سينمای ما - مقایسه ی اتوبوس شب با پرچم های پدران ما و نامه هایی از ایووجیما؛ زمان همه چیز را نابود می کند
يکشنبه 1 فروردين 1389 - 16:30

I نظرسنجی I

بهترین فیلم جشنواره 28 را انتخاب کنید




سينماي جهان
من تسلیم شده‌ام
همه چیز با فیلمنامه آغاز می‌شود و به پایان می‌رسد
جورج كلوني این بار واقعا روانه بيمارستان شد
مریل استریپ امسال هم گزینه اصلی اسکار است
جیم شرایدن برای فیلم تازه‌اش دنیل کریگ را انتخاب کرد
سایت‌اند ساند 50 فیلمساز نامتعارف سینما را معرفی كرد
معرفی کامل فیلم «جی آی جو: ظهور کبرا» - حامد مظفری
سال‌هایِ از دست رفته (یادداشت گِئورگ ویلیامسون بر فیلم «تابستان» ترجمه پیمان جوادی)
گفتگویی با استاد ژاپنی انیمیشن جهان به بهانه نمایش فیلم تازه‌اش
قسمت‌های پنجم و ششم «اسپایدرمن» را نویسنده «زودیاک» می‌نویسد
فرار بزرگ (یادداشت برایان لوری –ورایتی- بر مجموعه تلویزیونی «فرار از زندان: فصل اول» ترجمه پیمان جوادی)
معرفی کامل «آدم‌های بامزه» - حامد مظفری


هیچ


  (18 رأي)

گارگردان :
عبدالرضا کاهانی
به رنگ ارغوان


  (8 رأي)

گارگردان :
ابراهیم حاتمی كیا
تسویه حساب


  (9 رأي)

گارگردان :
تهمینه میلانی
پوپک و مش ماشاالله


  (4 رأي)

گارگردان :
فرزاد موتمن
طهران تهران


  (50 رأي)

گارگردان :
داریوش مهرجویی



مقایسه ی اتوبوس شب با پرچم های پدران ما و نامه هایی از ایووجیما؛ زمان همه چیز را نابود می کند



رضا نبی زاده


1

فقط اسم پور احمد به عنوان کارگردان فیلمی جنگی کافی بود تا برای شروع جشنواره ی فیلم فجر ، لحظه شماری کنم . پوراحمدی که نشان داده چه توانایی در فیلم سازی دارد و حتی در بدترین فیلمهایش هم ردی از آن احساسات پور احمدی را ، هر چند کمرنگ ، می توان دید .
تقریبا همزمان با خبر ساخت اتوبوس شب ، با خبر شدم کلینت ایستوود هم دوگانه ی ای در باره ی نبرد ایووجیما ساخته . پرچم های پدران ما و پس از آن نامه هایی از ایووجیما ، که دومی به اصرار استیون اسپیلبرگ ساخته شد . شاید تنها وجه شباهت فیلم ایستوود و پوراحمد ، چه وقتی خبر ساخته شدنشان را شنیدم و چه وقتی فیلم ها را دیدم در ژانرشان بود . شاید این اتقاق به خاطرتماشای پرچم های پدران ما ، پیش از اتوبوس شب بود ، و تنها دیدن روایت پیچیده ی پرچم ها ی پدران ما و قدرت خارق العاده ی ایستوود در به تصویر کشیدن صحنه های جنگی ، کافی بود تا حتی فکر مقایسه ی این فیلم با اتوبوس شب هم به سرم نزند . اما وقتی نامه هایی از ایووجیما را دیدم حس کردم این دو فیلم که به نظرم جزو شاهکارهای جنگی تاریخ سینما محسوب می شوند ، شباهت هایی ، نه از لحاظ فرم و ساختار ، بلکه از نظر محتوایی به اتوبوس شب دارند .

2

از ابتدا ، چه موقع نگارش فیلمنامه و چه هنگام فیلمبرداری اتوبوس شب قرار بود سکانس افتتاحیه در شهربازی و با مواجهه ی زن میانسال در هم شکسته ای ( همسر عماد) و شخصی به نام عیسی ، اتفاق افتد و کل فیلم فلاش بکی طولانی باشد که با از کنار هم گذشتن همسر عماد و عیسی در حالی که یکدیگر را شناخته اند ، تمام شود . با این توصیف شاید اگر پیش از دیدن فیلم در جشنواره این اطلاعات را داشتم ، مثل کنار دستی ام از دیدن نخل های بی سر آبادان ، گیج می شدم و فکر می کردم سالن را اشتباهی آمدم ( البته کنار دستی ام منتظر دیدن فیلم اخراجی ها بود ) . با اینکه اتوبوس شب این طور شروع نشد ، اما فکر می کنم اولین جرقه ای که برای تشبیه این فیلم با دوگانه ی کلینت ایستوود به سرم زد با دیدن شروع آن دو فیلم بود . در پرچم های پدران ما ، در ابتدا نمایی از سربازی سرگردان در میدان جنگ را می بینیم که نام دوستش " نورمن " را صدا می زند و بعد از چند لحظه به تخت پیرمردی برمی گردیم که پس از سالها ، خواب رفیقش و آن اتفاق ها را دیده و شروع می کند به تعریف خاطراتش . این شروع در نامه هایی از ایووجیما جالب تر هم می شود . عده ای باستان شناس به دل غاری می روند و در آنجا پس از کند و کاو کیسه ای پراز نامه پیدا می کنند و درست در همان لحظه ما همراه با پاکت های نامه به گذشته می رویم .

