همه دور هم :: سينمای ما :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ايران :: Iranian Movie News & Information
جمعه 8 شهريور 1387 - 4:43






دوشنبه 30 بهمن 1385 - 2:47

همه دور هم


بچه‌ها دقت كرده‌ايد كه همه چيزهاي خوب، بالاخره جايي به هم مي‌رسند؟ ديشب با برادرم وحيد ( كه همين امروز صبح خداحافظي كرد و رفت و جايش خالي است ) نشسته بوديم و روي شماره ويژه بازيگري دنياي تصوير كار مي‌كرديم ( همان بازي بزرگان 2 كه اميدوارم تا يكي دو هفته ديگر چاپ شود ) و DVD كليپ‌هاي تراويس هم داشت براي خودش مي‌رفت كه وحيد صدايم زد. بعد ديدم پشت صحنه يكي از اين كليپ‌ها، چشم‌اش به دو تا آشنا افتاده. بگوييد كي‌ها بودند؟ دو تا كارگردان فيلم محبوب ليتل ميس سان‌شاين. فيلمي كه امسال حسابي حال‌مان را جا آورد. در آن DVD جفت‌شان آمده بودند تا كليپ ترانه SIDE را براي گروه تراويس بسازند. و چند تا نكته رفقا. اول اين كه دوباره اين جا مثل يك كافه گرم و راحت شده كه آتش آشپزخانه‌اش را چند نفر روشن نگه داشته‌اند. خودم كه سر مي‌زنم كلي حال مي‌كنم. اين هم كه كوتاه مي‌نويسم به اين خاطر است كه اين جا واقعا روزنوشت باشد. بحث داوري‌هاي جشنواره هم كه به نظرم يك چيزي در مايه‌هاي دادگاه ملي است و بايد جدا و واقعا رويش كار شود. اتفاقا موافق‌ام كه اين بحث ادامه داشته باشد. بعد هم اين كه كانون فيلم تهران به هزار و يك مشكل برخورده كه اميدوارم رفع شود. محل‌اش را احتمالا به موزه سينما منتقل مي‌كنند تا ببينيم چه مي‌شود. به هر حال روزي روزگاري بالاخره همديگر را مي‌...بي...نيم. اين هم كه بعضي‌ها سوال مي‌كنند، بايد بگويم كه اميدوارم DVD مستند آقاي كيميايي با كلي ملحقات، همزمان با جشنواره مطبوعات شروع شود.
بازگشت به روزنوشتهای امیر قادری

نظرات

رحمن
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 4:52
فیلم آقای کیمیایی

دو تا سوال دارم آقای قادری

1.آقای کیمیایی رو چطور می شه دید؟(تو جشنواره ندیدمش)

2.این جشنواره چرا انقدر مزخرفه؟چرا هیشکی بدادش نمی رسه؟یعنی مردم اینقدر بی ارزشند؟بیچاره مونیچلی را هم که سکته دادند با کمال پررویی...

رحمن
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 5:10
یه چیزه دیگه

اگه وقتشو دارین یه راهنمایی در مورد وونگ کاروای(دارم فیلم جمع میکنم اما از این یکی حتی in the mood for love رو هم ندیدم) به من بکنین.

راستی این جا(سایت) یه چیزی کم داره.فکر کنم سینمای جهانش کوچیکه...

