غذاي توي اقيانوس :: سينمای ما :: پايگاه خبری،تحليلی سينما:: سينمای ايران::The Best Iranian Movie News & Information
جمعه 1 شهريور 1387 - 4:47
اخبار:      • حاضران و غايبان در جشن دوازدهم؛ / غيبت «آواز گنجشك‌ها» و غايبان مهم جشنواره فجر در جشن دوازدهم سينما      • یادداشت گلشیفته فراهانی درباره زندگی و بازیگری در نشریه مشق آفتاب / برای آن‌ها که که دوستم ندارند      • نگاهی به «مینای شهر خاموش» ساخته‌ی امیر شهاب رضویان / خودکشی فیلمنامه درسینمایی خاموش      • «جيم جارموش» گلشیفته فراهانی را به مدير انتخاب بازيگران «مجموعه دورغ ها» معرفی کرده است      • بحث بر سر تارانتینو و قدر و ارزش آثارش ادامه دارد / پاسخ مترجم کتاب «سینمای کوئنتین تارانتینو» به بحث و جدل‌های اخیر      





شنبه 28 بهمن 1385 - 7:8

غذاي توي اقيانوس


پالپ فيكشن مثل اقيانوس است. هر لحظه كه چشم‌ات به‌اش بيفتد، يك چيز تازه از داخل‌اش بيرون مي‌كشي. اين آخري‌ها همه‌اش حواس‌ام مي‌رود به سكانس رستوران ميا و وينسنت، ( كه يكي از ناب‌ترين چيزهايي است كه تارانتينو ساخته ) و مثلا ان ديالوگ ميا كه: چي از اين بهتر كه توي رستوران از دست‌شويي بياي بيرون و غذات رو ببيني كه روي ميزه و داره به‌ات چشمك مي‌زنه. دعا كنيد وقت بشود يك پرونده خوب براي فيلم محبوب‌ام دربياورم.
بازگشت به روزنوشتهای امیر قادری

نظرات

حمید قدرتی
شنبه 28 بهمن 1385 - 10:46
تارنتینو : مردی که زیاد میدانست

پالپ فبکشن نیز بهترین فیلم اپیزودیک است . تارنتینو واقعاً عالی است حتی امروزه دور و بریهای او هم خیلی عالی هستند مثل ژانگ نیمو . صحنه رستوران نیز یکی از اوجهای اوجهای فیلمسازی میتواند باشد . مخصوصاً حس و حال حاکم بر فیلم ( از جان تراولتا خوشم نمی آم اما مجبور شدم بازنگری کنم ) تارنتینو واقعاً روی قله است . و فیلم به فیلم ارتفاع قله بیشتر می شود تا تارنتینو را بزرگتر کند . اصلاً زندگی او جالب است ، حتی عکسهایش . همه چیز دارد : ذوق ، هنر ، سلیقه ، استعداد و ... . البته سکانس دختر و پسر دزد که توسط تراولتا و دوستش هدایت می شوند خوب است یا به اما رفتن دختر و به هوش آوردنش یا ...

ولش کن بابا جشنواره خودمون رو عشه

مهدی
شنبه 28 بهمن 1385 - 11:12

با سلام خدمت آقای امیر قادری

با تشکر از روزنوشتهای شما و تبریک بابت ساخت مستند بسیار پر سروصدای آقای کیمیایی که به گواهی دوستانتان بسیار مستند جالب و تاثیر گذاری است از شما یک سوال داشتم و اینکه چطور ما میتونیم مستند شما را تماشا کنیم.

