|
سلام خانم مژگان سخت نيست دانستن اين نكته كه هنرمند به تمامي آن چيزي است كه مي انديشد... پس حق بده به كساني كه سالهاست جز تصور موهومي از تفكر ,تصويري از ابراهيم حاتمي كيا ندارند ... تصوري كه نه به فرم از يك ذهن ناب تراوش مي كند و نه در محتوا به يك حس اصيل نزديك است.. . . . واژه بايد خود خود خودِ باد ،واژه باید خودِ باران باشد.. اما اگر نباشد, اما اگر اين باران نه شستشو مي دهد, نه زلال مي كند ,نه ...نه اين خود باران نيست . . . خانم مژگان طرفدار هيچ مكتب خاصي نيستم, اما به اصالت حس معتقدم و معتقدم كه "سخن كه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند" ... معتقدم كه كيارستمي ,مهرجويي,بيضايي, تقوايي,بني اعتمادو.... اگر به دل نشستند ,بي ترديد از دل سخن گفتند و از دل ساختند... هنرمند بايد خلاق باشد وآزاد ,حرفي نيست... بحث بر تاثيري است كه بايد از فرم هاي خسته كننده "حلقه سبز " گدايي كنم , مني كه حتي با تك فريمي از "كرخه تاراين" منقلب مي شدم... من آزادم, تو , ابراهيم حاتمي كيا و همه انسانها... . . . آيا شود كه باز در راستاي خيابان درختان سبز بكاريم و صندوق هاي پست سنگين زغم نامه هاي زمانه نباشد در سرزمين ما پرندگان همه خيسند و گفتگويي از پرواز نيست ... در سرزميني كه عشق آهني است انتظار معجزه را بعيد مي دانم...
|