3

فیلم های جنگی قواعد خاص خودش را دارد . باید تمام قاعده ها را رعایت کنی تا در آخر یک فیلم خیلی معمولی و کلیشه ای بسازی . این فقط مربوط به کشور خودمان هم نیست . در تمام دنیا ، حالا با توجه به فرهنگ و تاریخشان، این قواعد کمی عوض می شود ، اما در نهایت خطوط اصلی باقی می مانند . جالب اینکه در طول تاریخ سینما ، فیلم هایی خودشان را از باقی فیلم ها جداکردند و به عنوان یک اثر مهم ، خودشان را معرفی کردند که این قواعد و قوانین را شکسته و پرسش های بسیار مهمی را مطرح کرده اند . مثلا در همین ایران خودمان ، فیلم لیلی با من است به نظرم نمونه ی نسبتا موفق یک نگاه جنگی متفاوت ، در قالب طنز است . منظورم از نگاه متفاوت این است که بالاخره کسی هم در مورد آنها که از مرگ می ترسند صحبت کرد و حرف هایش را به سادگی ، اما به درستی و به جا در فیلمش به کار برد .
خود پور احمد هم زمان جنگ فیلم مستندی ساخته بود به نام کودکان و جنگ ، که گویا موضوعش در مورد خانواده های آواره ی آبادانی بوده . وقتی فیلم تمام می شود و برای عده ای اکرانش می کنند ، کسی وسط جلسه ی پرسش و پاسخ فیلم می گوید : اینها چیه ساختید ؟ چرا از رشادت ها و فداکاری های رزمندگان نشان نمی دهید ؟
البته حالا نسبت به اوایل جنگ شرایط خیلی عوض شده ، اما باز هم می بینیم که فیلم های جنگی که ساخته می شود ( به جز چند مورد ) همان حرف های قدیم را می زنند ، حالا یک بار در اهواز و بار دیگر در خرمشهر . این به خودی خود بد نیست اما به هر حال سینمای جنگ نیازمند حرف های تازه هم هست . اینکه در سال 86 فیلم روز سومی را ببینیم که صدبار به اشکال مختلف ، آن را دیده ایم چه سودی دارد ؟ منظورم از سود این است که با ان همه خرج چه اتفاقی در سینمای جنگ افتاد و توانست چه معادلاتی را تغییر دهد ( البته مشکلات روز سوم فراتر از این حرف هاست ) .
امیر پوریا در نقدی که برای همین دوگانه ی کلینت ایستوود نوشته ، می گوید : ما تا وقتی نتوانیم ترس یک انسان را از مرگ نشان دهیم ، هرچقدر هم امکانات داشته باشیم نمی توانیم فیلم جنگی بزرگی بسازیم ( نقل به مضمون ) و من معتقدم که ساختن چنین فیلمی بیشتر به جرئت یک فیلمساز بر می گردد تا وضعیت فرهنگی یک کشور . اینکه از واکنش ها نترسی و به افکارت ایمان داشته باشی ، کار هرکسی نیست . اما به نظرم کیومرث پوراحمد در اتوبوس شب توانسته حرف هایی را بزند و پرسش هایی را طرح کند که تا به حال مطرح نشده . ویژگی که کاملا در دوگانه ی ایستوود هم دیده می شود و حتی در بعضی از صحنه ها باعث می شود فراموش کنیم کارگردان این فیلم هم وطن آن سرباز آمریکایی است که همین طور الکی ، اسیر ژاپنی را می کشد .

