHGHE FILM MESLE KHODAM INJA JAM HASTAN KOLI HAL KARDAM.NEVESHTEHATOON KHEILI GARM O SAMIMI HASTAN.BE OMIDE DOOSTIE BISHTAR BA SHOMA AZIZAN.FELAN BUY.

حامد محمدی
دوشنبه 23 مهر 1386 - 4:43

تو بچگیات هم چیزهای مورد دار و ...ایسم دار میخوندی.معلومه آدم قاتی میکنه دیگه.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  






             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، داشن ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.533522129059 seconds.