سينمای ما - گفت‌وگوي نيما حسني‌نسب با پرويز پرستويي:«انگار دارم خيانت مي‌كنم!»
شنبه 2 آذر 1387 - 2:25
اخبار:      • تکلیف اکران اخراجی‌های 2 مشخص شد      • گزارشی از استقبال مردم تبریز از رضا ناجی؛ / ناجی: رقیب اصلی‌ام ایرانی بود      • نتیجه تحلیل پایگاه اطلاع رسانی هیات اسلامی هنرمندان درباره مهرجویی و گل‌شیفته فراهانی؛ / باید از داریوش مهرجویی دلجویی کنیم      • مجری صدا و سیما در وبلاگ‌اش درباره این برنامه نوشت؛ / این برنامه «نود» بود که قطبی را افشا کرد      • سیروس تسلیمی: پدرم در جهان باقی بارها و بارها این نامه را خواهد خواند؛ / سوسن تسلیمی از استکهلم برای پدر از دست رفته اش نامه نوشت      









نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
نسخه جدید «ترانسپورتر» به نمایش درآمد + عکس‌های فیلم
كارگردان «گومورا» از نویسنده فیلمش حمایت کرد
«به‌هیچ كس‌نگو» ‌انگلیسی می‌شود
اکران «تکنواز» باز هم تغییر کرد
افسار در دست انتقام (یادداشت شیدا شیرازی بر فيلم «مایه آرامش» جديدترين فيلم جيمز باند)‏
نیکول کیدمن هم مثل آنجلینا خانواده‌اش را ترجیح می‌دهد
آهنگساز «راتاتویی» برای رهبر ارکستر مراسم اسکار انتخاب شد
بازسازی «غلبه سیاره میمون‌ها» با بن افلک و شیا لبوف
«مرد آهنی۲» سه‌بعدی و آیمکسی
والاس و گرومیت باید برای گرفتن اسکار یکسال صبر کنند
نمایشگاهی از آثار فدریکو فلینی در لس آنجلس
«آدمیرال» ركوردهای سینمای روسیه را شکست


محیا


  (80 رأي)

کارگردان:
اکبر خواجویی
-------------------------------------
خواب زمستانی


  (55 رأي)

کارگردان:
سیامک شایقی
-------------------------------------
دعوت


  (920 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (286 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (1055 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
سه زن


  (318 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 اختصاصی سایت سینمای ما؛ / 10 عکس لاله اسکندری در سفرش به دور دنیا...
 یادداشت یکی از کاربران سایت سینمای ما درباره واکنش‌های اخیر به وقایع مربوط به گل‌شیفته فراهانی؛ / گناه گل‌شیفته این بود که... /او با بقیه فرق می‌کند، اما این فرق چیست؟...
 کشمکش و جنجال بر سر متن فيلم «دعوت» بالا گرفته است: / چيسنا يثربي خطاب به ابراهيم حاتمي‌كيا: «اين روزها مدام چهره تان خشمگين است و ادبيات‌تان هم تغيير کرده است»...
 گپي با علي مصفا، بعد از آتش‌سوزي سينماجمهوري كه كافه آنتراکت علي مصفا و ليلا حاتمي در آن قرار داشت: / «تقريباً هيچ چيز باقي نمانده و كافه ذوب شده است»...
 واكنش فيلم‌سازاني كه فيلم‌هاي‌شان همزمان در پاييز امسال روي پرده بوده است: / ابراهيم حاتمي‌كيا به منيژه حكمت: «آدم با دو تا فیلم این‌قدر جیغ و داد راه نمی‌اندازد»...
 گزارش‌های تازه‌ای از حادثه آتش‌سوزی سینما جمهوری (نیاگارا)؛ / علت حادثه مشخص نیست/لیلا حاتمی از شدت تاثر چیزی نگفت...
 گمانه‌زني روزنامه "اعتماد" درباره آتش‌سوزي سينما جمهوري و كافه آنتراكت: / آتش‌سوزی سینما به حضور علی مصفا و لیلا حاتمی در مراسم دعوت از محمد خاتمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری دهم مرتبط است؟...
 به استقبال جشنواره-2: وقتی همه خوابیم، تردید، فرزند صبح، پاداش، درباره الی، سوپراستار، زادبوم، هفت و پنج دقیقه، پستچی سه بار در نمی‌زند، اخراجی‌هاي دو: / گزارشي از ده فیلم پر جلوه بیست و هفتمين جشنواره فجر ...
 مهران مدیری برای عید تلویزیون سریال می‌سازد/چرا خبری از پیمان قاسم‌خانی در این پروژه نیست؟...
 واكنش رئيس پليس امنيت اخلاقي به بلوتوث جعلي بهرام رادان: / متخصصان اداره آگاهي تائيد كردند شخصي كه در اين بلوتوث ديده مي‌شود بهرام رادان نيست...
 تبریزی باز جنجال درست می‌کند؟ / نخستین حضور میترا حجار پس از بازگست به ایران...
 واكنش مسعود كيميايي، عزت‌الله انتظامي و حميد نعمت‌الله به سوختن سينما جمهوري و كافه آنتراكت ليلا حاتمي و علي مصفا: / «حيف شد؛ اين تنها جمله‌اي است که مي‌توانم براي از دست رفتن سينما جمهوري بگويم»...
 يادداشت اختصاصي هوشنگ گلمكاني درباره بازي آيه كيانپور در هفت نقش متفاوت در نمايش «ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان» / پیتر سلرز و شهرزاد شادمان ...
 مهناز افشار و حامد کمیلی همبازی می‌شوند...



گزارش
 رئیس جمهور هم از پشت صحنه مختار نامه دیدن کرد و هم قول ساخت شهرک سینمایی داد...
 حرف‌های بی‌رودربایستی مرتضی شایسته درباره ستاره‌های سینمای ایران و همکاری با کارگردان‌ها؛ / تنها راه نجات سینمای ایران خصوصی‌سازی است... ...
 مهران مدیری برای عید تلویزیون سریال می‌سازد/چرا خبری از پیمان قاسم‌خانی در این پروژه نیست؟...
 اختصاصی سایت سینمای ما؛ / 10 عکس لاله اسکندری در سفرش به دور دنیا...
 اسامی پروژه‌هایی که از ابتدای امسال پروانه ساخت گرفته‌اند؛ / 48 برنده خوش‌بخت...
 يادداشت اختصاصي هوشنگ گلمكاني درباره بازي آيه كيانپور در هفت نقش متفاوت در نمايش «ماجرای ناپدید شدن شهرزاد شادمان» / پیتر سلرز و شهرزاد شادمان ...
 کشمکش و جنجال بر سر متن فيلم «دعوت» بالا گرفته است: / چيسنا يثربي خطاب به ابراهيم حاتمي‌كيا: «اين روزها مدام چهره تان خشمگين است و ادبيات‌تان هم تغيير کرده است»...
 فهرست آثار مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی به مناسبت سي سالگي انقلاب اسلامي: / سي فیلم براي سي‌سالگی انقلاب اسلامي؛ فيلم‌ها در چه مرحله‌اي از توليد هستند؟...
 به استقبال جشنواره- 3: طاووس‌های بی‌پر، کودک و فرشته، نیلوفر،انگشتر متبرک، صندلی خالی، جيران، پوسته،سایه وحشت، بیرون آوردن مردگان و دو خواهر: / بازار رقابت فيلم‌اولي‌هادر جشنواره داغ است...

