متن كامل نوشته محمد رحمانيان به مناسبت اهداي جايزه ادبيات نمايشي روزي روزگاري: «تقدير از شما دليل نميخواهد. مثلِ تقدير از خورشيد و ماه، يا تقدير از جنگل و دريا» |
 |
سينماي ما- متن زير توضيحي است از حميد امجد، يكي از سه داور بخش ادبيات نمايشي جايزه روزي روزگاري درباره بيانيه و دلايل اهداي جايزه به بهرام بيضايي و متن كامل و خلاصه شده بيانيه هيات داوران:
حميد امجد: چنانکه اعلام شده است، جوایز ادبی و هنری «روزی روزگاری» امشب (شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ماه) اهدا میشود. وظیفهی داوری و انتخاب و البته اهدای این جایزه در بخش ادبیات نمایشی با گروهی سهنفره بود شامل محمد چرمشیر، محمد رحمانیان، و من. و ما با هریک از دو رویکردِ محتمل و پیش رویمان، که یکی میتوانست انتخاب یک «اثر» برگزیدهی سال و اهدای جایزه به خالقِ آن باشد و دیگری انتخابِ یک «چهره»ی تأثیرگذارِ ادبیات نمایشی بهمنظور تجلیل از یک عمر فعالیتش، استاد بهرام بیضایی را برگزیدیم؛ چه بابت هریک از آثارِ عرضهشدهاش در سالی که گذشت، نمایشنامهی بهصحنهرفتهاش (افرا؛ یا روز میگذرد)، اثرِ نمایشیِ تازه منتشرشدهاش (سهرابکُشی) ــ یا حتی آخرین فیلمنامهی چاپشدهاش (لبهی پرتگاه) اگر فیلمنامه را نیز، بهدرستی، در شمارِ ادبیات نمایشی بیاوریم ــ و چه بهپاسِ یک عمر فعالیتِ پرثمرش، که به پنجاهمین سالش قدم گذاشتهایم. از ما خواسته شد متنی بهعنوان بیانیهی داورانِ این بخش بنویسیم که دلیلِ اهدای جایزه در آن ذکر شده باشد. محمد رحمانیان زحمتِ نوشتنِ متنی را کشید که در زیر میخوانید: «آقاي بيضايي عزيز تقدير از شما دليل نميخواهد. مثلِ تقدير از خورشيد و ماه. يا تقدير از جنگل و دريا. درختان نيازي به تقدير ندارند. همين كه بهجرمِ راستقامتي تبر بر تنشان ننشيند بزرگترين تقدير است. به سرو چه هديهاي ميتوان داد كه آزادگياش را مرهونِ تهيدستياش ميداند؟ رودها بهجاي تقدير از باران، جاري ميشوند. بهار تقديرِِِ زمين است از آسمان و عسل تقديرِِ زنبور از گل. ديدهايد درختانِِ سرفراز در تقدير از باد چگونه كرنش ميكنند؟ و رهگذرانِِ سالخورده در تقدير از خاطرات، ترانههاي قديمي را در كوچههاي تاريك زمزمه ميكنند؟ پنجرههايي هستند كه گوشهاي از آسمان را به ما هديه ميدهند؛ و ما در تقدير، گلدانِِ كوچكي در كنارشان مينشانيم. و از ياد ميبريم پنجره، خود تقديرِِ اتاق است از كوچه. از ياد ميبريم كه تقدير از قدر ميآيد و در اين زمانهي قدرناشناس، هيچ تقديري نميتواند ذرهاي از رنجِ اين سالهاي رفته بكاهد. پس، آقاي بيضايي عزيز، ما نيز چون شما بر اين كوششِ بيثمر واقفيم. اما بههر تقدير، شما را از اين تقدير گريزي نيست… آقاي بيضاييِ عزيز نهفقط بهخاطر پنجاه سال تلاش در زمينههاي گوناگون فرهنگي و هنري، از پژوهش و نمايشنامهنويسي گرفته تا تدريس و فيلمسازي، نه بهخاطر يادآوريِِ شأنِ فراموششدهي زبانِِ فارسي، نه بهخاطرِِ دميدن روحي دوباره در كالبدِ نمايشِ ايراني، نه بهخاطرِ غبارزدايي از آيينها و مراسمِ از ياد رفته و جستوجو براي رسيدن به ريشههاي فرهنگیشان، نه بهخاطرِ پژوهش در جنبههاي نمايشيِ اقوام دوردست، نظير چين و ژاپن، بهنيتِ دستيابي به جلوههاي مشترك با نمايش و فرهنگِ ايراني، نه بهخاطرِ خلاقيت و نوآوري در شاخههاي مختلف سينماي نوين ايران، از فيلمنامهنويسي تا كارگرداني و تدوين، نه بهخاطرِ بياعتباركردنِ تاريخِ رسميِِ دروغپردازِ هزارانسالهي اين مرز و بوم كه مردمان در آن غيبتي عظيم دارند ــ و نه بهخاطر دهها دليل از ايندست كه بارها و بارها بهخاطرشان تقدير شدهايد؛ بگذاريد اين بار بهپاسِ آنچه در تمام اين سالها به ما آموختيد شما را بخوانيم: اينكه جهان، اين جهان، جاي خوبي براي زيستن نيست… و اين پاسداشتِ واژهي «انسان» است كه زماني بزرگ آفريده شد و آزاد و ارجمند، و زمانه كوچكش شمرد و در بندش ساخت و بزرگوارياش را هيچ شمرد و در اين رجعت به آدميست كه خويشتن را به ياد ميآوريم، و در اين يادآوريست كه شما را باز مييابيم؛ با فانوسي كوچك، ايستاده در كورهراهي سخت و تاريك، تنها و در انتظار. نه، بهرام بيضايي دليلِ راه نيست؛ او خود به ما آموخته كه هركس بايد خود دليلِ راهِ خويش باشد. همچون آفتاب كه خود دليل آفتاب است، همچون بهرام بيضايي.»
