سينمای ما - مهر مادر يا بغض پدر؟ (نقدي بر فيلم ميم مثل مادر )
سه‌شنبه 23 مهر 1387 - 0:32

اخبار:      • منيژه حكمت با اشاره به برگزاري جشنواره فيلم رشد گفت: / سه زن هم پيام آموزشي دارد      • یادداشت امیر قادری درباره ابراهیم حاتمی‌کیا و «دعوت» اش؛ / ‏«دعوت» ایستگاه ما نیست، بگذارید حاتمی‌کیا کارش را بکند      • سایت تابناک نتایج نظرسنجی‌اش را اعلام کرد؛ / روز حسرت اول و بزنگاه دوم      • یادداشت اختصاصی سایت «سینمای ما» برای « کنعان»؛ / نامه‌ای به مانی حقیقی: از زمستان تا حالا      • یادداشت نویسنده سایت «سینمای ما» بر فیلم آواز گنجشک‌ها؛ / تاثیر گذاشتن و به چشم نیامدن      









نظر سنجی

شما کدام سریال ماه مبارک رمضان را بیشتر پسندید؟




سينماي جهان
براد پیت و کوئنتین تارانتینو همدیگر را دیدند
دختر دیوید لینچ جایزه جشنواره کاتالونیا را برد
«زره‌پوش» با اریک بانا بازسازی می‌شود
آمیتاب باچان خوب می‌شود
رهبران اتحادیه از اعتصاب می‌ترسند
ششلول جیمز باند دزدیده شد
رایان گازلینگ در یک داستان کمیک
جاوید مزارع توت‌فرنگی * (یادداشت جواد رهبر بر فیلم «سرتاسر جهان»
جیمز باند جدید نیاز به جراحی پلاستیک دارد + چند تا از عکس‌های فیلم
استودیوها می‌توانند فیلم‌های‌شان را در اسکار تبلیغ کنند
باز هم اولیور استون از بوش گفت + عکس‌های فیلم
ابوظبی، فرش قرمزش را پهن کرد


دعوت


  (272 رأي)

کارگردان:
ابراهیم حاتمی کیا
-------------------------------------
آواز گنجشک ها


  (106 رأي)

کارگردان:
مجید مجیدی
-------------------------------------
کنعان


  (210 رأي)

کارگردان:
مانی حقیقی
-------------------------------------
نسکافه داغ داغ


  (47 رأي)

کارگردان:
علی قوی تن
-------------------------------------
سه زن


  (110 رأي)

کارگردان:
منیژه حکمت
-------------------------------------


پربیننده ترین اخبار هفته
 پس از برگزاری مراسم فرش قرمز «مجموعه دروغ‌ها» صورت گرفت / گزارش خبرگزاری ایلنا از تمام جنجال‌های اطراف گل‌شیفته فراهانی و واکنش اخیر دو روزنامه به اتفاق اخیر...
 در واکنش به سوء استفاده‌های موجود در فضای اینترنت؛ / محمدرضا گلزار به مراجع قانونی شکایت می‌کند...
 گفتگویی با مهناز افشار بازیگر فیلم «دعوت»؛ / مادرم بعد تماشای فیلم گفت خوب بازی کردی؛ ولی تا آخر فیلم نبودی!...
 وقتی جواد خیابانی از اینگمار برگمان مثال می‌آورد؛ / پاسخ جواد خیابانی به نقد اخیر امیر قادری/شما نماینده نسل‌تان نیستید آقای قادری...
 'گزارش پشت صحنه اخراجی‌های 2؛ / جواد رضویان زیادی شلوغ می‌کند!...
 پرفروش‌ترین، کم‌فروش‌ترین، پرخبرترین، کم... / «ترین»‌های سینمای ایران در تابستان 1387...
 یادداشت حسین معززی‌نیا درباره گزارش‌های جواد خیابانی و سریال‌های ماه رمضان؛ / روز حسرت...
 یادداشت نویسنده سایت «سینمای ما» درباره مقاله قادری و جوابیه خیابانی و «دعوت» حاتمی‌کیا؛ / فعلا فقط حاشیه‌ها...
 رادان؛ تهیه کنندگی و بازیگری همزمان؛ / فیلم تازه بهرام رادان پس از «تردید»...
 دو واکنش دیگر به مقاله امیر قادری درباره خیابانی و جوابیه او؛ / روزنامه هدف (در دفاع از خیابانی): چرا حالا از قطبی دفاع نمی‌کنید؟ وبلاگ سنگواره (همسو با انتقادها): دیگر تحمل نداریم...
 تازه‌ترین گزارش از فروش فیلم‌های اکران؛ / «دعوت» در سه روز صد میلیون را رد کرد...
 مرور کارنامه محمدرضا فروتن به بهانه حضور متفاوت او در فیلم «دعوت»؛ / رمانتیک خشن...
 نگاه نویسنده «سینمای ما» به مجموعه هاي تلويزيوني در ماه رمضان / لطفا هنگام خرج بودجه دقت کنید...
 جواد خیابانی بار دیگر پاسخ داد؛ این بار صریح‌تر به حسین معززی‌نیا / اخلاق را گم کرده‌ایم...



