سينمای ما - گزیده کتاب سال سینمای ایران ماهنامه فیلم - 1386 / بیلچه و خاک (داستان کوتاهی از ترانه علیدوستی)
دوشنبه 15 تير 1388 - 1:5
• در شرایطی که حدود دو هفته تا نخستین سالگرد درگذشت هامون سینمای ایران باقی مانده؛ / امشب تماشای آخرین حضور تصویری شکیبایی فقید را از دست ندهید      • تکلیف تماشاگران فراوان این برنامه تلویزیونی مشخص نیست؛ / گزارشی درباره احتمال تعطیلی برنامه «90»      • سازنده «هفت‌تیرهای چوبی» و «بگذار زندگی کنم» تنهای‌مان می‌گذارد؟ / شاپور قریب اعلام کرد که اگر این فیلم‌اش را بسازد دیگر کاری با سینما ندارد      • دو خبر از امین حیایی؛ / 1- فیلم تازه‌اش روز جمعه 29 میلیون فروخت 2- برای پروژه تازه‌اش به مالزی می‌رود      • در باشگاه فیلم تهران؛ / امیر قادری و مهرزاد دانش، درباره «شک» جان پاتریک شانلی گفتگو می‌کنند      





نظر سنجی

با توجه به برنامه هاي اعلام شده برنامه هاي فرهنگي كدام نامزد رياست جمهوري را براي آينده سينماي كشور مفيد مي دانيد ؟




سينماي جهان
معرفی کامل فیلم «بالا» - حامد مظفری
تبهكاري كه اسطوره شد -به پیشواز فیلم تازه مایکل مان- با چند عکس از فیلم
رايان رينولدز با «ددپول» از «مردان ایکس» مستقل می‌شود
ژاک ریوت برای شیر طلایی ونیز رقابت می‌کند
کارل مالدن، اسطوره سینمای کلاسیک درگذشت + عکس‌ها
بازنده‌ترین مرد اسکار این بار جا را برای اسکار «تغییرشکل دهندگان 2» باز کرده
معرفی کامل فیلم «پیشنهاد» - حامد مظفری
ديويد فينچر درباره شبکه اجتماعی فيس‌بوك فيلم مي‌سازد
ساترن جوایزش را به «شوالیه تاریکی» داد
اولين عكس‌های «آليس در سرزمين عجايب» تيم برتون
نسخه بلو ری «گلادیاتور» با 11 ساعت تصویر اضافی
ستارگان سینما در نقش حیوانات باغ وحش


درباره الي ...


  (635 رأي)

کارگردان:
اصغر فرهادي
-------------------------------------
پاتو زمين نذار


  (38 رأي)

کارگردان:
ايرج قادري
-------------------------------------
خروس جنگي


  (49 رأي)

کارگردان:
مسعود اطیابی
-------------------------------------
امشب شب مهتابه


  (35 رأي)

کارگردان:
محمدهادی کریمی
-------------------------------------
هرچي تو بخواي


  (13 رأي)

کارگردان:
محمد متوسلاني
-------------------------------------



گزیده کتاب سال سینمای ایران ماهنامه فیلم - 1386
بیلچه و خاک (داستان کوتاهی از ترانه علیدوستی)


