تکنولوژی سونی در روزگاری که امیر حالش خوب نیست :: سينمای ما :: پايگاه خبری - تحليلی سينمای ايران :: Iranian Movie News & Information
يکشنبه 14 تير 1388 - 4:28
module-htmlpages-display-pid-97.html

• در شرایطی که حدود دو هفته تا نخستین سالگرد درگذشت هامون سینمای ایران باقی مانده؛ / امشب تماشای آخرین حضور تصویری شکیبایی فقید را از دست ندهید      • تکلیف تماشاگران فراوان این برنامه تلویزیونی مشخص نیست؛ / گزارشی درباره احتمال تعطیلی برنامه «90»      • سازنده «هفت‌تیرهای چوبی» و «بگذار زندگی کنم» تنهای‌مان می‌گذارد؟ / شاپور قریب اعلام کرد که اگر این فیلم‌اش را بسازد دیگر کاری با سینما ندارد      • دو خبر از امین حیایی؛ / 1- فیلم تازه‌اش روز جمعه 29 میلیون فروخت 2- برای پروژه تازه‌اش به مالزی می‌رود      • در باشگاه فیلم تهران؛ / امیر قادری و مهرزاد دانش، درباره «شک» جان پاتریک شانلی گفتگو می‌کنند      











يکشنبه 4 شهريور 1386 - 2:43

تکنولوژی سونی در روزگاری که امیر حالش خوب نیست


اساسا از آن دسته آدم‌هایی نیستم که با تکنولوژی مشکلی داشته باشند. برعکس به عنوان ابزاری برای رسیدن به اهدافم –که اکثرا هم رابطه‌ای با فیلم و سینما داشته اند- همیشه از آن خوشم می‌آمده و هنوز هم با اشتیاق خبرهای مربوط به تکنولوژی‌های پیشرفته را دنبال می‌کنم. مثلا می‌دانم که این آی‌فون، گوشی موبایل شرکت اپل چه سر و صدایی به پا کرده و این را هم دنبال می‌کنم که کدام شرکت بزرگ چه طور تلویزیون ال‌سی‌دی یا سینمای خانگی‌ای تولید کرده و همینطور هزار تکنولوژی ریز و درشت دیگر. ولی گاهی وقت‌ها هم می‌شود که یکی از همین ویژگی‌ها یا پیشرفت‌ها یکدفعه و شاید هم بی‌مورد تکانم می‌دهد. خیالی‌ام می‌کند. (شافل آی پاد که یادتان هست؟)
قضیه از این قرار است که مدت‌هاست که شرکت‌های تولید‌کننده دوربین‌های عکاسی مثل کانون و سونی، تبلیغات‌شان را حول تکنولوژی جدید «پیدا کردن چهره» متمرکز کرده‌اند. یعنی این‌که وقتی دارید عکس دسته‌جمعی می‌گیرید و چندین و چند نفر داخل قاب ایستاده‌اند –و مثل همان عکس‌های دوست داشتنی دوران دانشجویی همه دارند از سر و کول همدیگر بالا می‌روند- دوربین به هر زحمتی چهره‌ها را پیدا می‌کند و فوکوس دوربین را با این قابلیت جالب تنظیم می‌کند و در نتیجه عکس آن چهره‌ها واضح‌تر می‌افتد. اما چیز عجیب، تکنولوژی‌ای است که سونی برای مدل تی 200‌اش به کار برده. (دیدید؟ مدل‌اش را هم گفتم که خیال نکنید هوایی حرف می‌زنم!) این دوربین به جز قابلیت پیدا کردن چهره‌ها در یک عکس دسته جمعی، این قابلیت را دارد که لبخند را هم تشخیص بدهد و عکس را زمانی بگیرد که همه دارند لبخند می‌زنند! این‌جاست که کمی قلقلک می‌شوم. یعنی چی؟ به دوربین چه که داخل صورت این صاحب‌مرده چه می‌گذرد؟ مگر نمی‌شود از یک چهره بی‌لبخند غمگین عکس اساسی گرفت؟ تکنولوژی دارد در احساسات‌مان دخالت می‌کند ها.