آرشيو...



گفت‌وگوي نيما حسني‌نسب با پرويز پرستويي:«انگار دارم خيانت مي‌كنم!»
گفت‌وگوي نيما حسني‌نسب با پرويز پرستويي:«انگار دارم خيانت مي‌كنم!»


دو سالي از اين گفت‌وگو مي‌گذرد، و در اين فاصله پرويز پرستويي خيلي كم‌حرف‌تر از قبل شده است. معمولاً مصاحبه نمي‌كند، موبايلش هميشه روي پيغام‌گير است و جواب كم‌تر كسي را مي‌دهد. اين‌كه در اين چند وقت بر او چه گذشته كه اين تصميم را گرفته، نمي‌دانم. اما آن‌هايي كه اين روزها با تماشاي او در سريال «زير تيغ» لذت برده‌اند، دوست دارند حرف‌هاي يكي از بهترين‌هاي با زيگري سينما و تئاتر و (حالا) تلويزيون ايران را بخوانند. او سومين بازيگر منتخب منتقدان در كتاب سالب مجله فيلم بود واين گفت‌وگوي دو ساعته - با لطف و صبوريِ پرستويي نازنين – سر صحنه‌ي يكي از فيلم‌هايش وسط بيابان و با موبايل انجام شد. هنوز هم فكر مي‌كنم بابت اين قضيه به او بدهكارم، چون خيلي اذيتش كردم!