حمید قدرتی
شنبه 28 بهمن 1385 - 13:31
آقای کیمیایی

دارم سر بالایی فلاحی رو می رم . بارون اونقدر باریده که که تا فیها خالدون خیس شدم . سر بالایی امونم رو بریده . همیشه همینجور بوده . می رم تو مجموعه فرهنگی می شینم . با 2 تا از رفقا که یکی شون رو تو همین صفهای جشنواره پیدا کردم و امیدوارم بازم بینمش . اسمش میلاده . کنار هم نشستیم . هر کی رو میبینم تو ذهنم دنبال اطلاعاتی می گردم که مربوط به بچه های سایته . نکنه این فلانیه ، نه بابا اون که از متنهاش بهش می خوره n سال داشته باشه . میلاد از من پرسید : به نظرت بیشتر اینها بچه های سایتتونن یا طرفدارای کیمیایی ؟ جو بدی بود ، هیچ کس آماری از کامنت گذاشتن نمی داد . هنوز 45 دقیقه ای مونده به پخش فیلم یه مقدار با دری بری گفتن به داورای جشنواره وقتمو گذروندم و با مسخره کردن کاندیداها . چون فیلمها رو دیده بودم . یه هو از دو نفری که کنار ما ایستاده بودند نمی دونم کدوم در مورد کلمه کامنت صحبت کرد . یه نگاه انداختم ، به خودم گفتم این باید پرتوی نوری باشه . تو معرفی اون هم همینو گفت ، طرف دیگه هم مصطفی جوادی از آب در اومد . فقط من فکر می کردم پرتوی نوری باید عینک هم داشته باشه که نداشت . یه مقدار درمورد شوکران و هفت صحبت کردند و من هم حواسم به اونا بود که یه هو : در باز شد یه آقا پرید اومد تو سالن قد کوتاه پالتوی بلند کر و کر و کر ( صدای کشیده شدن پالتو روی زمین ) رفتیم تبریک بگیم بعد از 15 الی 20 دقیقه ای که اومد و بعضی ها رفتن و سلام علیکی کردند . امیر رو هم که جو جشنواره و تریپ کارگردانی گرفته بود و نشناخته کلی با ما گرم گرفت . ما هنوز خودمون رو معرفی نکردیم ( دقیقاً همین گرما رو سعید قطبی زاده داشت ) حالا نوبت معرفی است . خودمون رو معرفی کردیم . دوباره سلام و احوالپرسی و گرمای امیر داغمون کرد . اونقدر که قرمز شدم . آقا فیلم شروع شد ، این صدای متصدی کیشه است . خداحافظی و رفتن توی سالن .

یه جمله خوب از کیمیایی که تو فیلم گفت : 3 نفر قمار می کردند اولی گفت برنده منم چون 4 تا شاه دارم ، دومی گفت : برنده منم چون 4 تا آس دارم . سومی گفت برنده منم چون ... یه هفت تیر دارم .

از سالن که بیرون آمدیم باز هم همان جو امیر را گرفته بود . می خواستم ازش بپرسم فیش تو شیزو یعنی چی که اسم گروه تون رو گذاشتید فیش تو شیزو . اما گفتم که جو گرفته بودش نمی شد این سوال رو بپرسم و خداحافظی کردم . گفت بچه ها دوباره می بینمتون . اما مگه برنامه کودک بود که همچین چیزی رو گفت یا مگه باز قرار بود همدیگه رو ببینیم ... ؟


شنبه 28 بهمن 1385 - 14:16
مصطفی انصافی

خوبه ... مفید و مختصر... بیش از این نمی نویسم... با همه تون قهرم... هیچ کدومتون حق ندارید بیایید تو وبلاگم... هر چی فکر می کنم نمی فهمم چرا نظر قبلی ام چاپ نشد!

سحر همائی
شنبه 28 بهمن 1385 - 14:25
شیرجه در اقیانوس

اگر بگویم این فیلم را ندیده ام در عشق سینما بودن من شک می کنید ولی دلائل ندیدنش چیزهای دیگری هستند.امیدوارم که تا موقع در آمدن پرونده ببینمش.

خوشحالم که این جشنواره نه چندان دوست داشتنی تمام شد و می رویم سراغ اقیانوس فیلم های محبوبمان.بعد از نا امیدی های جشنواره ای حسابی می چسبد.

دختر نيستم
شنبه 28 بهمن 1385 - 16:39
خودتي

اي داد و بيداد چقدر شما ساده ايد...ديروز اس ام اس امروز دستشويي وبعد باز خوردن..يعني چي؟افتاد حالا؟!يعني بي خيال همتون سركاريد...خوشم بياد ،تعريفم كنيد هستيد ،نكنيد نيستيد.برادر تارنتينو هم بهانه مي باشد...شما فكر كرديد اين آقا سر صبح بلند شده در موردپالپ فيكشن بنويسه من كه باورم نميشه......

کاوه اسماعیلی
شنبه 28 بهمن 1385 - 18:0
آقای قادری عزیز..

