مصطفی جوادی
پنجشنبه 2 اسفند 1386 - 16:16
|
قرار نبود این لیست زیادی بلند و پر از عتیقه جات! را بفرستم. ولی خوب صوفیا اصرار داشت و این شد که می بینی. قاعدتا خیلی ها فیلم ها بوده اند که قسمت شان بوده از قلم بیفتند! پس در ادامه عاشقانه ها و البته بدون ترتیب: فصل گردش دسته جمعی در "زندگی کولی وار" کوریسماکی صحنه شنا در "مخلوقی از تالاب سیاه" جک آرنولد سکانس های مشترک کلاوس کینسکی و ایزابل آجانی در"نوسفراتو"ی هرتزوک فصل پایانی "مک کیب و خانم میلر" آلتمن شب قبل از رفتن دولی بل در "دولی بل را به یاد می آوری؟" سکانس زیر باران در "در حال و هوای عشق" عشق یک طرفه آدل در " داستان آدل ه " عشق یک طرفه پالا( دختر میمونی) در " زن وحشی اسیر" ادوارد دیمیتریک عشق کاراگاه به لورا در "لورا"ی اتو پرمیجر معاشقه کالیگولا با جسد معشوقه اش در "کالیگولا" تینتو براس رابطه مارتا و لئون در آخرین فیلم براس " عشق من" فصل پایانی" جدال در آفتاب" کینگ ویدور تنها ماندن کاترین دونوو در خیابان پس از رفتن آلن دلون در "یک پلیس" ملویل خاطره ای که مباشر گنگسترها برای بیلی در "بیلی بتگیت" تعریف می کند(اینکه در جوانی با کشتی سفر می کرده و در کشتی روبه رو دختری را دیده که عاشقش ششده و هنوز به او وفادار است ) صحنه ملاقات در زندان در "جیب بر" آخرین ملاقات با میم در "درخت گلابی" بلند شدن ژانگ زی یی از بستر بیماری با شنیدن صدای معشوق اش در "راه خانه" ژانگ ییمو فصل پایانی "بندر مه آود" مارسل کارنه جانی گیتار و....
امیر: بارک ا... مصطفی. یک چیزی توی وجود تو هست پسر که قیمت داره.
|
امير جلالي
شنبه 4 اسفند 1386 - 15:21
|
سلام پويان جان، راستش از همون شب بندري خوري فرحزاد فهميدم كه چند چندي و همون جا بود كه به خودم گفتم عجب بساطيه ها... و اينكه يادت هست بهم گفتي بدترين كار يك مرد اينه كه از عاشق شدنش پشيمون بشه؟ سكانسهارو هم كه بروبچه ها گفتن ديگه،من ميگم تمام اون لحظات خوبي كه داشتيم و حالا خاطره هاي خوبشون مونده...يادته كه رفيق؟هنوز چهره ات وقت گفتن اين ديالوگ تو قاب آينه ماشين يادمه... خيلي مخلصيم استاد،خوش باش كه ما هم خوب بشيم.
|
شنبه 4 اسفند 1386 - 23:18
|
من با زخم زبونات رفیقم مرهم بذار با حرفات رو زخم عمیقم نه. حالا که دوباره میخونم ، میبینم که این نوشته فلان و شر و اینا نیست. ببخشید. خوبه. شب یلدا رو هم هستیم.
|
وحید
شنبه 4 اسفند 1386 - 23:44
|
دقیقا به همین دلیل بازیگر بودن سیاستمدارها است که از 99% آنها بیزارم. راستش انقدر الان خسته ام که چشمام داره میره.ولی معتاد سایت شدم دیگه باید امشب هم مثل هر شب می اومدم یه سری میزدم.خوشحالم که دوباره برگشتی.پس باش و بنویس که بودنت باعث دلگرمی ماست.
|
پويان عسگري
يکشنبه 5 اسفند 1386 - 0:56
|
ا...واقعا فهميدي امير..؟ فكر ميكردم كه آدم پرده پوشي شدم.ولي مثل اين كه سوتي دادم، مرد.مهم اينه كه هيچ وقت پشيمون نباشيم...دمت گرم پسر كه اون ديالوگ يادته...دمت گرم.
|