+ اولين خاطره شما درباره بازي و بازيگري متعلق به چه دور‌اني است و چه‌طور با مفهوم نمايش‌گري و اجراي نقش آشنا شديد؟
- اولين چيزي كه به منزله بازي و بازيگري در ذهن من نقش بسته به دوران كودكي‌ام و زندگي در يكي از جنوبي‌ترين نقاط شهر برمي‌گردد. معمولا در اين جور محله‌ها نمايش‌هاي مختلفي از قبيل تعزيه و پرده‌خواني يا نوازنده‌هاي دوره‌گرد و معركه‌گيري پهلوانان زياد اجرا مي‌شد و شكل معماري اين مناطق هم طوري بود كه امكان حضور تماشاگر زيادي را فراهم مي‌كرد. در كودكي شاهد اين نمايش‌ها بودم و مثلا موقع تماشاي تعزيه مي‌ديدم كه آدم‌هاي مختلف دارند نقش‌هاي متفاوتي اجرا مي‌كنند. در اين محله‌ها تلويزيون خيلي كم پيدا مي‌شد و معمولا در قهوه‌خانه‌ها تلويزيون مي‌گذاشتند و خُب، ما هم بچه بوديم و اجازه نداشتيم وارد اين قهوه‌خانه‌ها بشويم. به همين دليل هميشه از پشت شيشه قهوه‌خانه بيننده نقالي‌هاي زنده و سريال‌هاي آن موقع تلويزيون مثل چاپارل يا فراري بوديم. در دنياي كودكي خودمان را جاي قهرمان‌هاي اين سريال‌ها مي‌گذاشتيم. پس تصور من از بازيگري و اجراي نقش به‌صورت زنده به نمايش‌هاي دوره‌گردهاي محلي برمي‌گردد و شكل تصويري‌اش همان چيزهايي بود كه از پشت شيشه‌هاي قهوه‌خانه مي‌ديدم.
+ پس ميل به بازيگري هم طبعا بايد از همين دوران كودكي و تماشاي جلوه‌هاي مختلف نمايش شروع شده باشد.
- مسلما مال همان دوران است. در محيط زندگي ما گود و گودال زياد بود كه در آن نخاله‌هاي ساختماني مي‌ريختند. يادم مي‌آيد كارخانه‌هاي روغن نباتي زائده‌ها و قراضه‌هاي قوطي روغن نباتي را مي‌ريختند آن‌جا و ما با ذهنيتي كه از تصاوير نمايش‌هاي مختلف داشتيم، با اين قراضه‌هاي فلزي اسب و نيزه و شمشيرهاي خيالي مي‌ساختيم و در گودال‌ها و تپه‌هاي اطراف صحنه‌هايي كه ديده بوديم بازسازي مي‌كرديم، بدون اين كه بدانيم در واقع داريم كار بازيگري مي‌كنيم.
+ اين بازي‌ها را در خانه و در جمع‌هاي خانوادگي هم انجام مي‌داديد و اصلا در جمع‌هاي خانوادگي امكان بروز اين حس يا نقش‌بازي و ادا در آوردن وجود داشت؟
- نوع تفكر و فرهنگي كه در آن مناطق وجود داشت هرگز حتي اجازه ابراز چنين چيزهايي را نمي‌داد. الان با خانواده‌هاي زيادي مواجه مي‌شوم كه مي‌گويند فلان بچه فاميل خيلي خوب اداي بقيه را درمي‌آورد يا جوك و قصه خيلي خوب تعريف مي‌كند. من در كودكي خودم ابدا يادم نمي‌آيد اداي كسي را درآورده باشم. حتي وقتي سال‌ها بعد در مراكز رفاه و كانون‌ها به شكل جدي كارتئاتر مي‌كردم، جرات نداشتم اين قضيه را در جمع خانواده عنوان كنم.
+ با توجه به محيط زندگي و شرايطي كه داشتيد، از چه مقطعي توانستيد به شكل حرفه‌اي وارد دنياي نمايش شويد؟ اصلا زمان يا مقطع خاصي داشت كه الان در يادتان مانده باشد؟
- در واقع مقطع حرفه‌اي كار خودبه‌خود پيش آمد، اما مقدمه‌اش مربوط به دوره مدرسه است كه نمايش‌هاي كوچكي اجرا مي‌كرديم و آن ميل و استعداد ادا درآوردن و نقش‌بازي را در قالب فعاليت‌هاي فرهنگي مدرسه ريختيم. معمولا در مدرسه‌ها هستند معلم‌هايي كه كاري فراتر از شغل تدريس انجام مي‌دهند. يكي دوتا از معلم‌هاي من مثل آقايان ابراهيمي و محمدي خيلي ما را تشويق مي‌كردند كه برويم به مراكزي تا آموزش بازيگري ببينيم و استعداد ذاتي‌مان خام و ناپرورده باقي نماند. همراه دوستم رفتيم مركز رفاهي نازي‌آباد كه كلاس‌هاي مختلف نقاشي و موسيقي و تئاتر و كتابخانه داشت و دانشجويان دانشگاه هنر براي كسب تجربه عملي در كارشان در اين مراكز تدريس مي‌كردند. به تعبيري مي‌شود گفت اولين استاد من آقاي پرويز احمدي‌نژاد بود كه نمايش را با ايشان شروع كريم.شايد اين حرف را بارها گفته باشم و كساني كه گفت‌وگو را مي‌خوانند بگويند چه‌قدر اين آدم تكراري است، اما فكر مي‌كنم يادكردن از كساني كه در زندگي به كار آدم سمت و سوي درستي داده‌اند هيچ‌وقت تكراري نمي‌شود.
+ اصلا آن مقطع جدي و بزنگاهي كه دنبال‌اش مي‌گرديم همين‌جاست و با حضور همين آدم‌ها معني پيدا مي‌كند.
- دقيقا آن مقطع جدي همين‌جاست؛ جايي كه يك نفر در سال 1348 حرفي مي‌زند و نصيحتي مي‌كند كه الان در سال 1383 به دردم مي‌خورد و ثمرات‌اش را مي‌بينم. حالا مي‌فهمم كه چه‌قدر درست مي‌گفت كه بازيگري رياضت است، بازيگري تلاش و زحمت است، پوست‌انداختن است. بازيگري شغل نيست، پول و حرفه و درآمد نيست. بازيگري عشق است و هميشه بايد حساب زندگي و بازيگري را از هم جدا كنيم... تصور كنيد در موقعي كه هنوز نه به دار بود و نه به بار و اصلا معلوم نبود ما چه‌قدر بازيگري را جدي گرفته‌ايم و مي‌خواهيم حضور در اين مراكز را ادامه بدهيم يا نه، كسي با ما از اين چيزها حرف زد. الان افراد زيادي با ذوق و شوق فراوان به بازيگري و استعدادي كه روز اول ازشان فوران مي‌كند به آموزشگاه بازيگري ما مي‌آيند، اما وقتي در شرايط و فضاي آموزشي ما قرار مي‌گيرند ريزش مي‌كنند و مي‌فهمند قضيه خيلي جدي‌تر از اين حرف‌هاست. تصوري كه هميشه من و همكاران‌ام در آموزشگاه بازيگري سعي كرديم در نطفه خفه‌اش كنيم همين است كه گروهي به اين مراكز و آموزشگاه‌ها به عنوان پل عبور و سكوي پرتاب به دنياي سينما نگاه مي‌كنند. در واقع من با ذهنيت سال 1348 است كه امروز در اين آموزشگاه بازيگري كارنامه قبولِ مسووليت كرده‌ام.
+ ريشه اين تمايل به انجام فعاليت‌هاي آموزشي هم طبعا به دوره‌اي برمي‌گردد كه چنين امكاني براي‌ خودتان فراهم شد و توانستيد مسير درستي را در پيش بگيريد و حالا دل‌تان مي‌خواهند بتوانيد چنين نقشي در زندگي مشتاقان بازيگري ايفا كنيد.