گزارش
 یادداشت امیر قادری درباره ابراهیم حاتمی‌کیا و «دعوت» اش؛ / ‏«دعوت» ایستگاه ما نیست، بگذارید حاتمی‌کیا کارش را بکند ...
 یادداشت نویسنده سایت «سینمای ما» درباره مقاله قادری و جوابیه خیابانی و «دعوت» حاتمی‌کیا؛ / فعلا فقط حاشیه‌ها...
 میزگردی با سازندگان مجموعه «مثل هیچ کس»؛ / «اتفاقا خیلی هم خوب بود»!...
 گزارش جلسه نقد و بررسی «آقای کیمیایی»؛ / امیر قادری: کیمیایی شان‌اش بالاتر از این است که بخواهد فقط یک روشنفکر باشد...
 گفتگویی با مهناز افشار بازیگر فیلم «دعوت»؛ / مادرم بعد تماشای فیلم گفت خوب بازی کردی؛ ولی تا آخر فیلم نبودی!...
 تازه‌ترین گفتگوی استاد به همین بهانه در سایت «سینمای ما»؛ / یک فیلمساز اسکاتلندی: انتظامی، شون کانری سینمای ایران است ...
 یادداشت امیر قادری درباره جواد خیابانی که بازی دربی این هفته را گزارش کرد؛ / این اسم‌اش آدم فروشی نیست آقای ضرغامی ...
 گفتگوی محمدرضا گلزار با هادی ساعی؛ / رفته بودم برای طلا......
 گزارش اكران هفته دوم مهر 1387 / «همیشه پای یک زن در میان است» به يك ميليارد رسيد؛ «دعوت» و «نسکافه داغ داغ» خوب شروع كردند...

آرشيو...



مهر مادر يا بغض پدر؟ (نقدي بر فيلم ميم مثل مادر )
مهر مادر يا بغض پدر؟ (نقدي بر فيلم ميم مثل مادر )