مرسی

احسان
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 10:53
باشو،غریبه ی کوچک

تو این کافه ی گرم و راحت(که هیچی تویش سرو نمی شود)،جای بعضی از فیلمسازهای کله گنده عین بیلی وایلدر و کوبریک و لینچ و فلینی و اورسن ولز و ...خیلی خالیست.نیست؟...خداوکیلی هست.بهتر هم این است که خودت بحث شان را پیش بکشی...حتی راجع به بهرام خان بیضایی هم حرفی زده نشده.این هم از عجایب خلقت است.انگار استاد به سبک قهرمانهای سینمایش غریب افتاده.تا بحثش وسط می آید یک ایول و احسنت و تبارک الله ی می گویند و می روند سراغ کارشان.دقیقا مثل این می ماند که کسی را زندانی کنی و از پشت میله ها تملقش را بگویی.کسانی هم که دوستش ندارند فقط ایرادهای بنی اسرائیلی می گیرند.البته نه اینکه بی عیب و نقص باشد(این "بی عیب و نقص" هم از آن حرف هاست) ولی همیشه فکر می کنم که خیلی خیلی خیلی حواسش جمع است و فیلمهایش هم قرص و محکم و تاثیرگذار و گاهی اوقات دیوانه کننده...امیر خان، تو هم یادت باشد با این "همدیگرو می...بی..نیم" گفتن هایت،داری اعصاب ما رو تیغ می کشی ها! و من کشته مرده ی این حرف ها هستم.خودت خوب می دانی!

سهند خانوم
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 11:19

سلام . خوشحالم که بعد یه مدت که نبودم و حالا که برگشتم اینجا همه چی رو به راهه . پاینده باشین .

omid jafari
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 13:32
salam

در روزنوشت قبلی امیدخان غیاثی عرض سلام و ارادت!! کرده بود خدمت ما که ما هم متقابلا این کاررو میکنیم.

سایت دردوران جشنواره بیحال بود وبار این بیحالی رو تا امروز داره با خودش میکشه

لعنت به تو جشنواره که همین یه سایت دبش رو هم از ما گرفتی

شما هم که کشتین ما رو با این کانون فیلم

هی هرروز دبه درمیارین که اله بله فلانه

به همه دوستان بگم خیالتون راحت کانون میفته بعد از عید.تازه اونهم شاید

امیر خان فک نمیکنی تو این محیط مجازی میشه بیشتر به عاشقان هنر هفتم حال داد.4تا کتاب سینمایی معرفی کن تا اطلاعات سینماییمون بره بالا.پایه هستیم برا خوندن و تحقیق

حنانه سلطانی
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 13:55
کافه ما

از دست خودم حسابی شاکی ام.چندوقتی است همه چیز دست به دست هم می دهند تا من کمتر در این کافه گرم و راحت باشم.این روزها گیر داده ام به ترجمه یک مطلب جامع و کامل درباره سینمای لهستان و علی الخصوص کیشلوفسکی.(حالا این که چرا من گیر داده ام به این بابا قضیه اش مفصل است)آن قدر جامع است که منی که حوصله ترجمه کردن ندارم هوس این کار به سرم زده.هروقت تمام شد یک نسخه اش را برایتان می فرستم که فکر کنم به درد آن بخش چهره هفته که یواش یواش باید اسمش را چهره سال بگذارید بخورد.آن وقت دیگر این شما هستید که مختارید بخوانیدش یا اینکه بیندازیدش در سطل آشغال.البته اگر خواستید کار دوم را بکنید بی زحمت خبر فوتش را به من هم بدهید نه مثل آن گزارش جشنواره خدابیامرزم.

این کانون فیلم هم به قول سحر باید اسمش را گذاشت کانون فیلم نفرین شده.

ذکرعلی
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 15:19
خاک به سرت ، پل شریدر

دیشب ، 4 ساعت بعد از طلوع سوری بامداد ، شبکه آرته اختتامیه ی جشنواره برلین را پخش می کرد جنیفر لوپز و تنی چند از هالیوودی ها هم حضور داشتند