- صددرصد. وقتي اشتياق و كار اين بچه‌ها را مي‌بينم يك‌جوري دارم گذشته خودم را مرور مي‌كنم. حالا كه بحث به اين‌جا كشيده شد اجازه بدهيد درباره معضلي حرف بزنم و با صراحت تمام اعلام كنم مخالف سرسخت آموزشگاه‌هاي بازيگري هستم، چون متاسفانه اكثريت‌اش مغازه و محل كاسبي است. مي‌گويم «اكثريت»، چون معدود افرادي هم مثل آقاي سمندريان و تارخ هستند كه براي آموزشگاه‌هايشان زحمت كشيده‌اند و كار مي‌كنند. ما در آموزشگاه خودمان با اين تفكر مبارزه كرده‌ايم و به همين دليل در اين دوسال و نيمي كه از تاسيس آن مي‌گذرد، يك دينار هم بازگشت و سود مالي نداشته است. هربار كه براي جذب هنرجو فراخوان مي‌دهيم، بي‌اغراق بيش از دويست نفر به ما مراجعه مي‌كنند و ما تا به حال بيش از سي چهل نفر را ثبت‌نام نكرده‌ايم. خيلي دخترها و پسرها از پيش ما دلخور رفته‌اند، چون شايد پيش خودشان تصوراتي درباره پرويز پرستويي يا ديگراني كه آن‌جا كار مي‌كنند داشته‌اند. با اين وجود خيلي جدي در برابر اغلب‌شان مي‌ايستيم و ردشان مي‌كنيم، در مقابل هم هستند كساني كه با دل و جان ازشان استقبال مي‌كنيم. بعد از سال‌ها حضور و تجربه در بازيگري مي‌شود فهميد آقا يا خانمي كه از درِ آموزشگاه بازيگري را باز مي‌كنند، آدرس را درست آمده‌اند يا خير.
- جالب است بدانيم كه شما در اين جور مراجعان و مشتاقان بازيگري چه مي‌بينيد يا دنبال چه ويژگي‌هايي مي‌گرديد و اين گزينش اوليه چه معيارها و شرايطي دارد؟ احتمالا خيلي از علاقه‌مندان بازيگري ـ كه تعدادشان هم زياد است ـ اين گفت‌وگوها را مي‌خوانند و اين نكته‌ها به دردشان خواهد خورد.
+ اگر قرار باشد كساني را بپذيريم كه خودشان بازيگرند، كار مهمي انجام نداده‌ايم. درواقع اغلب بين بد و بدتر انتخاب مي‌كنيم و خيلي‌هايشان در اين زمينه صفرِ صفرند. ميل به بازي و تقليد و اجراي نقش را به خوبي مي‌شود در چهره‌ آدم‌ها تشخيص داد و گاهي حضورشان براي كشف استعداد بازيگري كافي است. به محضي كه ديالوگي برقرار مي‌شود مي‌فهميم كه زمينه مطالعاتي و انديشه دارند، حضور و تجربه اجتماعي‌شان چه‌طور است و ميزان تحصيلات‌شان چه‌قدر است. مثلا ما بنا را بر اين گذاشته‌ايم كه حداقل مدرك تحصيلي براي گزينش هنرجو بايد ديپلم باشد. همه اين‌ها براي اين است كه در افراد توهم يا اميد واهي ايجاد نشود تا آخر كار سرخورده نشوند.
+ از سال 1348 كه بازي در تئاتر را به طور جدي شروع كرديد، ميل و گرايشي هم به بازيگري و حضور در سينما در شما بود؟ دوست داشتيد با پيشنهاد بازي در سينما وارد دنياي سينما هم بشويد؟
- به كرات اين را گفته‌ام كه حقيقتا اصلا به سينما فكر نمي‌كردم. حضور ما در تئاتر مربوط به دوره‌اي است كه سينما شكل ديگري داشت و آدم‌هاي توانا و قابلِ سينما نادر و انگشت‌شمار بودند. طبيعتا موانع زيادي بود كه ما را از اين فضا و اين آدم‌ها دور مي‌كرد و اصلا ديده نمي‌شديم كه بحث انتخاب پيش بيايد. وسوسه سينما با ديدن فيلم‌هاي اين فيلمسازها در ما شكل مي‌گرفت، ولي نه توقعي از آن‌ها داشتيم و نه در خودمان مي‌ديديم كه چنين اتفاقي در مسير بازيگري‌مان بيفتد. ضمن اين كه تئاتر آن‌قدر اغناكننده بود كه سينما مساله‌مان نباشد. آن دوره فكرمان اين بود كه تئاترهاي خوب بازي كنيم و تماشاگر خوبي هم براي فيلم‌هاي خوب باشيم.
+ پس حضور شما در سينما را هم بايد به حساب ركود تئاتر و برچيده‌شدن بساط نمايش در سال‌هاي اول انقلاب بگذاريم؟ اولين حضور سينمايي شما، ديار عاشقان، به سال 1362 برمي‌گردد.
- من كارمند رسمي اداره تئاتر هستم و خيلي تلاش كردم و راه‌هاي مختلفي را رفتم كه همه وقت و فكرم در اختيار اين هنر باشد. ده سال كارمندي در دادگستري را تحمل كردم تا بتوانم رسما وارد كارِ كارمندي تئاتر بشوم، نه به اين دليل كه درآمد ثابتي از آن داشته باشم بلكه مي‌خواستم خودم را وقف اين رشته كنم. جالب است بگويم كه وقتي وارد اين كار شدم، يكي از مسئولان و معاونان وقتِ بخشِ نمايشِ وزارت ارشاد بارها به شوخي و متلك من را به بقيه اين‌طور معرفي مي‌كرد:«آقاي پرستويي؛ بازيگر سينما هستند»! كه يعني اين دارد از اداره تئاتر پول مي‌گيرد اما كار سينما مي‌كند.
+ يعني به عنوان يك خيانت‌كار معرفي مي‌شديد!
- دقيقا انگار دارم خيانت مي‌كنم، در حالي كه همين آدم در همان مقطع با نام مستعار جزو تهيه‌كنندگان شبكه دو تلويزيون هم بود. به اين آقا گفتم حتي اگر ماجرا را مادي ببينيد و فكر كنيد كار هنري را براي نياز مالي انجام مي‌دهيم، من به بازي‌كردن سالي يك تئاتر احتياج دارم تا خودم را آب‌ديده و پاكسازي كنم و اين‌ها را ببرم در كار سينما خرج كنم و پول خوبي هم دربياورم.من هيچ‌وقت موضوع را مادي نديده‌ام، اما بازيگر در وجه اقتصادي و حرفه‌اي هم به تئاتر نياز دارد. منتها در كدام تئاتر بايد كار كنم؟ كدام زمينه و بستر مناسب را براي رونق و امكان كار تئاتر فراهم كرديد؟ كدام آدم حرفه‌اي نمايش را حمايت كرديد و بودجه و امكانات كار درست و حرفه‌اي تئاتر را در اختيارش گذاشتيد؟ ـ شايد هم ديگر ما را تئاتري ندانند، اما من هنوز كارمند تئاترم، پول تئاتر را مي‌گيرم و زندگي‌ام هم را با فيش حقوق اداره تئاتر تنظيم كرده‌ام، منتها اگر جسارت به جوان‌هاي ما و تئاتري‌ها نشود مي‌گويم كه تمام سالن‌هاي تئاتر فعلي ما تبديل به حمام نمره شده و از بيرون كه نگاه مي‌كني مي‌بيني يك عده ساك به دست مي روند و مي‌ايند؛ فقط ژست كار تئاتر باقي مانده و هيچ بازتاب جدي و مناسبي ندارد. كار خوب بعضي از جوان‌هاي اين رشته مثل آقاي حامد را نمي‌شود كتمان كرد و كسي مثل محمد رحمانيان همچنان تئاتري‌ترين آدم اين كار است كه دارد با جان و دل تلاش مي‌كند. خودِ من اگر در سينما فعال‌ام و تئاتر كار نمي‌كنم، در سينما هم سعي مي‌كنم كارهايي را انتخاب كنم كه فكر كنم دارم تئاتر بازي مي‌كنم و قابليت‌هاي نمايشي نقش‌ها را مي‌سنجم. سينما برايم حكم جايي است كه كمبود تئاتر را در آن تخليه و اغنا مي‌كنم. برعكس الان، قبل از انقلاب كسي سراغ سينما نمي‌رفت و اين ولع فعلي نسبت به ورود به سينما اصلا نبود. يك روز به همين دوست عزيز گفتم شما كارشناس بفرستيد و خرج زندگي ماهانه پرويز پرستويي را محاسبه كنند ـ چون زندگي من خوشبختانه برج ندارد. اگر همين مقدار اندك را تامين كنند، من تعهد محضري مي‌دهم ديگر طرف سينما نروم. سينما مال آن‌هايي كه خيلي دوست دارند در آن كار كنند.