فکرش را بکنید. (باز افتادیم به خیالبافی!) اگر این قابلیت لعنتی را گسترش بدهند. اگر دیگر نتوانی یک عکس غمگین زیبا پیدا کنی. که غم نایاب بشود. که خنده‌های سطحی زورکی جایش را بگیرند. همین دیشب دوستم، علی باقرلی، دی‌وی‌دی «جولیا»ی دوبله را گذاشت داخل درایو و سرم منت گذاشت که ببین چه نسخه‌ای پیدا کرده‌ام. گشتم و آن صحنه‌ای که دوست داشتم/داشتیم پیدا کردم. همانی که هزار بار با امیر دیده بودیم. اشک پشت پلک‌هایم بود. انگار سر یک ثانیه پرت شده بودم به چندین و چند سال قبل و نمی‌خواستم این حس رهایم کند. می‌دانید که کجای فیلم را می‌گویم. آن‌جا که لیلیان هلمن (جین فاندا) برای دیدن دوست دوران کودکی‌اش که حالا یک مبارز ضد نازی است و نامش جولیا (ونسا ردگریو) است قبول می‌کند در یک ماموریت خیلی سخت و خطرناک بسته‌ای را به او برساند و بعد از طی کلی راه و تعریف‌هایی که از جولیا می‌کند در یک رستوران برای اولین‌بار او را می‌بیند. آن‌ها باید در رستورانی که پر از نیروهای دشمن است بعد سال‌ها همدیگر را ببینند و تازه ابراز احساسات هم نکنند. تصورش را بکنید در این موقعیت، وقتی لیلیان می‌فهمد که پای جولیا مصنوعی است و یا این‌که جولیا به خاطر ارادت به دوستش، اسم دخترش را هم لیلی گذاشته و تازه نباید احساسات‌شان را بروز بدهد. بی‌نظیر است. لحظه لحظه‌اش حس دارد. از درون خوردتان می‌کند. این صحنه چه مغناطیسی دارد. این جای فیلم را هزار بار با امیر دیده‌ام. ساعت‌ها درباره‌اش حرف زده‌ایم و واقعا نمی‌خواستم از این حس بیایم بیرون. حالا فکرش را بکنید که اگر این تکنولوژی پدرسوخته روی دوربینی که فرد زینه‌مان داشت با آن این صحنه‌ها را می‌گرفت سوار شده بود چه می‌شد. آنوقت باید چه کار می‌کردی. یعنی می‌توانست آن نمای نقطه نظر لیلیان را وقتی که وارد رستوران می‌شود و جولیا برایش دست تکان می‌دهد را بگیرد. فکرش را بکنید اگر در این لحظه نوشته‌ای روی دوربین می‌آمد که "هیچ لبخندی یافت نشد." آنوقت زینه‌مان دوربین را خاموش می‌کرد و می‌رفت کناری می‌نشست و می‌زد زیر گریه. این صحنه که این طوری پیش نمی‌رود.
آن وقت داریوش مهرجویی هم باید برای ساختن شاهکارش «درخت گلابی» زانوی غم در بغل می‌گرفت. مگر می‌شود داستان پراحساس میم و سکانس «دیر آمدی مرد پری» را با خنده و قهقه گرفت. مگر می‌شود از «سینما پارادیزو» یک فیلم خنده‌دار ساخت که وقتی دارند سینمایش را خراب می‌کنند قهقهه بزند.
حالا مدت‌هاست که امیر زیاد حالش خوب نیست. چرایش را حتما خودتان که سفرنامه‌اش را خوانده‌اید بهتر می‌دانید. راستش را بخواهید می‌خواستم این روزنوشت را دو هفته‌ای پیش بنویسم که همان‌جا تولدش را تبریک بگویم و این‌که قبول دارم که بدون او این‌جا نبودم و نیستم. که کاش می‌توانستم کنارش بایستم و روز تولدش یک عکس یادگاری با او بگیرم. که دلم خیلی گرفته که روز تولدش برای گفتن تبریک، به جای فاصله بین دو اتاق، فاصله بین دو شهر بین‌مان افتاده است. اما چند روز پیش که داشتم با دوستانش صحبت می‌کردم و گفتم که باید حالش را با مرور همین صحنه‌های خاطره‌انگیز فیلم‌ها خوب کنند و دیالوگ‌های اسب کهر را بنگر و جولیا و ماجرای نیمروز و این گروه خشن را برایش بگویند تا دوباره چرخش بیافتد روی دور و فضا را گرم کند گفتند که امیر حالش بدتر از آن‌ چیزی است که فکر می‌کنی. که دیگر آن‌قدر سر حال نیست و خیلی عوض شده است. همان‌جا بود که یک دفعه به دلم افتاد که کاش او هم درست مثل جولیا از من بخواهد که چیزی را برایش ببرم و توی آن رستوران بنشیند و در لانگ شات دست تکان بدهد. اما وای اگر این تکنولوژی غریب بیاید و روز تولد امیر باشد و حال امیر هم خوب نباشد و نتوانیم عکس یادگاری بگیریم:"بوق... هیچ لبخندی یافت نشد."