نويسنده : پويان عسگري
pouyan.asgari@yahoo.com


1)موقع نوشتن اين مطلب،مدام جمله معروف پالين كيل«:من عصباني ام ولي آيا انصاف را كنار گذاشتم؟» تو ذهنم وول مي خورد و بالا و پايين مي رود.سعي مي كنم عصبانيتم را كنترل كنم و از روي انصاف به نقد فيلم بپردازم.آن هم فيلمي كه موقع ديدنش،محال است عصباني نشويد و از كوره در نرويد.عصبانيتي كه مدت هاست از طرف فيم هاي رسول ملاقلي پور ايجاد مي شود.
2)ده سال پيش،ملاقلي پور در واكنش به نمايش محدود "سفر به چزابه" و عدم نمايش "نجات يافتگان" فيلمي ساخت به نام؛"كمكم كن".فيلمي پر از داد و فرياد و عربده و جيغ.فيلمي كه قرار بود بازتاب روحيه سازنده اش باشد.ملاقلي پور تمام اضطراب ها و ناراحتي هايش را در آن فيلم ريخت و اصلا هم به فكر تماشاگر بينوايي نبود كه قرار است فيلم را تماشا (تحمل) كند.حالا اين اتفاق بعد از ده سال،مجددا تكرار شده است."مزرعه پدري" نمايش محدود و نااميد كننده اي داشت و اجازه ساخت "خوابگرد" هم صادر نشد.اين ها باعث شد كه ملاقلي پور عصباني،عصباني تر شود و "ميم مثل مادر" به شكل فعلي ساخته شود؛با حجم انبوهي از ناراحتي ها،بدبختي ها،فلاكت ها و داد و فريادهاي بي شمار.طوري كه همه در فيلم مريض هستند و مشكل دارند.عقده و حسرت يقه تمام شخصيت ها را چسبيده و ول نمي كند.انگار كه در باتلاقي از نكبت دارند دست و پا ميزنند و فرو مي روند.ملاقلي پور از ما مي خواهد اين چيزها را ببينيم تا تجربه ديدن فيلم تبديل شود به فرآيندي زجرآور.در واكنش دو راه منطقي وجود دارد؛يا موقع ديدن صحنه هاي آزار دهنده چشم هايمان را ببنديم كه خب مجبوريم كل فيلم را با چشم بسته تماشا كنيم و يا اين كه از همان اول قيد تماشاي فيلم را بزنيم و بي خيالش شويم كه معني اش شكست همه جانبه فيلم ساز است.فيلم سازي كه براي انتقال زشتي ها،پليدي ها و پلشتي ها هميشه مكانيزم غلط را انتخاب مي كند.نشان دادن مشكلات معني اش نيست كه تماشاگر خود دچار مشكل شود.فكر كنم كه بد نباشد كه خود ملاقلي پور اپيزود دوم نسل سوخته را ببيند.اپيزودي كه تمام اين مصيبت ها را در دل خود دارد،اما بيان هنرمندانه باعث شده كه فيلم به طرز معجزه آسايي نجات پيدا كند و تاثيرش را بگذارد.تاثيري كه در "ميم مثل مادر" مطلقا نيست.
3)در اين چند ماهه "ميم مثل مادر" مرتب با فيلم ابراهيم حاتمي كيا(به نام پدر)مقايسه شده است.دلايل زيادي وجود دارد تا اين مقايسه پيش آيد.مثلا شباهت هايي كه فيلم ها و فيلم سازان با هم دارند؛ملاقلي پور و حاتمي كيا هر دو جز مهم ترين فيلم سازان سينماي جنگ هستند و در فيلم هايشان به فضاي جنگ يا بعد از آن مي پردازند.دو فيلم مذكور هم به آدم هاي بعد از جنگ مي پردازند و ملودرام را دستمايه كار خود قرار داده اند.در"ميم مثل مادر" مادري براي نجات جان پسرش خود را فدا مي كند و در فيلم حاتمي كيا پدري براي پاي روي مين رفته دخترش به اين در و آن در مي زند.اما نكته اي كه در هر دو فيلم وجود دارد و آن ها را بااهميت(در حال حاضر،نه بعدا)جلوه مي دهد،حضور فيلم سازان در قالب يكي از شخصيت هاست.انفعال،خنثي بودن و بي تفاوت عمل كردن ناصر شفيعي(پرويز پرستويي)در "به نام پدر" يادآور حاتمي كياي فعلي است.در "ميم مثل مادر" اين همانند سازي شكل كلي تري پيدا مي كند و ديپلمات تماميت خواه فيلم،به تصوير نمونه اي آدم هاي هم سن و سال ملاقلي پور(جوانان دهه شصت)بدل مي شود.سهيل كاويانپور(حسين ياري) كه زن و بچه اش را در بدترين شرايط رها مي كند و به آينده و كارش مي چسبد،نمونه همان كساني است كه جواني شان گره خورد به دهه شصت،به اوج جنگ و مصيبت.آن ها مجبور شدند در جواني كارهايي را انجام دهند كه وظيفه شان نبود و بي خيال جواني اي شوند كه حقشان بود و زمانه ازشان دريغ كرده بود.