امیر عزیز.............اون آب و هوای سینمایی که تو توش زندگی میکنی واقعا جذابه و پر طرفدار بودنتم بخاطر همین نگاه بی شیله پیله ات به سینماست.هیچ وقت از اینکه به عنوان یه منتقد عاشق یه فیلم بشی خجالت نکیشیدی.این نوع نگاه تارانتینویی واقعا محشره...من هم بدون اینکه بخوام پیش خودم فلسفه کوچه بازاری پالپ فیکشن رو تحلیل بکنم همیشه از این فیلم فقط به معنای واقعی کلمه لذت بردم..از همه جملات قصارش .این همون چیزیه که اون آقای دوستدار فردین که پرویز دوایی و هوشنگ کاووسی و احتمالا بابک احمدی رو به رخت میکشید نمیتونه بفهمه...

بذار فکر کنند بی سوادی..

مصطفی جوادی
شنبه 28 بهمن 1385 - 19:36
بهرام که نقد می نمودی همه عمر...

همیشه بعد از جشنواره با حجمه ای از مزخرفات کلامی مواجهیم و طبعا برای بعضی هاشان بیشتر شاخک هایمان را تیز می کنیم. یکی شان درباره سنتوری است و این که می گویند((در اندازه شاهکارهای مهرجویی نیست.)) فقط نمی دانم کسانی که دنیای مهرجویی را نشناخته اند چطور می توانسته اند با فیلم های قبلی اش این قدر حال کنند که صفت شاهکار را نثارش کنند....

در مورد فیلم امیر هم می گویند ((که فیلم تحت تاثیر شخصیت کیمیایی است و سایه سنگین او در کار حس می شود.)) این حرف قابل پیش بینی ترین نقدی بود که می شد انتظارش را داشت.کسی که این را می گوید شاید نمی داند به تماشای چه فیلمی آمده. ((آقای کیمیایی)). فکر می کنید نمی شد یکی از این اسامی دهن پرکن رویش گذاشت؟ امیرقادری به عنوان خالق کار خودش را پس کشیده تا ما کیمیایی را ببینیم و آن حضور عظیمی که آن دوستان هم می گویند ناشی از همین است. اصلا این به معنای آن است که امیر قادری کارش را خوب انجام داده. اما توی همین فضای خانوادگی خودمان یک سری چیزها را باید بگویم.این که فیلم درحالی که دارای ریتم قابل قبولی است اما دارای پرداخت منسجم و کارگردانی یک دستی نیست. صحنه های خارجی شلخته تر از آن هستند که از یک اثر گلچین شده از بین صد ساعت فیلم انتظارش را داریم. البته قبول دارم که نمی شود آن وسواسی که در اجرای داخلی هست به این یکی هم تعمیم داد . شاید به همین دلیل است که دلت نیامده زیاد کیمیایی را از خانه اش بیرون ببری . یک چیز کوچولوی دیگر هم هست و آن این است که فیلمت تا حدودی دچار مشکل گیلاس بود. توضیح مشکل گیلاس این است که یک زمانی مد بود در موزیک ویدیو ها وقتی خواننده مثلا لعل لب یار را به شکوفه های گیلاس ربط می داد تصویر دیزالو می شد به یک شاخه گیلاس. وقتی کیمیایی از کابوی تنها حرف می زند لازم نیست حتما سند برایش بیاوری چون در حافظه سینمایی هرکدام از مخاطبانت حداقل دوجین کابوی تنها گاوچرانی می کنند. و نکته دیگر این که در حالی که تا پایان کار وارد زندگی خصوصی و خارج از سینمای کیمیایی نشده بودی با ناخنک زدن نهایی ات به آن کمی کار را خراب کردی. تا قبل از آن فیلمت رسالت نشان دادن کیمیایی فیلمساز را داشت اما از آنجا به بعد تو وارد دنیای خصوصی او هم شده ای و نتوانسته ای به همان اندازه پوشش بدهی. همین رفیق...

سبا
شنبه 28 بهمن 1385 - 21:2
قادری فیلمساز /قادری پرونده ساز

منم دلم یه پرونده ی جوندار از جناب می خواد( آلتمن شماره های پیش عالی بود) //جناب قادری مستندساز ! این قدر تعداد نمایش فیلمتون زیاد بود موفق نشدیم ببینیم! یه نمایش بذار خبرمون کن بی زحمت!! به شدت مایل به تماشای فیلمیم!