بازگشت به روزنوشت هاي جواد رهبر

نظرات

farshid
يکشنبه 4 شهريور 1386 - 4:17
0
موافقم مخالفم
 

خیلی وقت است حال خوب یادمان رفته گاهی می خندیم شاید قهقهه بزنیم ولی لا به لای خنده هایمان دلمان یک جوری گرفته مثل موقعی که منتظر رسیدن زمانی هستی و پا به پا می کنی تا موقعش شود و چقدر تلخ است که وقتی هم می رسی می بینی هنوز نرسیدی!!

بگذارید تکنولوژی کار خودش را کند امروز همه می خواهند این موجود 2 پا را شاد کنند یا شادجلوه دهند هزار تا اسمون ریسمون هم می کنند که روانشناسی مدرن امروز دارد جورش را می کشد البته اگر بشود اسمش را روانشناسی گذاشت!

تولدتان مبارک ...

نجمه انواری
يکشنبه 4 شهريور 1386 - 9:22
-3
موافقم مخالفم
 

امیر خان این روزها تو تنها نیستی که حالت خوب نیست

نه تنها با یک فیلم یا موسیقی حالت خوب نمی شه ، حتی یک لحظه ناب پر از آن! در زندگی دیده نمی شود.

تو زندگی همه چیز مثل تکنولوژی دخالت می کنه تا اونجور که دنیا میخوادباشی نه اونجور که خودت می خوای!

افسوس!

حامد
يکشنبه 4 شهريور 1386 - 11:38
0
موافقم مخالفم
 

سلام.بابا ما تو روزنوشت خودت دنبالت می گشتیم اینجا پیدات کردیم!!آخه رفیق تو همیشه باید اشک مارو دربیاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سعيد هدايتي
يکشنبه 4 شهريور 1386 - 12:1
8
موافقم مخالفم
 

ما همه خوبيم امير جان! تا سينما هست واون سكانسهاي محشر و نگاه بغض الودمون :وقتي مالنا زير بغل همسرشو گرفته وداره تو شهر قدم ميزنه. سينما بهشته وقتي كه توي پارادايزو يكي داد ميزنه:خدا رو شكر دارن همديگر رو ميبوسند.....وبهت توتو وقتي ميفهمه كه يادداشتو با دستهاي خودش پوشونده!

Reza
يکشنبه 4 شهريور 1386 - 17:0
-4
موافقم مخالفم
 

چند روز بود میخواستم کامنت بذارم ولی دیدم روزنوشت جدید نیست گفتم شاید اینجا هم تعطیل شده . خوشحالم که دوباره اومدی . در مورد زودیاک باید بگم که من دفعه اول که فیلم رو دیدم یکساعت و چند دقیقه بیشتر از فیلم نگذشته بود که حوصله ام رو سر برد و خاموشش کردم . به نظرم انرژی نداشت و پردیالوگ بود . شب دوم با بی میلی نشستم بقیه فیلم رو ببینم که با کمال تعجب دیدم هرچی فیلم داره جلومیره بیشتر داره خوشم میاد . فهمیدم که با یه فیلم معمولی طرف نیستم و فیلم رو از اول گذاشتم و یه نفس تا آخر دیدم . فکر کنم اگه شش ساعتم ادامه پیدا میکرد تکون نمیخوردم . یه حس عجیبی به آدم میده که تو فیلمهای هالیوودی نیست . یه احساس پوچی و اضطراب تو فیلم هست که تو فیلمهای مشابه وجود نداره . بعضی وقتا هم آدم از اینکه همه سر کارن خوشش میاد . به نظر من تنها نقطه ضعفش فیلمبرداری زیادی تمیزشه که حس دهه هفتاد رو منتقل نمیکنه .