طبيعي بود كه بعد از پايان جنگ و عادي شدن شرايط،جواني شان را مطالبه كنند.جواني اي كه خواستنش با توجه به شرايط،دور و بعيد به نظر مي رسيد.پس اين تضاد و تناقض به وجهي از درون آن ها قدرت بخشيد كه خواستن همه چيز براي خود بود.به همين خاطر است كه سهيل حوصله ديدن بچه افليجش را ندارد و آرامش و راحتي را بيشتر از ميزان لازم طلب مي كند.مثل هيولايي كه هرچه مي خورد باز گرسنه تر مي شود و اين گونه است كه هيولا براي نابودي بقيه،دليل مي تراشد و كارش را توجيه مي كند.سهيل در جايي از فيلم درباره از بين بردن بچه مي گويد«:ديه شم گذاشتم كنار...»شخصيت سهيل كاويانپور در فيلم،يادآور محمود بصيرت(فريبرز عرب نيا) در فيلم "شوكران" است.در آن جا هم خود خواهي هيولا دو نفر را از بين مي برد،به بهانه اي كه اسمش پيشرفت اجتماعي بود.البته محمود بصيرت در "شوكران" از نظر جزئيات و ريزه كاري هاي شخصيت،در جايگاهي بسيار بالاتر از سهيل كاويانپور در "ميم مثل مادر" قرار مي گيرد.
4)در اين سال ها مرتب گفته اند و شنيده ايم كه رسول ملاقلي پور فيلم سازي غريزي است.كه براساس ديده ها و از روي غريزه صحنه هاي جنگي را خوب از كار در مي آورد.حالا در "ميم مثل مادر" خبري از جنگ به طور مستقيم نيست و مشكل هميشگي ملاقلي پور،يعني فيلمنامه بيشتر از هميشه خود را نشان مي دهد.با شروع فيلم و پيش رفتن آن،انگيزه اصلي كه باعث مي شود تماشاگر فيلم را دنبال كند،مسئله تولد يا سقط جنين است.اين كه مهر مادر پيروز مي شود يا بغض پدر؟.طبيعي است كه چنين نقطه اوجي بايد در انتهاي فيلمنامه باشد و تماشاگر را به دنبال خود بكشاند.اما به دنيا آمدن بچه و ترك پدر مربوط به دقيقه سي فيلم مي شود و معلوم نيست كه اين هفتاد دقيقه باقي مانده را قرار است با چه انگيزه اي دنبال كنيم؟.انگيزه اي كه خود فيلمساز هم آن را نمي داند.آسايشگاه معلولين،مرگ مادر بزرگ،خواستگار سپيده(امير حسين صديق)و بازگشت پدر و عود كردن بيماري سپيده،هيچ كدام نمي توانند هم پاي نقطه اوج اول عمل كنند و در نتيجه هفتاد دقيقه انتهايي فيلم،شبيه به يك لايي طولاني مدت مي شود كه تماشاگر جدي هيچ علاقه اي به دنبال كردنش ندارد.در اين بين چيزهايي وجود دارد كه وضع را بدتر هم مي كند.حضور روبيك(جمشيد هاشم پور) و رابطه او با دخترش،غير از آشفته كردن فضاي فيلم چه كاركرد ديگري دارد؟حضور زن خياباني با نام فرشته،مي خواهد كدام مفهوم را به شكل سطحي منتقل كند كه چنين بي ربط به فيلم سنجاق شده است.اين همه تصادف بي ربط كه حجم انبوهي از سي دقيقه پاياني فيلم را شامل مي شود(دختري در آسايشگاه تصادفا نام پدر سعيد را در روزنامه مي بيند،سهيل تصادفا در روزنامه خبر كنسرت آسايشگاه را مي خواند،تصادفا دختر روبيك در همان آسايشگاهي است كه سعيد آنجا مي رود و تصادفا نام زن خياباني فرشته از كار در مي آيد!)و گره هاي فيلم را به دم دستي ترين شكل ممكن باز مي كند،جز ساده فرض كردن تماشاگر چه معني ديگري مي تواند داشته باشد.مشكل فيلمنامه يكي از صدها مشكل "ميم مثل مادر" است كه حالت اسف بار تري دارد.
5)"سفر به چزابه"،اپيزود دوم "نسل سوخته" و بخش هايي از "مزرعه پدري" نشان مي دهند كه رسول ملاقلي پور قابليت ساخت صحنه هاي تاثير گذار و حسي(به معناي ويران كننده اش)را دارد.شروع "ميم مثل مادر" با يكي از همين صحنه هاست.سپيده(گلشيفته فراهاني)قطعه اي كلاسيك را با ويولون مي نوازد و پيش زمينه سياه تصوير او را تنها،تك افتاده و محزون نشان مي دهد.صحنه اي كه كل فيلم را در دل خود دارد.افسوس كه ملاقلي پور قدر اين صحنه را نمي داند و تمام حرف آن را به شكل رو و سطحي در باقي فيلم بر سر تماشاگر مي كوبد.تماشاگري كه هميشه منصف نخواهد بود.