محمدرضا
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 1:33
میخ تو سندون کوبیدن

داغ دلم رو تازه نکن امیر خان. از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون که من رفیقی دارم که هم رشته خودمه یعنی ادبیات نمایشی. اما نمی دونم چیکار کنم که نظرش رو نسبت به تارنتینو عزیز عوض کنم. آخه این رفیق ما وقتی بیل را بکش رو دید، عجیب از این فیلم و تارنتینو بدش اومد. حالا هرچی من از فلسفه و عرفان و.... حرف زدم انگار که نه انگار. وقتی پالپ فیکشن رو با هزارتا امید و آرزو و فقط با این نیت که نظر این دوست عزیز نسبت استاد تغییر کنه، براش گذاشتم، دیدم که در کمال تعجب از این فیلم هم بدش اومد!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خدایا من چقدر میخ توی سندون بکوبم؟

امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 9:16
افسردگی بعد از جشنواره

سلام خدمت امیر عزیز و سایر دوستان .

1- امیر جان نمیدونم نقدمو در رابطه با مستندت تو وبلاگم خوندی یا نه ؟ خیلی دوست دارم نظرتو در رابطه با نقدم بدونم . هر چند که معتقدم چون با مستندت بد جوری احساساتم برانگیخته شد ( اینو در بعد از نمایش فیلم هم در مجموعه آسمان خدمتت عرض کردم ) زوایای مو شکافانه نقد رو در رابطه با مستندت مورد بررسی قرار ندادم . البته یه ایراداتی هم گرفتم ولی در کل خیلی حال کردم به همون دلایل گفته شده به خودت و نوشته شده در وبلاگم .

2- آقای " حمید قدرتی " عزیز شما از دست من بابت کامنتم در رابطه با سنتوری کمی عصبانی شده بودی و من هم یه جواب بلند بالا خدمتت در همین قسمت کامنت ها عرض کردم و البته سعی نمودم که اساعه ادب نکرده باشم . حالا که نوشته ات رو خوندم و فهمیدم که شما همون شخصی بودی که کنار مصطفی جوادی عزیز نشسته بودی ( اگه اشتباه نکنم و البته شایان ذکر است که دیدار آقای مصطفی جوادی هم باعث افتخار بنده شد که از همینجا خدمت ایشان سلام عرض می کنم ) با خودم گفتم که ای کاش همون جوابیه رو هم بهت نمی دادم چون این دنیای کوچیک مسخره مسخره ارزش این کدورتها رو نداره . به هرحال خیلی دوست دارم که با شما و سایر دوستان از جمله آقای مصطفی جوادی در ارتباط باشم تا تجربیاتمونو با هم به اشتراک بگذاریم . در ضمن حمید جان من پرتوی نوری نیستم بلکه نوری پرتو هستم !!! ((: مخلص شما و سایر دوستان و امیر قادری عزیز هستم .

3- نمی دونم وبلاگمو خوندین یا نه . اما خدمت اون دسته از دوستان که افتخار ندادن و وقتشونون تلف نکردن و سری به سیاه مشقهای من نزدند باید عرض کنم که وبلاگم رو با نقدهایی بر فیلمهای جشنواره که به صورت روز شمار آمده آپدیت کردم . اگه دوست داشتین یه سری بزنید و کامنت بذارین .

www.cinema-cinemast.blogfa.com

4- در پایان باز هم این نکته رو بار دیگر باید عرض کنم که فیلم روز بر می آید ساخته بیژن میر باقری علیرغم تلویزیونی بودن از لحاظ فنی و کیفی یه سر و گردن از بسیاری از فیلمهای به اصطلاح حرفه ای جشنواره بالاتر بود .

امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 9:21
واقعا شاسکول بازی در آورده ام !!!! ((:

راستی الآن که نوشته قبلیمو ارسال کردم یادم اومد که موضوع کامنت قبلی رو " افسردگی قبل از جشنواره " عنوان کرده بودم اما اون همه فک زدم ولی در رابطه با موضوع کامنتم حرفی نزدم . اینجاست که فهمیدم شاسکول بازی در آورده ام . باید عرض کنم که بعد از جشنواره تا چند روز افسردگی دارم و امسال این افسردگی شدیدتر شده و همراه با مریضی سختی که ناشی از ایستادن های طولانی مدت در صفهای طویل جشنواره است . الآن که یک هفته است از جشنواره گذشته هنوز این افسردگی همراهمه . واسه ام دعا کنید بی زحمت !!! ((:

omid jafari
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 10:54
salam

امیر خان چرا تو سایت در مورد رییس نمینویسی

شک کردم که مستند ساختن از استاد کیمیایی دست و پاتو بسته و نمیتونی راحت فیلمو نقد کنی

زود باش و منو از شک در بیار

سارا
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 10:59
سلامی دوباره

سلام قادری.سلام بچه ها. حالت همگی چطوره؟ شاید خیلی وقته این جا ابراز وجود کتبی نکردم ولی دائم هستم .سر میزنم می خونم و خبرمی گیرم. ولی حالا که حرف از پالپ فیکشن شد نمی شه فقط خواند و هیچی ننوشت.خلاصه که در ادامه ی این سکانسی که اشاره کردی این دو تا با هم میرقصن و یه کاپ مسخره ای برنده می شن. تو را خدا اگر کسی سکانس رقص مشابهی در تاریخ سینما سراغ داره که به این بامزه ای و عجیب غریبی و شیطنت باشه خبرم کنید که برم بیشتر فیلم ببینم. و اون کاپ مفتی که بابت من در آوردی رقصیدن شون بردن حتما باید از یه منبعی "بازیافت" شده باشه.شایدم استاد داده اختصاصی برای میا و وینس طراحی اش کنن. نمی دونم اگه کسی می دونه خبرم کنه لطفا!

حامد اصغری
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 11:56
قادری دوست داریم

سلام می خواستم ببینم ما شهرستانی ها چه جوری می توانیم فیلم آقای کیمیایی رو گیر بیاریم شنیدم که ترکونده تیزرشم از سایت گرفتم کفمون برید راستی برای دیوید فینچر یا فیلم هفت یه پرونده در بیار درباره پالپ فیکشن تو این سال ها پرونده و مطلب زیاده نوشته شده

امید غیائی
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 18:10
رئیس را عزل کردی؟؟؟

سلام امیر خان و بر و بچز عزیز.

راستش خیلی حوصله نوشتن ندارم.فقط بگم خیلی زیاد منتظر یه نوشته ات در مورد رئیس هستم. هرجا که باشه فرقی نمیکنه. میخوام ببینم به قول امید جعفری(سلام علیکم خدمتشان) کاریزمای کیمیایی اینجا تاثیر داره یا مثل فیلمت بی اثره.

مهدي
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 19:20

آقاي قادري سلام

چند تا نقد و مطلب سينمايي نوشتم تو وبلاگم هست چه جوري مي تونم براتون بفرستمشون ؟

کاوه اسماعیلی
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 22:14

چند تا نکته مونده.............

1.تارانتینو رو تو گرمی دیدین؟همانی که دوستش داریم.دقت کردین چطوری اسم mary.j.bluge رو صدا کرد؟

2.آقای کیمیایی هیچ وقت فیلم محبوبم نمیشه .سعی نکن با این جمله که تارانتینو بازها و عاشقای موسیقی راک با فیلم حال میکنن ما رو خلع سلاح کنی.به وضوح فیلم کار یه تیم حرفه ایه ولی همه چیزو نمی شه فدای ریتم کرد..شاید اگه دوباره ببینم نظرم عوض شه..دمدمی مزاجی از سر و روم می باره....

3.باید یه وقت بذاریم برای انتخاب باران کوثری.بقیه انتخابها هدفمند بود.ولی اینا واقعا فکر کردند این دختره خوب بازی کرده..از اون نقشهاییه که هر بازیگری دوست داره بازی کنه چون هر جوری بازی کنی بهت آفرین میگن...میتونم یه لیست بلند از این نقشها در بیارم...

4.امیر..اگه هر دفعه به بحثی که تو کامنتها میشه اهمیت بدی بهتره..ناسلامتی داریم واسه تو مینویسیم

5.این کانون فیلم هنوز دایره؟من بیام؟

6.استقلال اهواز

امیر پارسامهر
يکشنبه 29 بهمن 1385 - 23:57
"شانس آوردین توی دوران تحول فکری ام و نمی کشمتون"

بعد از چند ماه با اینهمه گرفتاری که هر روز کامنت گذاشتنو برام محال میکنه،بوی "پالپ فیکشن"بازی نابودم کرد و خیلی حال کردم یه کامنت بذارم؛

ولی خب،خیلی حیف شد کامنتمو رد کردی!