+ يعني واقعا حاضريد سينما را به خاطر تئاتر كاملا رها كنيد؟
- اگر تئاتري كه ايده‌آل من از قديم بوده ميسر شود،حتما اين كار را مي‌كنم. يك بار با خودم محاسبه كردم كه من الان سرازير شده‌ام به پنجاه سالگي. در خوشبينانه‌ترين حالت اگر اتفاق غيرمترقبه‌اي پيش نيايد بيست سال ديگر روي پا هستم و در اين مدت با روحيات من و شرايط سينما بيش‌تر از سالي يك فيلم نمي‌پسندم و گيرم نخواهد آمد. حاضرم تعهد بدهم كه اين بيست فيلم را در ازاي پنچ‌تا فيلم و نقش ماندگار تعويض خواهم كرد. نكته ديگر هم اين‌كه درست است كه تئاتر قرار نيست منبع درآمد باشد، اما حتي به اعتقاد من در تئاتر هم مي‌شود درآمدزايي كرد و ما اين تجربه را داشتيم؛ زماني كه ما تئاتر عشق‌آباد را كار كرديم، در سال 1375 نود ميليون تومان فروش داشت، درحالي‌كه فيلم معجزه خنده با همان قصه 24 ميليون فروخت.
+ شما از معدود بازيگر‌هاي سينماي ايران هستيد كه در كارنامه‌تان نقش‌هاي خوب كمدي و غير كمدي را كنار هم داريد و در هر دو زمينه هم انعطاف خوبي نشان مي‌دهيد، چه كمدي و چه درام. توصيف و تعريف خودتان از اين قابليت چيست و فكر مي‌كنيد بازيگر نقش‌هاي كميك چه ويژگي‌هاي متمايزي دارد كه ديگران ندارند و نمي‌توانند نقش‌هاي كمدي را درست از كار درآورند؟
- اين برمي‌گردد به شخص خودم و تصور و برداشت من از بازيگري. چون كار بازيگري من از تئاتر شروع شده، و آن‌جا اصلا چنين تقسيم‌بندي‌هايي وجود نداشت. اولين كار كمدي من در ليلي با من است بود، اما در تئاتر به كرات در كنار كارهاي جدي و غير طنز، كار كمدي هم كرده بودم. درواقع بيش‌تر از اين‌كه به اين تفكيك‌ها و تمايزها عقيده داشته باشم، فكر مي‌كنم بايد به مجموعه قوانين و دستورالعمل‌هاي بازيگري توجه كنم. مثل رانندگي است كه آزمون‌ها و دوره‌هايي دارد، امتحان آيين‌نامه و شهري مي‌گيرند و بعد كه گواهينامه رانندگي شما صادر شد ديگر نيازي به احتياط‌هاي خاص نيست. در كار بازيگري هميشه سعي كردم اين آيين‌نامه‌ها و قوانين را رعايت كنم، مثلا در تئاتر ياد گرفتم براي هر نقشي شناسنامه داشته باشم و بيوگرافي آن شخصيت در قبل از موقع وقوع داستان را در ذهن‌ام بسازم و فلاش‌بك‌هاي زندگي‌اش را براي خودم تصوير كنم. اين شناسنامه و فلاش‌بك‌هاست كه كمك مي‌كند آن آدم را بشناسم و موقعيت كنوني‌اش را داستان درك و احساس كنم؛ در اين‌صورت ديگر خنده‌دار بودن يا تلخ‌بودن آن موقعيت خيلي برايم فرقي نمي‌كند. معمولا در نقش‌هاي كميك هم دنبال شوخي يا خنده‌دار كردن صحنه‌ها با كارهاي خاص نگشتم. نقش صادق مشكيني ليلي با من است را خيلي هم جدي بازي كردم؛ يك آدم ساده و صادق است با طبقه و منش و افكار مشخص كه حالا از غم نان ناچار شده به جبهه برود و در آن موقعيت‌ها بيفتد. حالا اين موقعيت‌هاي ويژه و عكس‌العمل‌هاي اوست كه براي تماشاگر خنده‌دار مي‌شود. البته گاهي هم نقش‌هايي پيش مي‌آيد كه نياز به شوخي و نوع بازي طنزآميز دارد، مثل موميايي3 كه ديگر طنز موقعيت نيست. آقاي غلامحسين لطفي در مصاحبه‌اي درباره كمدي و موقعيت طنزآميز از من اسم آورده بودند و گفته بودند نمي‌خواهم ارزش‌هاي كار پرويز پرستويي را زير سئوال ببرم، اما نقش و موقعيت‌هاي خوب كمدي براي پرستويي نوشته مي‌شود. درست است كه هميشه بالاخره متني براي اجرا وجود دارد، اما دوست عزيز، مهم اين است كه خوب و درست اجرا شود. اگر درك و دريافت بازيگر از موقعيت طنزآميز و شوخي‌ها درست نباشد، هزاري هم كه متن و نوشته خوب در اختيار كسي بگذارند توان بازي كمدي نخواهد داشت.
+ يعني تمايزي بين اين دو نوع نقش نمي‌بينيد و اين ويژگي اجراي هر دو گونه را جزو شرايط بازيگر خوب مي‌دانيد.
- فرض كنيد كسي مثل حميد جبلي كه كار كمدي زياد كرده، مگر در خواب سفيد كمدي بازي مي‌كرد؟ اما آن‌قدر تاثيرگذار و قوي بود كه در آن دوره جشنواره به عنوان داور از تماشاي صحنه حرف‌زدن او سر قبر مادرش مو بر تن من راست مي‌شد. مگر اكبر عبدي كه اتيكت كمدي دارد، در مادر يا هنرپيشه كمدي بازي مي‌كرد؟ يا مهدي هاشمي هم همين‌طور. اين‌ها همه صاحب دانش و هوش بازيگري هستند كه مي‌توانند خودشان را در موقعيت‌هاي مختلف اجراي نقش قرار دهند.
+ به عنوان يكي از بازيگران محبوب ايراني، چه تعريفي از شهرت داريد و چه‌گونه با اين جزء جدايي‌ناپذير حرفه‌تان برخورد مي‌كنيد و كنار مي‌آييد؟ معروف‌شدن در ابتداي كار جزو دلايل ورودتان به اين كار بوده يا بهش فكر مي‌كرديد؟
- شايد تعارف باشد، اما اصلا به اين مقوله فكر نمي‌كردم و فقط ذوق و علاقه و گرايشي به اين نوع زندگي، به اين تجربه دنياها و زندگي‌هاي ديگر و تبديل‌شدن به آدمي ديگر در خودم مي‌ديدم و برايم اهميت داشت. براي همين ابدا به نتايج، تبعات و عواقب آن فكر نمي‌كردم؛ نه شهرت و نه حتي شكست يا چيزهاي ديگر. اصلا گاهي فكر مي‌كنم شايد از غم روزگار آمدم سراغ بازيگري و فكر كردم فشارهاي روحي رواني محيط و طبقه زندگي‌ام مي‌تواند از اين هسته بزند بيرون؛ يك جور برون‌فكني، يك‌جور فرياد يا تركيدن بغض. بازيگري براي من اين‌جوري شروع شد و با آن همراه شدم. حالا در اين مسير شهرت و ديده‌شدن هم پيش آمده است. هنوز هم اغلب اوقات در كوچه و بازار و خيابان اين شناخته‌شدن را فراموش مي‌كنم و ديگران با نگاهشان مرا متوجه اين قضيه مي‌كنند. بعضي‌وقت‌ها كه متوجه اين نگاه‌هاي دقيق و غيرعادي مي‌شوم، مي‌خواهم بروم جلو و از آن شخص بپرسم با من مشكلي داري كه اين‌جوري نگاه مي‌كني؟! اما بعد آن‌ها يادم مي‌آورند كه جنس كار و حرفه من طوري است كه شناخته‌شده هستم. هيچ‌وقت شهرت را پس نزدم و كوشيدم حفظ‌اش كنم، اما هميشه معتقدم دوتا پرويز پرستويي وجود دارد؛ يكي خود پرستويي با مشخصات و زندگي مشخص و زن و بچه و كارمندي. يكي ديگر هم هست كه ساخته و پرداخته جامعه هنردوست و تماشاگران خوب نمايش و سينماست. اين دومي بدون دخالت من ساخته‌شده، اما مي‌فهمم‌اش و سعي مي‌كنم براي اين مخاطبان حفظ‌ و حراست‌اش كنم تا زحمت‌هاي آن‌ها هدر نشده باشد.