ـ « سلام شريفففه. »
پسر بچه چشمهای آبياش را به او دوخته بود. خيلی معمولی. مثل همة وقتهای ديگری که نگاهش ميکرد. نفهميده بود که غافلگيرش کرده. شريفه سرش را برگرداند:
« سلام .»
ـ « داری چکار ميکنی؟»
کيف کوچک کودکستان توی دستهايش تاب ميخورد. کيف رنگارنگی که روی آن يک هندوانة پارچهاي دوخته شده بود. يک هندوانة درسته که نه، يک هندوانة قاچشده. پارچهاي هم نبود، يکجور پلاستيک براق بود. حتماً داخلش يک موز بود و يک ساندويچ اسفناج. همانی که پسربچه دوست نداشت، و صبح، برای اين که آن را از دست مادرش نگيرد، دور خانه ميدويد. شريفه، يک طبقه پايينتر، با صدای پاهای او از خواب بيدار شده بود. بدنش خشک و کوفته بود و حس ميکرد استخوانهايش را به تشک دوختهاند. نگاهش روی خط دودیرنگی که ديوار و سقف را به هم ميرساند باز شده بود. پسربچه از طبقة بالا روی خط دودی پا ميکوبيد. با شيطنت جيغ ميزد. صدای بیحوصلة مادر جوانش زير لجبازیهای او گم ميشد. بعد صدای پاهای کوچک، گوشة سقف را گرفت و از کنار ديوار دويد طرف چراغی که از سيم لخت وسط سقف آويزان بود و روشن مانده بود از ديشب. آنجا مکث کوتاهی کرد به اين اميد که مادرش وسوسه شود بيفتد دنبالش. بعد که موفق شد، محکمتر، تندتر، شادتر، از تَرَک باريکی که به طرف ديگر اتاق ميرسيد سرازير شد و کنار آشپزخانه ـ درست آنجا که پنجرة شريفه به حياط خلوت باز ميشد ـ گير افتاد. صدای شليک خندهاش اما معلوم نبود از کجای خانه ميآيد. انگار که از همة سقف خنده ميريخت. باخته بود. بايد ساندويچ را ميبرد.
شريفه پرسيد: « ميری مهدکودک، نه؟»
ـ «بله »
مادر پسرک، از کنار در کوتاه حياط صدايش زد. شريفه قد راست کرد. مادر پسرک او را که ديد سرش را کج کرد، لبخند زد و صورتش از نور يکوری آفتاب جمع شد. دست تکان داد. دستکش دستش بود. شال شيریرنگی هم گردنش. شريفه به دستهای خودش نگاه کرد که از سرما مثل جسم سرخ منجمدی به دستة چوبی بيلچه چسبيده بودند. سبزیِ چمنِ حياط رفته بود زير ناخنهايش. پسرک را نگاه کرد. گفت: «مادرت منتظره. »


(متن کامل این داستان را در کتاب اسل سینمای ایران مجله فیلم 1386 بخوانید)

شنبه,17 فروردین 1387 - 14:18:23

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات


پنجشنبه 29 فروردين 1387 - 7:26
0
موافقم مخالفم
 

خیلی مبهم بود !!!!!

یک خواننده سابق مجله فیلم
پنجشنبه 16 آبان 1387 - 23:3
0
موافقم مخالفم
 

راستی اگر این داستان کوتاه را یک نویسنده جویای نام که شهرت " ترانه علیدوستی " را ندارد ، می‌نوشت ، باز هم در معتبرترین مجله سینمایی کشور چاپ می‌شد .

پاسخ منصفانه به این سوال خیلی چیزها را روشن می‌کند.

به نظر من آن‌چیزی که روشن می‌شود نامش پولش است . یعنی یک سری عاشق سینما ، از موقعیت خود نسبت سایر عاشقان بی‌دست و پا تر سینما استفاده می‌کنن ، و در مجلات و وب‌سایت‌های سینمایی خود نامه یا داستانک یک آرتیست را چاپ می‌کنند . تا نگاه‌ها را به سوی خود متمایل کنند ، خوب معلوم است وقتی نگاه‌ها و کلیک‌ها به سوی آدم بچرخد ، به تبع آن خیلی چیزای خوب دیگری هم گیر آدم می‌آید .

پول در آوردن به این شکل اصلاً چیز بدی نیست ،

اما مشکل وقتی پیش می‌آید که ما داستانی را در مجله یا وب‌سایت خود منتشر کنیم ، که حداقل ده‌هزار تا مانند آن در وبلاگهای فارسی وجود دارد .

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  



module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2009, cinemaema.com
Page created in 1.3008711338 seconds.