لحظاتی از همراهیم نگذشته بود که نوازش گرمای بخاری پشتم را بی حس کرد و خواب موذیانه از روی پاهایم لغزید و چشمانم را بست در خلسه کوتاهم رویای رادیکالی دیدم در باب حضورم بر روی صحنه اختتامیه و توف انداختنم به روی لوپز و گفتن این نکته خطاب به جنیفر لوپز و همراهانش که (آخر ازهنر و سینما به شما چه ؟!) در حال فحاشی حضار بودم که یکباره صدای زنی که به زبان ""بابلی"" صحبت می کرد از اعماق رویای تاریکم شنیده شد (برنده بهترین فیلم ... وینر ... !!!) در پی این صدا توازن رویای زیبایم به هم خرد و بیدار شدم .....به ، به .... صدا صدای خانم نیکی کریمی بود که در کنار پل شریدر و آرتور ن در حال جایزه پراکنی بود ،خاک به سرت پل شریدر مالف ، لحظه ای سرگیجه گرفتم ، سر گیجه ای من از پی اعتباری بود که این خانم در وادی جشنواره ها و صد البته نه در وادی سینما کسب کرده است ، همانند کیا رستمی ،با همان حال نزار بلافاصله به جوابی قانع کننده رسیدم ،،،،،،،بازی ،،،این تنها یک بازی می تواند باشد ،،، یک بازی مسخره ،،،،،،همه ی این جشنواره ها بازی هستند ، خزعبل ، جفنگیات ، هیچ ...،من می گویم سینما یعنی فیلم خوب ، و فیلم خوب یعنی فیلم خوب ، نه جایزه ، نه جشنواره ...فیلم خوب یعنی فیلم خوب ...

حضور نیکی کریمی بعنوان داور در یک جشنواره به اصطلاح معتبر اروپایی ثابت می کند که این اروپاییان هر چه به سینمای ما پرداختند ،هیچ بود ،هیچ بود عزیزان ، هیچ ... هیچ هیچ

(برایم مهم نیست خانم کریمی با چه پوششی بر روی ستیج ظهور می کنند ،ولی اذعان می کنم که در دنیای گندیده ما نخ عدالت به وزیدن بادی تصنعی بند است ...)

(جشنواره ها معتبر اروپایی همیشه از یک سوی بام می افتادند ،اما تازگی ها بصورت محیر العقولی می توانند از دو طرف بام هم بیافتند ،... حضور هالیوودی ها در مراسم برای ارضای نیاز های فرهنگ توده و اهدای جایزه اول به یک فیلم که سرشار از افه های روشنفکری است برای ارضای فرهنگ روشنفکری !! به این می گویند تناقض)

می دانید چرا هنر پرستی می کنم ،چون هنر لیاقت پرستش را دارد

هنر مقدس است چون باورانده نمی شود ،........ بلکه باور می شود

امیررضا نوری پرتو
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 16:28
هیچی واسه گفتن ندارم !!

با سلام خدمت امیر عزیز و همه دوستان و سروران که پای ثابت کامنت گذاری هستند . امروز هم مطابق همه روزه سری به این مکان مجازی باحال زدم . دیگه دارم یه جورایی به اینجا اعتیاد پیدا می کنم .

هر چی دارم فکز می کنم نمی دونم باید در مورد چی بنویسم . چون امیر هم چند وقتیه موضوع خاصی رو تو نوشته هاش دنبال نمی کنه که همه وارد بحث بشن . نمیدونم شاید ایراد از من باشه . اصلا معلوم نیست چرا اینجوری شدم . از دست خودم کلافه ام . هنوز هم تو دوران افسردگی بعد از جشنواره به سر می برم . این دفعه خیلی زمانش زیاد شده . یه جورایی هم از بیکاری خسته شدم . فکر کن 5-4 سال بشین درسهای سخت و نفس گیر رشته برق ( قدرت ) رو بخون . بعدش هم برو خدمت سربازی که علیرغم تمام خاطرات معرکه و محشر ( با اجازه امیر خان ! ) و فوق العاده جز تلف کردن عمر چیز دیگه ای واسه ام نداشت . حالا هم 4 ماهه که بیکارم . هر چند که تمام وقتمو با مطالعه و نوشتن و فیلم دیدن و ساز زدن پر می کنم و نمیذارم الکی تلف شه ولی به هر حال خسته ام . به قول عشقم فرهاد ( در ترانه فیلم زنجیری ) : خسته ام از همه ...