+ اولين خاطره‌تان از شهرت مال چه زماني است؟
- در تئاترهايي كه داشتيم، وقتي پوستر گروه نمايش كوچ در كتاب‌فروشي‌هاي جلوي دانشگاه نصب مي‌شد، پيشاپيش تماشاگران مشخصي داشتيم و سالن‌ها هميشه پُر بود. پس آن مواجهه اوليه در تئاتر اتفاق افتاده بود.
+ اما جنس شهرت تئاتر با سينما و تلويزيون خيلي فرق دارد. اين رسانه‌ها همگاني‌ترند و دامنه قضيه را گسترش مي‌دهند و حوزه ماجرا عمومي مي‌شود.
- هميشه احترام خاصي براي دوستان دست به قلم و مطبوعات خاص قائل‌ام، چون عقيده دارم يكي از بهترين پل‌هاي ارتباطي ميان هنرمند و مخاطب هستند. شماهاييد كه مي‌توانيد مرا بشناسانيد و بعد من هستم كه بدانم ظرفيت حفظ و حراست اين شناخت را دارم يا نه. موقع ديار عاشقان تا حدودي در جمع‌هاي سينمايي شناخته‌ شدم و گاهي هم نشدم. عده‌اي گفتند اين كيه آمده. مي گفتند از همين بسيجي‌ها و حزب اللهي‌هاست كه حالا آمده بازيگر شده. موقع شكار مي‌پرسيدند براي بازي در اين فيلم چه‌قدر پول گذاشتي؟ جواب دادم پانزده سال تجربه تئاترم را به عنوان سرمايه در اين فيلم گذاشتم. روزي كه براي سينما بخواهم پول بگذارم، فاتحه كارم خوانده است.
+ چرا فكر مي‌كنيد حضور و ورودتان به سينما اين‌قدر با شك و شبهه و حرف و حديث همراه شد؟
- فكر مي‌كنم هنوز هم وقتي يك بازيگر تازه‌كار ناشناس با اولين نقش‌اش جايزه مي‌گيرد، كنجكاوي به وجود مي‌آورد. من هم اولين بازيگري بودم كه در جشنواره جايزه گرفتم. به كرات مي‌شنيدم كه فلاني اگر خودي نبود كه جايزه نمي‌گرفت. دوستاني كه من را از تئاتر مي‌شناختند و زودتر به سينما آمده بودند به صراحت به من مي‌گفتند بيا در فلان مهماني يا شب‌نشيني شركت كن تا بقيه بفهمند با آن‌ها نيستي! هميشه جواب‌ام اين بود كه با اين پشتوانه تئاتري دليلي ندارد اين كارها را بكنم. اصلا قرار نيست به جايي برسم كه نيازي به اين مسائل باشد. دارم كارم را مي‌كنم و لذت‌ام را مي‌برم، حالا يا ديده مي‌شود يا نه. خلاصه حرف‌ام اين بود كه با كسي مسابقه و ماراتن شناخته‌شدن و پذيرفته‌شدن نگذاشته‌ام. ديده‌شدن كارم درواقع از آدم برفي شروع شد، اما چون فيلم توقيف شد اين موضوع به تعويق افتاد. از كمال تبريزي پرسيدم چرا براي ليلي با من است انتخاب‌ام كرده‌ايد؟ گفت با ديدن آدم برفي فهميدم مي‌تواني كار طنز بكني. قبلا براي در مسلخ عشق قرار بود با ايشان كار كنم كه به دلايلي ميسر نشده بود. مقطع اصلي شناخته‌شدن از اين دو فيلم‌ بود. يادم هست فريدون جيراني پس از نمايش آدم برفي در حوزه هنري در همين هفته‌نامه سينما تيتر زد: «آدم برفي: كشف پرويز پرستويي». به آقاي جيراني گفتم پرستويي يك شبه ره صدساله نرفته، بلكه صد سال طول كشيده تا به اين شب رسيده. وقتي كه اين شب هم سپري شود و طلوع صبح را ببينيم تازه معلوم مي‌شود چه راه طولاني‌تري در پيش دارد.
+ عجيب‌ترين خاطره‌اي كه از شهرت داريد؟
- از شهرت مي‌شود استفاده‌هاي بدي كرد، اما يك جاهايي هم مي‌تواند كارساز باشد. اتفاقي براي من پيش آمد كه گاهي فكر مي‌كنم از طرح‌هاي كيارستمي‌وار است؛ يك روز مي‌خواستم از تقاطع كردستان تا تخت‌طاووس پياده بروم كه يك تاكسي آن‌ طرف بزرگراه ايستاد و شروع كرد به بوق‌زدن براي من. با دوتا انگشت اشاره كردم مي‌خواهم پياده بروم، اما باز هم اشاره كرد و من رفتم به سمت اتومبيل‌اش ببينم چه مي‌گويد. نزديك كه شدم گفت آقاي پرستويي، ما شما را دوست داريم و من از آن لاين مسافرها را پياده كردم تا برسم به شما. مي‌شود چند دقيقه پيش من بنشينيد؟ سوار كه شدم اولين ديالوگ مرد اين بود كه آقاي پرستويي، زن من عاشق شماست. گفتم ممنون، سرور ما هستند، سلام خدمت‌شان برسانيد. گفت مشكل من چيز ديگري است، و دست كرد توي جيب‌اش دوتا برگه دادخواست طلاق بيرون آورد. گفت بعد از سه سال زندگي و يك دختر سه ساله رفته خانه پدرش و طلاق مي‌خواهد. خلاصه از من دست‌خطي مي‌خواست تا به همسرش نشان بدهد. گفتم چه‌طور مي‌تواني ثابت كني نوشته و امضاي من است. پيشاني‌اش را خاراند و گفت راست هم مي‌گوييد. گفتم آدرس‌شان كجاست؟ جواب داد نظام آباد. گفتم برويم آن‌جا. در كوچه‌پس كوچه‌هاي نظام‌آباد جلوي خانه كه رسيديم گفتم شما برو كنار و زنگ زدم. آقايي كه بعدا فهميدم پدر آن خانم است، آمد دمِ در. از قيافه‌اش مشخص بود تا حالا راديو هم گوش نكرده و طبعا مرا نمي‌شناسد. گفتم با فاطمه‌خانم كار دارم و مرد معترض شد كه چه كار داري؟ در همين موقع خانم جواني آمد دم در و از واكنش و نگاه‌اش فهميدم بايد همسر آن مرد باشد. حسابي جا خورده بود و باورش نمي‌شد مرا درِ خانه‌شان ببيند. گفتم مي‌شود همراه مهمان‌ام چند دقيقه مزاحم شما بشويم؟ بعد صدا زدم اكبرآقا، بيا تو... خلاصه بعد از دو ساعت حرف‌زدن و استفاده از تجربه‌هاي دوران دادگستري توانستم آن خانم را مجاب كنم چادرش را سر كند و برگردد خانه. راه كه افتاديم گفتم لطف كنيد مرا برگردانيد تقاطع كردستان، مي‌خواهم پياده بروم تخت‌طاووس!
+ فيلمنامه‌هايي كه به شما پيشنهاد شد و قبول نكرديد، اما بعد از ديدن فيلم پشيمان شديد؟
- وقتي بازي در رقص در غبار به من پيشنهاد شد، از فيلمنامه خيلي خوش‌ام آمد اما هيچ شناخت و زمينه كاري از اصغر فرهادي نداشتم و احساس كردم نكند تجربه ناكامي باشد. بعد كه فيلم را ديدم خيلي لذت بردم و خوشحال شدم كه فرامرز قريبيان در اين فيلم و كار بعدي آقاي فرهادي بازي كرد چون ارادت خاصي به ايشان و همه دوستان بازيگر دارم.