مصطفی جوادی
يکشنبه 4 شهريور 1386 - 17:40
0
موافقم مخالفم
 

ببین با این که اصولا آدم غمگینی نیستم و از این حرفها، اما اعتقاد دارم که غم احساس اصیل تری است. یعنی معدود مواقعی که غمگینم،احساسم بیشتر کف دستم است. شادی و شنگولی هرچقدر هم که وسیع و هر چقدر هم که واقعی و از دل برآمده باشد،اما ما ((ساختیمش)) ذهنمان قلبمان و این جورجاهایمان ساخته اندش ولی غم خودش هست. می دانی، مطمئنم که نتوانستم حرفم را برسانم. این محدوده واژگان به دهن ما خدمات بی شائبه ای عرضه داشته!

ندا میری
دوشنبه 5 شهريور 1386 - 16:21
7
موافقم مخالفم
 

سلام دوست خوب راه دور!

آی که چه دردی داشت اگه دنیا پر بود از آدمهای عجیب و غریب لبخند بر لب که از ترس این تی 200 های قلابی بی هویت فقط و فقط به هم می خندیدند ... و در سر طناب دار هم را می بافتند!

اما بیا از یک زاویه دیگه هم به اش نگاه کنیم ... شاید اینطوری یاد بگیریم در بحرانی ترین لحظه های زندگی یک لبخند کج و گنگ و نامفهوم هم که شده روی لبهامون بنشینه، شاید بخاطر تمام کسانی که همین لبخند بد قواره هم ممکنه نجاتشون بده... همینه دیگه رفیق ... هنوز از کنکاش احمقانه مرده های متنفس دور و برمون رها نشدیم که ماشینها هم از راه می رسند و می گردن در به در دنبال احساساتمون که مبادا یادمون رفته باشه آسمون آبی و شبهای پرستاره و دریا و دورهمی و ... بی خیال درد و مرض و تنهایی و غربت و دغدغه ....

اما تو بخند دوست من! نه از ترس دوربین تی 200 که مبادا کشفت نکنه، که از ترس جماعتی که لبخندت وسط بحبوحه درد و درد و درد نه تنها لبخند از لبشون می بره که هوش از سرشون ... حقه بدی نیست ... اینطوری فقط آدمهایی کشف می شن که از خندیدن نمی ترسن. گور پدر اینکه به خودمون و باقی دروغ می گیم، اونهم به این بزرگی!

حمید
چهارشنبه 7 شهريور 1386 - 6:34
5
موافقم مخالفم
 

چه عجب جناب قادری ، از اینورا ؟؟!!

.............................................

پاراگراف آخر خیلی حسی بود . عینا درک کردم .

ساسان.ا.ك
دوشنبه 12 شهريور 1386 - 1:25
-2
موافقم مخالفم
 

سلام وحيد خان. بابا به اين علي باقرلي بكين اين فيلما رو به ما هم بده!!!

نويد غضنفري
دوشنبه 12 شهريور 1386 - 7:36
1
موافقم مخالفم
 

سلام رفيق، سرحالم آوردي

اين طور كه مي گويي تكنولوژي بار ديگر گامي در جهت تصنعي شدن ما و حالت هايمان برداشته، مبارك باشد. استاد وعده ديدار بگذار، بدون آپانديس، منتظريم.

سلام
چهارشنبه 14 شهريور 1386 - 13:42
-1
موافقم مخالفم
 

داداش وحيد ازت خبري ني.من با ندا موافقم شايد بشه با اين كار بگيم يه ذره مسلمونيم.