نت برداری و مطالعه مآخذ مربوط جهت نوشتن کتاب مورد بحثم در رابطه با شاهکار دیوید فینچر ( هفت ) رو دوباره از سر گرفتم . ضمن اینکه در اواخر جشنواره و در لابلای فیلم دیدنم و هفته پس از جشنواره به اتفاق دوستم پرهام یک طرح فیلمنامه نوشتیم که دیروز در بانک فیلمنامه خانه سینما ثبتش کردیم . اسمش هم کافه نادری هست . سایر فیلمنامه هامم تو دو سه تا دفتر تهیه کننده هاست که چند ماهه مثلا قراره بخونن و نظر بدن . دعا کنید به سرانجام برسه . قول میدم اگه ساخته بشه به همه بر و بچز کامنت گذار یه بلیت در سال آینده در جشنواره بیست و ششم به صورت هدیه و رایگان تقدیم کنم تا دیگه تو صف وا نسن !!!!! ((: شایان ذکر است که از قدیم گفته اند آرزو بر جوانان عیب نیست !

اولش گفتم هیچی واسه گفتن ندارم اما الآن که دارم یه نگاه اجمالی میندازم می بینم که چقدر فک زده ام . خلاصه ببخشید. مخلص امیر خان گل گلاب و سایر بر و بچز . اگه دوست داشتین یه سری هم به وبلاگم بزنید .

امیررضا نوری پرتو
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 16:32
باز یه چیزی یادم رفت !

ببخشین باز یه چیزی یادم رفت . با برخی از دوستان که تماس داشتم می گفتن متوجه قسمت اول تحلیلم بر " شوکران " نشده اند و آن را ندیده اند . خواستم خدمت اون دسته از سروران خودم عرض کنم که در پایین مطالب روز شمار جشنواره ( آخرین مطلب قبل از روز شمارهای جشنواره ) این نقد مفصل نوشته شده . یه سر بزنید . ممنون میشم نظرتونم بفرمایید .

سميرا
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 19:10

منتظر ويژه نامه دوم بازيگران هستم اولي كه خيلي خوب بود.

sofia
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 0:50

جای برادرتون خالی نباشه!

خوب شد راجع به کانون فیلم گفتین وگرنه فکر میکردم یادتون رفته.باورتون میشه جشنواره امسال انقدر خسته و ناامیدم کرد(البته من سنتوری رو ندیدم!)که فعلا تا یه مدت حوصله ی فیلم دیدنم ندارم.عوضش در عالم موسیقی یه کشف جدید داشتم:عزیزا مصطفی زاده یه دختر جوان اهل آذربایجان که با پیانو کارهای تلفیقی انجام داده.هم جاز و هم موسیقی آذربایجان.اگه گیر اوردین حتما گوش بدین.شاهکاره.

راستی یه کتاب کوچیکم خوندم که خوندنش 1ساعت بیشتر وقتتونو نمیگیره ولی حسابی بهتون خوش میگذره:خاطرات آدم و حوا از مارک تواین.با یه طنز سبک یه تحلیل قوی از روحیات زنان و مردان ارائه داده.

دوباره همون روز نوشت خودمون شد.حالا که از جشنواره اومدیم بیرون میتونیم راجع به ذره ذره زندگی بنویسیم.(الان که داشتم کتابها و پوشه هامو مرتب میکردم چشمم خورد به بریده های شرق و ستون طنز آماده امیر قادری که چقدر لذت بخش بود و باعث میشد چقدر به هر چیز کوچیک زندگی درست نگاه کنی و نکته شو بکشی بیرون.امیر قادری دلمون برای طنز آماده ت و نگاهت به سوژه های بامزه ی دوروبرمون که گاهی نمبینیم چقدر با نمکن تنگ شده بود!)