+ از قبول‌كردن بازي در كدام فيلم‌ها پشيمان هستيد و دوست داشتيد در كارنامه‌تان نبود؟
- اميدوارم صراحت من در پاسخ‌دادن باعث رنجش هيچ‌كدام از دوستان نشود. پيشتازان فتح كارِ خدابيامرز ناصر مهدي‌پور كه البته تقصير بي‌تجربگي خودم هم بود. فيلمنامه را كه به من دادند يك بريده روزنامه رويش بود با اين مضمون كه عمليات نظامي فتح‌المبين با چهارهزار موتورسوار پيروز شد. من قرار بود قهرمان موتور سواري باشم و صحنه‌هايي با چهارهزار موتورسيكلت در جنگ در ذهن‌ام عظمتي داشت. موقع فيلمبرداري، چهارهزارتا موتور تبديل شد به هشت‌تا و فيلم خيلي حقير شد؛ عشق شيشه‌اي ؛ رواني هم با تصور اوليه‌ام خيلي فرق داشت. در مورد اين فيلم كمي چشم‌بسته عمل كردم و به خاطر حضور عوامل حرفه‌اي نام‌دار حسي برخورد كردم و بدون خواندن فيلمنامه پذيرفتم؛ داريوش فرهنگ يد طولايي در تئاتر داشت و سلطان و شبان و طلسم را ساخته بود، بازيگران ديگرش خسرو شكيبايي و نيكي كريمي و فيلمبردارش مهرداد فخيمي بود. حتي به نظرم فيلمنامه جابر قاسمعلي خيلي بهتر از چيزي بود كه ساخته شد.
+ البته فروش خوب رواني به محبوبيت بازيگران‌اش كمك كرد و لااقل اين خاصيت را براي شما داشت.
- حتي با توجه به جمع‌شدن اين عوامل و قصه فيلم، تصور فروش و استقبال خيلي بيش‌تري داشتم. قابليت‌هاي بالقوه تجاري فيلم فراتر از اين‌ها بود.
+ يكي از كارهاي‌تان را نام ببريد كه ابتدا فكر مي‌كرديد شاه‌نقش است، اما بعد از نمايش فيلم متوجه شديد هيچ اتفاقي نيفتاد و توجهي جلب نشد.
- ديوانه‌اي از قفس پريد را با ميل باطني رفتم و احساس كردم كار ماندگاري مي‌شود. متن محكمي داشت و عوامل خوبي جمع شده بودند. خداوند به آقاي عزت‌الله انتظامي و ديگر پيش‌كسوتان بازيگري عمر طولاني بدهد تا همچنان بتوانيم در ركاب‌شان باشيم چون يكي از آرزوهاي هميشگي من بوده و هست. عاشقانه دوست دارم يك بار ديگر با ايشان همبازي شوم، چون در ديوانه‌اي از قفس پريد خيلي تلاش كرديم لااقل يك سكانس با هم بازي كنيم، اما اين حسرت در دل من باقي ماند و حتي اشك آقاي انتظامي درآمد، چون براي اين سكانس گورستان اتومبيل در ذهن‌شان طراحي كرده بودند كه چه‌طور مقابل هم بايستيم. در نهايت اين سكانس از يك توشات بسته به لانگ‌شات قطع شد و مواجهه‌اي اتفاق نيفتاد. اصلا براي كليت اين نقش در ذهن‌ام نقشه‌ها كشيده بودم. اگر يادتان باشد در سكانس ابتدايي فيلم در دادگاه خانواده تيك‌هايي در اجراي نقش گذاشتم.
+ ولي بعد ديگر ادامه پيدا نكرد و بازي شما دوگانگي عجيبي پيدا كرد.
- اصلا شكست از همين‌جا شروع شد. مي‌خواستم اين تيك را در چند مرحله و چند صحنه اجرا كنم؛ يكي آن‌جا كه داشت زن‌اش را از دست مي‌داد؛ زماني كه استاد را كنار همسرش مي‌بيند؛ يا با مشاهده جنازه دوست‌اش. به هر حال تصورم اين بود كه اين رفتار عصبي خاص در مواقع بحراني بروز مي‌كند، اما بعد از ديدن راش‌هاي اول گفتند اگر ممكن است اين تيك‌ها را نداشته باشيد، چون نمي‌خواهم بگويند قهرمان قصه معلول است. گفتم آدم عادي هم يك جاهايي دردش مي‌گيرد و موج مي‌گيردش. اما زير بار نرفتند و من وقتي مي‌ديدم آقاي انتظامي مطيع هستند و اخلاق حرفه‌اي ايجاب مي‌كند به حرف كارگردان گوش كنم، حاضر شدم اين كار را بكنم. از آقاي معتمدي خواستم هزينه سكانس اول را از دستمزدم كم كنند و دوباره فيلمبرداري كنند تا لااقل آن تيك‌ها را حذف كنم،اما نشد. اين مثل يك غده سرطاني در ذهن من ماند تا حالا.
+ چند نقش در سينماي ايران و جهان كه دوست داشتيد بازيگرش بوديد.
- نقش سعيد كنگراني در سرايدار؛ ابوالفضل پور عرب در نرگس ... حتما باز هم هست، اما در اين شرايط حضور ذهن كافي ندارم. در سريال امام علي هم قرار بود نقش وردان را بازي كنم كه نشد. البته اين را هم بگويم كه قطعا اين نقش‌ها خوب اجرا شده كه در ذهن مانده‌اند. در سينماي دنيا هم كه نمونه‌ها زياد است؛ مثلا خيلي دوست داشتم نقش داستين هافمن در رين‌من را بازي كنم، آل پاچينوي صورت‌زخمي ، مارلون براندو در پدرخوانده، رابرت دنيرو در روزي روزگاري در آمريكا و راننده تاكسي و خيلي‌هاي ديگر.
+ اگر مايليد در خودتان هم در نظرخواهي ما شركت كنيد. سه بازيگر را هم نام ببريد كه بي‌تامل حاضريد جاي‌تان را در فهرست برگزيدگان اين نظرخواهي به آن‌ها بدهيد.
- حقيقتا براي خودم جايگاه خاصي قائل نيستم كه حالا بخواهم به كسان ديگر واگذارش كنم. در تاريخ سينماي ايران بازيگران خيلي خوبي بودند كه مي‌توانستند در اين فهرست‌ها باشند، اما ترجيح مي‌دهم كار دشوار انتخاب را به دوستان اهل قلم و منتقدان بسپارم. اين ربطي به حضورم در جمع برگزيدگان نهايي ندارد و سال‌هاست كه در جشنواره كانديداي دريافت جايزه هستم و براي برندگان با اشتياق دست مي‌زنم. من دارم در يك مسير طولاني و بي‌انتها حركت مي‌كنم و هرازگاهي كه خسته مي‌شوم، جايزه و انتخاب و تشويق حكم جرعه‌اي آب و «خسته نباشيد» و «اغر به‌خير» را دارد؛ اين مسيري بي‌انتهاست و با جايزه و انتخاب به پايان نمي‌رسد، چون هيچ كدام هدف نبوده است.
+ در پايان درباره اين بازي انتخاب‌ها چه نظري داريد؟
- اين‌ها در تاريخ ثبت خواهد شد و باعث نگاه‌هاي مثبت و كارشناسانه دقيق به دنياي هنر مي‌شود و ما را متوجه مي‌كند كه نگاه‌هاي اين‌چنيني پشت سر ما هست، پس در راه و روش و طي‌طريق من خيلي موثر خواهد بود. مي‌فهمم دارك كار فرهنگي مي‌كنم و نتايج و ثمرات‌اش دارد جايي در تاريخ هنر و فرهنگ اين مملكت ثبت مي‌شود. خود من هميشه به اين نتايج در گذشته نگاه مي‌كنم و از شنيدن و خواندن درباره آدم‌هاي تاثيرگذار و مفيد در هر عرصه‌اي خوشحال مي‌شوم. به تمام شما عزيزان خسته نباشيد مي‌گويم و مي‌دانم اگر اين كارها را هم نكنيد، امورات‌تان مي‌گذرد، اما زحمت اين بررسي‌هاي وقت‌گير و دشوار را به خودتان هموار مي‌كنيد كه طبعا كار يك روز و يك ماه نيست و فكر و تلاش زيادي پشت‌اش بوده است.

