سینمای ما - خسرو خسروپرویز: همه چیز طبیعت خوب و قشنگ است .در فیلمهای مجیدی قرار است فقر و فلاکت و هر سختی وسیاهی در دل همین طبیعت زیبا جلوه داده شود.تجلیل از فقر و عقب ماندگی به کمک طبعت بکر و گنجشک بی مادر و ماهی حوض و شتر مرغ.مگر تفکر بچه های آسمانی نبود که سوم شدن را بر اول شدن ترجیح می داد.اینکه اگر در بسیاری موارد عقب مانده ایم و جهان سومی چقدر زیباست و طبیعت و ماهی های سرخ هم بر این وضعیت بوسه می زنند. کریم (رضا ناجی)قربان صدقه شترمرغ ها می رود و به آنها غذا می دهد.باد گندمزارهای زیبای روستا را نوازش می کند و بچه ها بازی می کنند تا اینکه شتر مرغ عارفی از حصار تنگ و ناعادلانه نظام سرمایه داری فرارمی کند.شبها به طور مخفیانه پشت در منازل اهالی فقیر وتحت استعمار روستا می رود وتخم می کند.اما این روستایی ساده دل که دست برقضا باید برای دخترش سمعک جدید هم بخرد از این حکمت شترمرغی چیزی دستگیرش نمی شود.نمی فهمد که این شتر مرغ برای کمک به مردم روستا فقط چند روزی رفته و پس از انجام مسئولیتش باز می گردد. به شترمرغ فحش می دهد که خیلی بی معرفتی و نمک نشناس.از کار اخراج می شود و سوار بر موتورش در تهران عاری از معنویت و محبت می چرخد و مسافرکشی می کند.ضایعاتی که هر بار از شهر با خودش به منزل آورده ناگهان چون آواری بر سرش می ریزد. اینکه ضایعات شهرها و تبعات مدرن شدن آواری است بر روستاییان.روستاییانی که می توانند آب انبارها وریشه های قدیمی خودشان را راه بیندازند و گنجشکها آواز بخوانند و شترمرغ ها برقصند.
کاش حداقل این تفکر جاری در فیلم در اعمال خود مجید مجیدی هم دیده می شد.این روزها جشنواره برلین به موازات جشنواره فجر در جریان است و آواز گنجشکها در هر دو حضور دارد.مقایسه این دو جشنواره همانند مقایسه شهر و روستای آوازگنجشک ها است.بعد از نمایش فیلم اعلام شد که به دلیل اقامت مجیدی در برلین جلسه پرسش و پاسخ برگذار نمی شود.کاش اولین تاثیر را خود مجیدی از فیلمش می گرفت و سعی می کرد در روستای خودش بماند و از عقب ماندگیهای آن لذت ببرد.