وحید
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 0:52
In the mood for love

آقای رحمن فیلم در حال و هوای عشق و اپیزود دست از فیلم اروس با زیرنویس فارسی در بازار موجود است.یکم بگردی پیدا میشه.در ضمن آقای قادری بالا خره شاهکار جدید رو لو دادی.دوشیزه ساین شاین کوچولو رو میگم.همین فردا میرم دنبالش.

ai
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 2:8
امیر خان نه امیر جان!

سلام

1- شرمنده بابت این مدت که نبودم

2- ما شما رو دیدم امیر خان ولی راسیتش رومون نشد حسابی حرف بزنیم و کلی سوالام همینطوری تو دلم موند به خدا همیشه فکر میکردم حالا یعنی امیر قادری جواب منو میده امروز امروز (ببخشید دیروز!) که توی دفتر همشهری جوان بالاخره موفق شدم از این جواب گرم شما همینطوری وا رفتم الکی یه چیزکی در مورد وبلاگ بچه ها پرسیدم ولی اصلآ تو یه فضای دیگه بودم فکر کردم این ایمر قادری که ما امیر خان صداش میکنیم زیاد هم خان نیست ها بیشتر امیر جان هست ...دم شما گرم آقا... به جان آدمیت!

ali
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 2:11
درباره امیر قادری

راستی یادم رفت ...در مورد شما و فیلمت یه چیزکی در وبلاگ نوشتم که اگه محبت کنی بخونی ممنون میشم.

البته من که ننوشتم لینک به یه مطلب هست که در موردش توضیح دادم و فکر کنم توسط بعضی بچه های اینجا دیده و خوانده نشد.

علیرضا
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 2:19

سلام

2-3 روزه دارم بد فرم پیشخون روزنامه فروشی ها رو کنترل می کنم که کی فیلم توزیع می شه! (امروز 30 ام و فیلم نبود! معمولا از 29 هر ماه فیلم پخش می شه.)

جشنواره مطبوعات چیه ؟ :) یعنی کیه ؟ کجا برگزار می شه ؟

تنهای بی سنگ صبور

خونه ی سرد و سوت و کور

توی شب هات ستاره نیست

موندی و راه چاره نیست

اگرچه هیچ کس نیومد

سری به تنهایی ات نزد

اما تو کوه درد باش

طاقت بیار و مرد باش

امیرمهیار
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 2:49
زمین بی نان

راستش چند وقتی بود می خواستم مطلبی را عنوان کنم که مجال نمی شد تا اینکه احسان خان بدرستی بهش اشاره کرد و اونم همین عدم حضور خیلی از بزرگان در این روزنوشت ها و به طبع اون کامنت های بچه هاست، اگه اجازه بدین من میخوام یک بزرگ دیگه هم به اونایی که دوستمون اشاره کرده اضافه کنم و اونم لوئیس بونوئل کبیره که به عقیده من در مورد استاد نه تنها در اینجا بلکه کلا در ادبیات سینمایی ما کم کاری شده و من هنوز نفهمیدم که بونوئل فقید چی کم داره که ما هنوز حتی یک پرونده نصفه و نیمه هم در موردش نداریم چه برسه به چیزایه دیگه!

بهر حال امیدوارم با نوشتن در مورد استاد در اینجا ما بتونیم لذتی رو که از آثار استاد بردیم با هم تقسیم کنیم؛ شروعش هم بندازیم گردن امیر قادری تا بقیه هم آستین بال بزنن.

حمید
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 11:1
waiting

سخت در انتظار دیدن آقای کیمیایی ام آقای قادری!