یكشنبه,12 فروردین 1386 - 6:54:47

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

مجتبی تابنده
يکشنبه 12 فروردين 1386 - 13:17
مارمولک سینمای ایران

مارمولک سینمای ایران

من خیلی از بازی آقای پرویز پرستویی در فیلم مارمولک خوشم آمد ، خوب ابروهاش رو بالا پایین می برد .

واسه اینجور نقش ها خیلی خوبه ولی نمی دونم چه علاقه ای به حاتمی کیا داره که چشم بسته تو کارهای اون بازی می کنه .

ALI
پنجشنبه 16 فروردين 1386 - 16:39
zir tigh

Ba in ke asheghe parviz parastooyi hastam vali payane seriyale ziretigh ro be hameye asheghane vagheei honar tabrik migam be omide roozi ke shahede chenin fajayeyi nabashim

مهدي محمدي دوست
چهارشنبه 30 آبان 1386 - 20:23

فقط ميخوام مراتب عشقمو به استاد ابلاغ كنم

از دوستان كسي هست كه بتونه اين كارو برام انجام بده

؟

مهدي محمدي دوست
چهارشنبه 30 آبان 1386 - 22:0

آقاي پرستوئي يه چيزي رو بايد خدمت خودتون عرض كنم

چه طور ميتونم؟ tahamtan863@yahoo.com

عیسی طاهری و ابوالفضل ریگی
پنجشنبه 4 مهر 1387 - 13:13

فقط میتونیم بگیم از ته دل میشینیم پای کارهایش و مهربون و قابل احترام

اضافه کردن نظر جدید
:             
:        
:  




module-htmlpages-display-pid-97.html



             

استفاده از مطالب و عكس هاي سايت سينماي ما فقط با ذكر منبع مجاز است | عكس هاي سایت سینمای ما داراي كد اختصاصي ديجيتالي است

كليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به گروه مطبوعاتي سينماي ما و شركت پويشگران اطلاع رساني تهران ما  است.

مجموعه سايت هاي ما : سينماي ما ، موسيقي ما، تئاترما ، دانش ما، خانواده ما ، تهران ما ، مشهد ما

 سينماي ما : صفحه اصلي :: اخبار :: سينماي جهان :: نقد فيلم :: جشنواره فيلم فجر :: گالري عكس :: سينما در سايت هاي ديگر :: موسسه هاي سينمايي :: تبليغات :: ارتباط با ما
Powered by Tehranema Co. | Copyright 2005-2008, cinemaema.com
Page created in 0.420207023621 seconds.