کاوه اسماعیلی
سهشنبه 7 اسفند 1386 - 16:28
|
هیچ کس نمی تونه اونطوری که دوستت داره ، توصیفت کنه این هم از بدشانسیهای عمرم بود که بعد از این همه سال که جایی برام باز شد تا درباره فیلمی از لئونه چیزی بنویسم چند ساعتی بیشتر وقت نداشتم.(تو بخش سینما در تلویزیون)و به قول سیاوش بحر رو در کوزه انداختن کار من نبود.چیزی که در مطلبکم هم بهش اشاره کردم این بود که نودلز هرگز فرصتی برای عشق بازی پیدا نکرد و این بزرگترین حسرت عمر خیلی از ما الاغهای حکایت ابوسعید ابوالخیر است. جمله ای روی آرامگاه دومینیک نوشته بود که ضمیمه مطلبم برای مصطفی کرده بودم. your youngest and strongest will fall with sowards
|
نجمه
چهارشنبه 8 اسفند 1386 - 15:57
|
اگه این بازی سکانس های عاشقانه ادامه داره پس من هم بازی یادی می کنم از فیلم با او حرف بزن که عاشقش هستم و دوسش دارم. جوانی که با عشق بی نهایتش به دختر موردعلاقش که در کماست، هم دختر رو به این دنیا برگردوند هم از خودش چیزی به جا گذاشت و هم در پایان بهای رسیدن به معشوقش رو که مرگش بود، پرداخت!
|
رضا کاظمی
پنجشنبه 9 اسفند 1386 - 5:33
|
سلام آقا پویان من برای نوید هم کامنت گذاشتم. خوشحال میشم در راه سایتی که با بچه ها راه انداختیم یاریمون کنی. فرمتش ماهنامه است . اگر چند خطی هم از تو در هر زمینه هنری ادبی که دوست داری چه سینما و چه سایر زمینه ها داشته باشیم مایه افتخاره. هرچند ما چیزی در دست نداریم که جبران این محبت باشه ولی کلی عشق هست.. یه لحظه بذار ببینم. ..آره موجوده. پیروز باشی
|
امير جلالي
شنبه 11 اسفند 1386 - 12:21
|
پويان دمت گرم،مرسي مرد،بازم بنويس از اين استاد تغييرات چهره و ميميك صورت...واي كه من مي خوام بميرم واسه اين رابرت دونيرو،مي خوام جون بدم برااااااااااااااااااااااااااش.... بازي با چهره اين مرد بي نظيره پسر،سكانس هاي مخمصه،اونجايي كه با پاچينو تو رستوران نشستن و آل كبير بهش مي گه هيچوقت نخواستي يه زندگي معمولي داشته باشي؟ و استاد با چهره اش يه بازي مي كنه و ... سكانس خبردار شدنش از مرگ جو پشي تو goodfellas سكانس اولين ملاقاتش با شارون استون تو كازينو حتي تو فيلمي مثل هدف هم عاليه اين مرد... و چون مي دونم پايه good shepherd اي صحنه سوار شدنش به ماشين بعد از ملاقات آخر با مت ديمون كه مي گه من چند ماه ديگه بيشتر زنده نيستم...همه ما عاشق اين كشوريم و پن دوربين روي بچه هايي كه مشغول بازي ان... همه خوبيهات يه طرف پويان،اين رابرت دونيرو باز بودنتم يه طرف...خيلي باحاله پسر،ادامه بده،ادامه بده...
|
پويان عسگري
دوشنبه 13 اسفند 1386 - 15:52
|
حتمن امير جان.رابرت دنيرو يكي از دارايي هامونه پس طبيعيه كه دربارش بنويسيم و بهش عشق بورزيم...سكانس اولين ملاقاتش با شارون استون تو كازينو رو عالي اومدي ها...
|
محمد
دوشنبه 13 اسفند 1386 - 17:22
|
آنگ لی رو از دست نده.... چه کار کرده تو هوس و احتیاط....
|
hossein
جمعه 17 اسفند 1386 - 19:31
|
سلام پویان جون خوبی داداش؟ تو که همیشه عاشق رابرت دونیرو بودی و این هم طبیعیه من که زیاد فیلم نگاه نمیکنم ولی اون چندتا فیلمی که از دونیرو دیدم واقعا خوشم اومد یعنی آدم تازه معنی بازیگری رو می فهمه البته این کامنت که بهونه بود فقط می خواستم یادی از رفیق دوره دبیرستان کنم قربونت پویان جون خدانگهدار
|
سوفیا
شنبه 18 اسفند 1386 - 7:18
|
سلام چیزی نمی تونم بگم از عشق و زندگی ای که با تک تک لحظات این فیلم داشتم. خودتون همه چیز رو گفتید
|
وحید
شنبه 17 فروردين 1387 - 0:20
|
آقا پویان سلام.خوبید انشاا... .کجایی پس؟ نیومده چرا غیبتون زد؟ اینجا داشت دوباره پا می گرفت.یه بوی خاصی می داد.یه بوی خالص.بوی سینمای ناب..... منتظرم دوباره برگردی یه پست اساسی و سرحال برای ما بزاری. راستی با تاخیر عیدم مبارک
|
سوفیا
جمعه 23 فروردين 1387 - 5:50
|
سلام این البته خیلی خوبه که هر بار این صفحه را باز میکنم جملهء «هیچکس نمی تونه اونطور که من دوستت دارم عاشقت باشه» را میبینم . اما منتظر پست جدید هستیم
|
سعيد هدايتي
دوشنبه 2 ارديبهشت 1387 - 14:51
|
هي نولدرز من سر خوردم عاشق اين ديالوگ اخر پسر بچه ام اصلا غير از دنيرو همين سكانس وديالوگ بود كه منو ديوانه اين فيلم كرد. دنيرو ! بدون اون سينما حتما چيزي كم داشت.اين جمله از كي بود؟
|