سید رضا صائمی
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 16:57
سینما و دوستی

آقای قادری سلام موقع تماشایی سنتوری به خصوص اونجایی که درباره اخلاق در موسیقی بود از واکنشهای شوق انگیز شما کیف می کردم من همونی هستم که بعد از فیلم درباره فیلم خودت باهات صحبت کردم چند سالی هست که نقد فیلم کار می کنم از شرق شروع کردم به وبلاگ من هم سری بزن آدرسشو آوردم دوست دارم از تجربیات و نظرات شما استفاده کنم.مرسی

مصطفی جوادی
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 18:53
دانه فلفل سیاه و خال محبوبان سیاه

خوب راستش را بخواهید خییلی احساس شرمندگی می کنم که کسی در مورد یکی از فیلمسازان محبوبم توضیح بخواهد و من حوصله اش را نداشته باشم. وونگ کاروای یکی از نوابغ یکی دو دهه دهه اخیر سینمای نه تنها آسیا بلکه جهان است ولی من آدم شرح و تفصیل نیستم دوست عزیز. آخ از این سینمای شرق آسیا که گازش را گرفته و ما هنوز داریم بچه ها را توی کوچه پس کوچه ها دنبال یک لنگه کفش می دوانیم. سینمایی که توانسته تکنولوژی را بدون باج دادن محتوایی و فرهنگی بومی کند و جهان را مسحور. این مقبولیت جهانی به جدا شدن بعضی از این فیلمسازان و پیوستنشان به جریان اصلی سینمای جهان منجر شد. کسانی مثل آنگ لی و جان وو از این دسته هستند که به مرور اصالت شرقی آثارشان تحلیل رفت و امروز سینمای استخوان دار شرق را نه با آنها بلکه با کسانی مثل ژانگ ییمو، تاکشی کیتانو، وونگ کاروای، چن کایگه و فیلمسازان کمتر شناخته شده ای مثل شوهی ایمامورا ، هو شیائو شین و جانی تو و دیگران می شناسند و من هم یکی دو تا از بازیگران خوبم را در همین آثار پیدا کردم مثلا مگی چانگ ، چیو وای و ژانگ زی یی.گونه ای از سینمای وحشت نیز در این بین بدجوری مورد توجه قرار گرفت. آثار کسانی مثل تاکشی شیموزو یا مثلا همین برادران پانگ که فیلم خوش ساختشان((چرخش)) را هم در جشنواره دیدیم. این ها تازه بدون در نظر گرفتن تک و توک آثار خوب افرادی چون پتر چان یا فیلمسازان کره ای مثل کیم کی دووک ( بهار، تابستان و...)و یانگ سیک (آنارشیست).

اصلا من از چی دارم حرف می زنم. کی گفته باید درباره این چیزها بنویسم. شما ببخشید. کمی به حال و هوای این روزهایم برمیگردد. روزهایی که مغز آدم از اسم ها و فیلم های خوب اشباع می شود و چیزی که جلوی چشمش به عنوان سینمای ملی اش می بینید یک پیکره لق است که با گذاشتن کمی ناسیالویسم زیر پایه اش برای خودمان توهم استحکام می زنیم. راستی رحمن جان اگر درحال و هوای عشق را ندیده ای مشکلی نیست چون این روزها به لطف تلویزیون عزیزمان، موسیقی اش را روی هر مزخرفی می توانی بشنوی. فکرش را بکن گزارشی از آوار شدن یک چاه در محمدشهر با موزیک در حال و هوای عشق.. باید برویم و یکی از همان سوراخ ها را پیدا کنیم و تویش رازهایمان را خالی کنیم...

مصطفی جوادی
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 19:4
کافه لومیر

تا یادم نرفته این را هم بگویم که از بازگشت دوست عزیزمان سارا هم خوشحالم. امیدوارم که بمانند و این که اگر سراغی ازشان نگرفته ایم به این خاطر بود که می ترسیدم دوستان قدیمی دیگر احیانا از قلم بیفتند. دوستی مثل علی طهرانی صفا که امیدوارم حرفهای من باعث خداحافظی اش نبوده باشد... در جوابت هم سارای عزیز باید بگویم که بهترین رقص ها سینما برای من رقص مربوط به فیلم زنگ تفریح ساخته ژاک تاتی نابغه است و همان طور که دوست دیگری اشاره کرد رقص های بعضی ها داغشو دوست دارن(البته مرلین مونرو نه جک لمون) و آن شیطنت های آدری هپبرن غزیز در رقص فیلم صبحانه در تیفانی...