نه خانی آمد و نه خانی رفت

شروين
دوشنبه 30 بهمن 1385 - 11:51
رقص دو نفره

سارا به سكانس رقص اشاره كرده. يكي ديگه از رقص هاي دو نفره شاهكار سكانس رقص جك لمون با ميليونر عاشق در فيلم some like it hot است. واقعا بي نظيره.

امیر پارسامهر
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 0:4
A band a part

حالا که کل کل سکانسای رقصه، شاهکارترینشو -به نظر خودم_توی Band of Outsiders گدار یادآوری میکنم با اون نریشن مافوق هوش بشریش - از لحاظ ایده کارگردان-.

خوب تارارنتینو هم واسه همین اسم شرکت فیلمسازیشو گذاشته A Band A Part.نه؟

Shayan86
چهارشنبه 2 اسفند 1385 - 3:23
عاليه اما...

در اين كه پالپ فيكشن يكي از بهترين فيلمهاي گنگستري تاريخ سينماست و بهترين كار تارانتينو ترديدي نيست.اما مسئله اينجاست كه تارانتينو بعد از پالپ فيكشن ديگه نتونسته فيلمي در حد و اندازه هاي پالپ فيكشن يا سگداني بسازه.اميدوارم كار جديدش گريند هاوس كه با رابرت رودريگز ساخته فيلم خوبي از اب دراومده باشه.

محمد
پنجشنبه 3 اسفند 1385 - 8:42
چرااااااااااااااا؟

واقعن چرا پرونده پالپ فيكشن رو در نمي آري؟ تا حالا كسي اين سوالو ازت نپرسيده؟

pourya
دوشنبه 7 اسفند 1385 - 19:1
pulp fiction

mikhastam zang bezanam majale behet begam vali alan vaghteshe chon hamishe ye paie basat lange goftam vase parvande komaket kone on sahnaro dobare bebin ke jolz to khone dare cheeseberger mikhore ba@desh mikhad tarafo bekoshe vaghti on ayearo mikhone be halate istadane vinsent deghat kon ta ba@d bye

ناصر
يکشنبه 27 اسفند 1385 - 18:56
چقدر اینجا همه زیادن

سلام آقای قادری.

من تازه امشب اینجا رو پیدا کردم.باید جای خیلی باحالی باشه.خیلی سر حال شدم وقتی اینجا رو یافتم.منم میخوام تو بازی باشم.فعلا که خیلی کیفور شدم از کشفم.واسه همینم اصلا نتونستم خوب به همه جای اینجا سرک بکشم.

خلاصه امیر خان اینجا خیلی خوبه.انشاا... یک روز بتونیم در مورد علایق مشترکمون مثل تارنتینو،رومن گاری(شما رومن گاری رو که دوس داری؛ نداری؟!)هاوارد هاکس و... با هم حرف بزنیم.(شما که می تونی حرف بزنی.خوبم می تونی.خدا کنه منم بتونم)

راستی من یه نسخۀ با حال از pulp fiction دارم.البته به نظر خودم با حاله.اگه کسی خواست یه ندا بده.

واسه بار اول فکر کنم بسه.

فعلا.تا بعد.

حامد محمدی
دوشنبه 23 مهر 1386 - 5:0

با خوندن مطلبت گرسنم شد و واقعا نمیتونم به تارانتینو یا شاهکارش فکر کنم بیشتر حواس *یا هواس نمیدونم* م به آشپزخونست.فردا شب میام بقیه روزنوشت هاتو میخونم.اما با این واژه رونوشت مشکل دارم.اگه چیزیو شب بنویسی اینجا نمیذاری؟

بیخیال

برم چیزی بخورم بعد بیام "جان مالکویچ بودن" رو ببینم.بعضی فیلما حیف تر از اونین که فقط یه بار ببینیش.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : تهران ما ، مشهد ما ،  سينماي ما ، تئاترما ، خانواده ما ، داشن ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.891421079636 seconds.