دوشنبه,13 آذر 1385 - 14:38:2

اين مطلب را براي يک دوست بفرستيد صفحه مناسب براي چاپگر
آرشيو

نظرات

احسان یزدانی
دوشنبه 13 آذر 1385 - 15:30

سلام آقای پویان عسگری.ضمن عرض خسته نباشید جهت تایپ متن طولانی این شکایت نامه.من جوانی هستم 19 ساله.یک صحنه از جنگ را ندیدیم و نمی خواهم ببینم.ولی تنها تداعی صحنه های جنگی من مربوط به فیلمهای استاد سینمای جنگ ماست:رسول ملاقلی پور!میم مثل مادر در ادامه آشفتگی های فیلمهای دیگر ملاقلی پور روی پرده رفت.تقریبا همه جا حرف از این فیلم بود که بعد از گذشت چند سال از تاریخ فیلمهای گریه دار ملاقلی پور با فیلمی کاملا احساسی به سینما بازگشته.حال که این نوشته را می نویسم ،مدام جمله معروف پالين كيل«:من عصباني ام ولي آيا انصاف را كنار گذاشتم؟» تو ذهنم وول مي خورد .من احساس می کنم شما بیش از حد یک طرفه به قاضی رفتید.شما منکر تمام صحنه های ملودرام فیلمی شدید که متعلق به کارگردانی خارج از این سبک است.به شخصه در هیچ فیلمی در سینمای ایران تجربه صحنه های تاثیر گذاری چون حضور سپیده در میم مثل مادر رانداشتم.از لحاظ بازیگری فیلم یکی از بهترین نمونه های چند سال اخیر است.از گلشیفته فراهانی انتظاری کمتر از این نمی رفت.حسین یاری بسیار مقتدر ظاهر شده و علی شادمان همه را مسخ بازی نابازیگرانه اش می کند.فیلمبرداری فیلم آپ تو دیت ترین شیوه فیلمبرداری در سینمای ایران است.چیزی که هیچ کس از کسی چون شاپور پور امین که عکاس است انتظار نداشت.فیلمنامه فیلم همان سبک فیلمهای قبلی است:آشفته!ولی این آشفتگی در میم مثل مادر شما را اذیت نمی کند.ملاقلی پور در فیلم آخرش تماشاچی را با انبوهی از موضوعات تراژدیک در گیر می کند (و گاهی آزار می دهد).در قسمتی از نقد(متاسفانه)فیلم را با شوکران و در برهه ای دیگر با به نام پدر مقایسه کرده اید......(خال مهرویان سیاه و دانه فلفل سیاه /هر دو جانسوزند اما این کجا و آن کجا)میم مثل مادر بعد از نسل سوخته امروزی ترین فیلم ملاقلی پور و به حق تراژیک ترین فیلم معتدل تاریخ سینمای ایران است به خاطر سینمای ایران هم که شده یکبار دیگر فیلم را ببینید.شما هم در طول فیلم گریه کردید؟اکران میم مثل مادر در کنار فیلمی امروزی،مدرن و پر وسوسه(چه کسی امیر را کشت؟) از کارگردان جوان ایران(مهدی کرم پور) و تقاطع ابوالحسن داوودی دوران خوشی را در اکران برای تماشاگران واقعی سینما ایجاد کرد.با تشکر از مدیریت محترم سایت سینمای ما.


دوشنبه 13 آذر 1385 - 15:42

in nazar shakhsie/nemidoonam chera hame doost daran faghat khoshi bebinan pas talkhie ma jash kojast?

سجاد
چهارشنبه 15 آذر 1385 - 0:35

من هم کاملا با نظر احسان موافقم. شما بیش از حد یک طرفه قضاوت کرده اید. سکانس های احساسی فیلم استادانه کارگردانی شده اند. اینکه فیلم پر است از ناراحتی ها و بدبختی ها، دلیلی بر بد بودن آن نیست. من هیچ دلیلی نمی بینم که انبوه بدبختی هایی که فیلم نشان می دهد را وسیله ای برای انتقاد از فیلم بدانید. فهرست شیندلر را نگاه کنید. فیلم با مدت زمانی بیش از دو برابر میم مثل مادر، بیش از دو برابر ناراحتی و بدبختی نشانمان می دهد. ولی این فیلم اسپیلبرگ به یکی از شاهکارهای سینما بدل شده است.