امید غیائی
سه‌شنبه 1 اسفند 1385 - 20:30
موزه کانون فیلم.

سلم امیر خان و بر و بچز.

خوب اول از همه اینکه اگر قرقراه همه چیزهای خوب بالاخره یه جایی به هم برسند این کانون فیلم که داره به همون موزه می پیونده چرا راه نمیفته بابا مردیم از فضولیه این که بر و بچز رو ببینیم. بعد هم اینکه چرا بعضی ها کمرنگ حال میدن؟؟؟؟؟؟ نیستین رفقا!

راستی ببینم نظرتوتن در مورد بحث پیرامون یه فیلم جنجالی چیه؟؟بابا کسی کاری بکنه.میخواین من خودم دست به کار بشم؟؟ با فیلمهای کی حال میکنین؟؟؟ بریم سراغ ایرونی یا خارجی؟؟ من چند وقت پیش یه شاهکار دیدم از وودی آلن.چی خوب معلومه:آنی هال دیگه. عجب چیزه غریبیه.این از پیشنهاد من.اگه دیدین بگین اگر نه یه چیز دیگه معرفی کنید.فعلاً همین.

یا حق.

آهان راستی زیر تیغ رو که دارین حضرات.عجب!!!!!!

سعیدی
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 10:16

آقای قادری همه چیز خوبه اگه میشه زمان اکران سنتوری رو بفرمایید تا تکلیف خودمونو بدونیم

سحر همائی
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 13:56
کافه سینما

خب رفقا جمعمان جمع شده و در همین صفحه ای که الآن رو به روی من است کلی اسم فیلم و کارگردان و سکانس های دوست داشتنی و چیزهای خوب دیگر را دارم می بینم و یک جور حس شادی و رونق به من منتقل می شود و باید تشکر کنم از همه.صوفیا به خاطر معرفی کتاب و موسیقیت.مصطفی به خاطر اطلاعات کاملی که نوشتی.و ...کلا بچه ها متشکریم!

دوشیزه سان شاین کوچولو هم تازه آوازه اش به ما رسیده.تا ببینیم قسمت چه می شود.

درباره کانون فیلم هم که نظر من را می توانید در کامنت حنانه بخوانید.فقط اگر روزی روزگاری این نفرین شکسته شد(مگر نفرین هم می شکند؟)و همدیگر را دیدم کلی فیلم و مطلب خوب هست که می خواهیم با هم رد و بدل کنیم و بعضی از دوستان قبلا در این زمینه اعلام آمادگی کرده اند(خود شان می دانند دیگر).در همین راستا صوفیا جان لطف می کنی اگر آن بریده های روزنامه را که من ازشان محروم بوده ام بیاوری و بگذاری تا چشم ما هم به جمالشان بیفتد.ان شا ا... که من هم جبران می کنم.جوابم را می توانی اینجا بدهی یا به آدس ای میل.ممنونم.

sahar_homaee@yahoo.com

حامد محمدی
دوشنبه 23 مهر 1386 - 4:54

ویدیوی بدی نیست پر از سیرکل میرکل های خشکل مشکل

اما خیلی باحال نیست.

توضیحات:

سیرکل:دایره عادی مثل دایره

میرکل:دایره غیر عادی مثل بشقاب پرنده

خشکل:نماهایی از فرمهای دایره ای

مشکل:خشکل + زوایای فیلمبرداری سخت مثل دید پرنده

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، داشن ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.89413690567 seconds.