متنِ محمد رحمانیان منظورِ ما سه تن از این گزینش را بهخوبی در بر داشت، اما برگزارکنندگان مراسم مشکلی ناگزیر با آن داشتند: حجمِ این متن برای ثبت در لوح یادبودِ جایزه طولانی بود، و درحالیکه محمد هم در سفر بود طی تماسی از من خواسته شد متن را کوتاه کنم و حجمش را به نصف تا یکسوم تقلیل دهم. طبیعی بود من جسارتِ دستبردن در متنِ زیبای محمد را نداشته باشم، و البته کوتاهکردنِ آن هم ــ تا حد نصف یا یکسوم ــ فقط میتوانست نارسا و نامفهومش کند. بنابراین با این فکر که متن اصلی ــ یعنی نوشتهی محمد رحمانیان ــ را همزمان با برگزاری مراسم منتشر خواهیم کرد، یادداشتِ کوتاهِ دیگری البته با بهرهی فراوان از نکاتی در همان متنِ پیشین تنظیم کردم، و البته بهخواستِ برگزارکنندگانِ مراسم کوشیدم با وضوح بیشتری از دلایل اهدای این جایزه سخن بگویم:
«استاد عزیز، جناب آقای بهرام بیضایی برای تقدیر از پنجاه سال آفرینشِ خلاقه و پیوستهی شما، فارغ از کمیّتِ غرورانگیزِ سالیانِ کار و شمارِ شگفتیانگیزِ آثارتان، باید به کیفیّتِ آثار نیز اندیشید که هریکشان خود حاصلِ پنجاه سال تلاشِ بیوقفه میتواند باشد؛ و این جُداست از گوناگونیِ شگفتِ قلمروهای فرهنگیِ کارتان از نویسندگی و کارگردانی و تدوین و پژوهش و تدریس در زمینههای مختلفِ نمایش و سینما، و جُداست از نتایجِ پُرشمارَش همچون یادآوریِ شأنِ از یاد رفتهی زبانِ فارسی، بازجُستنِ ریشههای فرهنگِ این سرزمین، دمیدنِ روحی نو در کالبدِ نمایش ایرانی، افراشتنِ شمایلی نو از سینمای روشنفکرانهی ماندگار برای این مردم و این فرهنگ، و ــ شاید فراتر از اینها ــ دگرجویی در برابرِ هر شکل از ایستاییِ فرهنگی، یادآوریِ ارزشِ یکّهی فردیّتِ انسانی، زیستن همچون اثری هنری، و نتایج گرانبهای دیگری که اینجا حتی مجالِ شمردنشان نیست. از ما بپذیرید که ناگزیر انتخابمان را تنها به قلمروِ ادبیاتِ نمایشی محدود کنیم و بهانه را تنها به آخرین نمایشی که به صحنه بردهاید، «افرا...»؛ یا آخرین نمایشنامهای که منتشر کردهاید، «سهرابکشی»؛ و بسنده کنیم تنها به یک آموزه از همهی آنچه از شما آموختهایم: پاسداشتِ واژهی «انسان» و ارجِ آزادی و جایگاهِ او. از شما سپاسگزاریم، آقای بیضایی. محمد چرمشیر محمد رحمانیان حمید امجد»
منبع خبر : سايت انتشارات نيلا |
یكشنبه,29 اردیبهشت 1387 - 11:6:26
 | آرشيو |
|
| اخبار مرتبط: |
نظرات
منصور
دوشنبه 30 ارديبهشت 1387 - 10:29
|
تبريك استاد بيضايي بزرگ
|
اضافه کردن نظر جدید
|