4

هنگام تماشای پرچم های پدران ما می دانیم پیروز این نبرد آمریکا است . مطمئن هستیم و صحنه های غافل گیر شدن سربازهای آمریکایی در ایووجیما ، ما را غافل گیر نمی کند . در نامه هایی از ایووجیما هم وضعیت چنین است . حتی آن موقع با دیدن فیلم اول از چند و چون مقاومت ژاپنی ها هم مطلع هستیم ، پس چه طور قرار است متحیر شویم و لقب شاهکار را به این دو فیلم بدهیم ؟
حتما تماشاگران آمریکایی ازتماشای قدرت کشورشان در پرچم های پدران ما لذت می برند و ژاپنی ها هم بعد از دیدن نامه هایی از ایووجیما ، از شجاعت نظامیان کشورشان ، به خودشان افتخار می کنند . همان طور که ما از اینکه یک جوان جنوبی توانسته یک اتوبوس اسیر عراقی را ، تنها به پشت خط برگرداند ( می دانید که این ماجرا واقعی بوده ) لذت می بریم و خنده ای هم بر لبمان می نشیند . اما ناگهان ، وقتی فیلم تمام می شود ( یا در حین تماشای فیلم ) از خودمان می پرسیم : چه شد که این طور شد ؟ اصلا چرا فاروق دورگه باید بین کشور مادری و پدری اش یکی را انتخاب کند ؟ بعد یادمان می افتد اصلا چرا باید آن عراقی هایی که پیش از روی کار آمدن صدام ، در آبادان کار می کردند و عصر ها با بلم به شهرشان باز می گشتند ، این طور با ما سر جنگ داشته باشند ؟
و این برای اولین بار است که دلمان به حال عراقی ها می سوزد . حس می کنیم آن ها هم مهره های شطرنج صدام بوده اند . درست مثل نگاهی که ایستوود به نبرد ایووجیما دارد . در پرچم های پدران ما می بینیم سربازان آمریکایی برای فتح ایووجیما چه زجری می کشند و چه طور دوستانشان را از دست می دهند . حتی شاید وسط راه دلمان هم به حالشان بسوزد که ناخواسته پا به این جنگ گذاشته اند . اتفاقی که بعد هنگام تماشای نامه هایی از ایووجیما هم رخ می دهد . هم دلمان برای آمریکایی ها می سوزد و دوست داریم طرف ژاپنی ها را بگیریم و دست آخر ، وقتی نمی توانیم از بین این دو یکی را انتخاب کنیم ، با خودمان می گوییم : اصلا چرا باید این ها با هم بجنگند ؟

5

تمام آن هایی که در عکس به اهتزاز در آمدن پرچم آمریکا در ایووجیما حاضر بودند ، به قهرمان های ملی آمریکا تبدیل شدند . هزاران نفر برای دیدن آنها صف می کشیدند و به خاطر آنان میلیون ها دلار به دولت آمریکا برای ادامه ی جنگ ، کمک کردند . عکس آنها در تمام خانه ها نصب شده بود و همه از آنها حرف می زدند و هیچکس نفهمید یکی از آنها که اتفاقا در سخنرانی ها از همه پرشورتر بود ، اصلا آنجا نبوده و خودش را به جای یکی از آنها که پشتش به دوربین بوده و بعد از عکس کشته شده جا زده . اما گذشت زمان باعث شد کسی دیگر حتی نام قهرمان های کشورش را به خاطر نیاورد .
اتوبوس شب هم ، با اینکه در همان فضای جبهه و با موفقیت عیسی تمام شد ، اما باز هم احساس بد تنهایی تماشاگر را رها نمی کرد . اینکه همسر باردار عماد بی خبر از همه جا منتظر بازگشت شوهرش بماند همان قدر عذاب دهنده است و ناخودآگاه باعث می شود فکر کنیم این بچه قرار است چه طور بزرگ شود ؟ اصلا بیست سال بعد کسی عیسی و عماد را به یاد دارد ؟
جالب اینکه آخر همه ی این احساسات به این ختم می شود که فکر می کنیم اصلا افتخار چه ارزشی دارد ؟ اینکه در فلان نبرد چه کشوری پیروز شده واقعا مهم است ؟ حالا بیش از آنکه برایمان ایرانی و عراقی – آمریکایی و ژاپنی مهم باشد ، دنبال دلیلی می گردیم که چرا باید نام این کشورها را مقابل هم بگذاریم ؟
6

شاید شبیه دانستن اتوبوس شب با دوگانه ی ایستوود بیشتر شبیه یک شوخی باشد اما به نظرم اگر کمی خودمان را باور کنیم و به احساسات خودمان رجوع کنیم می بینیم ، با وجود اختلاف زیاد سینمای ایران با هالیوود ، پوراحمد توانسته کاری کند که بتوانیم به آینده امیدوارتر باشیم و ببینیم فیلم جدید کارگردان کشورمان همان پرسش هایی رامطرح کرده که یکی از بزرگترین کارگردانان حال حاضر دنیا از بشریت می پرسد و این نگاه مشترک ، اتفاق خجسته ای است که امیدوارم به زودی تکرار شود !


09/9/86
چهارشنبه,14 آذر 1386 - 13:7:30

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

امير جلالي
يکشنبه 18 آذر 1386 - 12:22
-1
موافقم مخالفم
 

من از اين دوگانه فقط پرچم هاي... رو ديدم و به نظرم فيلم متوسطي اومد،ولي با امير پوريا و همچنين خودت كاملا موافقم برادر.

اتوبوس شب در مقايسه با روز سوم شاهكاره،خوب شد توفيق اجباري ساخته شد و عيار بعضي ها معلوم شد.

ممنون از مطلب خوبت رفيق.

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  
:       





             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2009, cinemaema.com
Page created in 0.78376698494 seconds.