حامد اصغری
شنبه 17 شهريور 1386 - 16:40
2
موافقم مخالفم
 

یه نقد کوتاه بر فیلم 21 گرم نوشتم اگر بخونیش و نظر بدی خیلی ممنون میشم.

امیررضا نوری پرتو
يکشنبه 18 شهريور 1386 - 19:51
4
موافقم مخالفم
 

وحید جان سلام. خوبی ؟

این نوشته ات به اشتباه یکی دو روز در کافه امیر گذاشته شده بود که در اونجا نظرم رو دادم. فقط اومدم بگم حیف این نوشته های قشنگت نیست که دیر به دیر آپدیت می کنی؟

خیلی مخلصم.

صوفیا نصرالهی
يکشنبه 18 شهريور 1386 - 21:9
0
موافقم مخالفم
 

راستش یه ذره خجالتزدم.چون با اینکه احتمالا جزو اولین کسانی بودم که روزنوشت معرکه ی وحید رو خوندم(شاید باورتون نشه ولی بعد از دفعه ی اول 3-4بار دیگه هم که تو سایت اومدم برای بار چندم خوندمش) خلاصه با وجود همه ی این حرفا تازه دارم کامنت میذارم.شاید دلیلش اینه که وحید خودش انقدر خوب همه چیز رو گفته که من دیگه چیزی برای اضافه کردن نداشتم.شایدم هنوز نوشته انقدر داغ بود که انگار اگه میخواستم براش چیزی بنویسم،بسوزونه!ولی حالا که امیر حالش خوبه(خدا رو شکر و امیدوارم دیگه هیچ وقت به هم نریزه)، حالا که زمان گذشته، حس کردم الان وقتشه و میتونم کامنت بذارم.

این تکنولوژی یه جاهایی بد به کمکون اومده.مثل صبح های زودی که هدفون تو گوشته و میتونی غرق در رویا تو هوای خنک و گرگ و میش صبح قدم بزنی.وااااای که چه کیفی داره!یا مثل موبایل که هر جا باشی میتونی از دوستانت خبر بگیری یا از همه مهمتر اینترنت.همون چیزی که مارو تونسته دور هم جمع کنه.اما...نمیخوام لبخندمون به ضرب و زور تکنولوژی باشه!اگه قراره بخاطر دوربین سونی لبخند داشته باشم،ترجیح میدم که تو عکس نباشم.میخوام همه همون جوری منو در اون لحظه بخاطر بیارن که بودم.گاهی اشک ها و غم ها ارزششون از هزار تا لبخند و قهقهه بیشتره.

هر چند به قول ابراهیمی:"من محتاج آن لحظه های دلنشین لبخندم..."

mehdi
سه‌شنبه 20 شهريور 1386 - 0:20
1
موافقم مخالفم
 

azizam omidvaram teknoloji ghalam bedad amir aziz berese hokm laghv shavad va ham mihan baz shavad

جواد رهبر
سه‌شنبه 27 شهريور 1386 - 20:57
-4
موافقم مخالفم
 

تکنولوژی همیشه دیر نمی رسد... گاهی اوقات خیلی بی دلیل و مخرب از راه می رسد!

f
سه‌شنبه 17 مهر 1386 - 16:36
3
موافقم مخالفم
 

سلام سایت کافه با مطالبی درباره ی سینما و فستیوال های فیلم راه اندازی شد به ما سر بزنید و اگر علاقم مند سینما هستید با ما تبادل لینک داشته باشید . با تشکر بابک تبریزلی.

چيزي شبيه روزنامه
چهارشنبه 18 مهر 1386 - 14:27
2
موافقم مخالفم
 

فقط خواستم به امير و وحيد عزيز سلام برسانم

مریم
شنبه 8 دي 1386 - 15:37
2
موافقم مخالفم
 

تقصیر از این گذر دهشتناک زمان است

حل میکند هر انچه را که از سر میگذراند

راهی برای ثبت نمیگذارد

باور کن!

سجاد
پنجشنبه 4 بهمن 1386 - 15:42
7
موافقم مخالفم
 

فقط سونی

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  









  سینمای ما   سینمای ما   سینمای ما   سینمای ما      

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 2.03242301941 seconds.