درست است که فیلم فیلمنامه ی قوی ای ندارد ولی ایراد هایی را که شما به فیلمنامه گرفته اید قبول ندارم. من خودم به عنوان یک تماشاگر جدی! با علاقه به تماشای 70 دقیقه ی پایانی نشستم بدون اینکه فقدان نقطه ی اوج آذارم دهد !!!

در ضمن موقع دیدن فیلم هم عصبانی نشدن ولی موقع خواندن مطلب شما کمی عصبانی شدم!

با تشکر


چهارشنبه 15 آذر 1385 - 9:41

آقایان پویان عسگری و احسان یزدادنی عزیز من متاسفانه با نظر شما اصلاً موافق نیستم فیلمی مثل م مثل مادر برای ما گوشزدی است که به اطراف خود بیشتر نگاه کنیم امثال سعید و سپیده دور و اطراف ما زیاد هستند ملاقلی پور را بیشتر به عنوان کارگردان فیلمهای جنگی می شناسیم ولی در م مثل مادر جنگ در حاشیه قرار دارد و م مثل مادر به واقع یک فیلم اجتماعی است

ملاقلی پور در میم مثل مادر درکنار روایت آدمهای جنگ به مسئله افرادی که دچار معلولیت و نقص عضو هستند می پردازد افرادی که در دنیای امروز ما متاسفانه فراموش شده اند و به اندازه کافی به آنها توجه نمی شود همه ما از کنار این آدمها بی تفاوت گذشته و یا به آنها ترحم می کنیم بهتر نیست که قدری انصاف داشته باشیم و سیاهی های اطراف خودمان را با دقت بیشتر نظاره کنیم .

ساخته شدن فیلمهای طنز مزخرفی مانند ازدواج به سبک ایرانی، زن بدلی، سرود تولد و .... بس نیست که حالا که دوتن از کارگردانهای مطرح سینمای ایران جامعه ما را به خوبی به تصویر کشیده اند این گونه در برابرشان موضع منفی بگیریم تا کی ساده انگاری کنیم و سرمان در آخور خودمان باشد. بس است دیگر

تقاطع و میم مثل مادر به واقع در قیاس با سایر فیلمهای اکران شده اخیر در حد شاهکار هستند . شخصیت های این دو فیلم بسیار واقعی هستند و اگر در میم مثل مادر تماشاگر پابه پای سپیده و سعید اشک می ریزد به خاطر واقعی بودن این آدمهاست

تقاطع نیز داستان آدمهای مثل ماست آقای احسان یزدانی عزیز یک بار که از خیابانهای شهر میگذری با دقت به آدمهای دور و اطراف خودت نگاه کن تا حضور امسال شادی ، پدرام، حمید و پدر پدرام را به طور ملموس احساس کنی من به جای شما بودم یک بار دیگر با دقت بیشتر تقاطع را بدون غرض ورزی نگاه می کردم

مریم
چهارشنبه 15 آذر 1385 - 18:19

با دوستام رفته بودیم این فیلم رو.منم گریه م گرفت و سر صحنه های آسایشگاه چشمام رو بستم!

دوستام خیلی خوششون اومد.اما من احساس کردم قصد ملاقلی پور صرفا در آوردن اشک مخاطب بوده.کلی سوال های منطقی برای تماشاگر پیش میاد که نمی تونه جوابش رو با سیاهی های فیلم بگیره...

توضیح داده نمی شه چرا سپیده دلش میخواد بچه رو نگه داره؟

اگر اینقدر براش مهمه چرا به آمپول و این حرفا راضی می شه؟

اگر آمپول اثر می کرد بچه ای باقی نمی موند...

این فقط یکی از سوالهاست!

آرزو
پنجشنبه 16 آذر 1385 - 19:11

با سلام . من بلد نیستم فیلم رو به خوبی این دوستان نقد کنم ولی به عنوان یک بیننده که سینما زیاد میرم می خوام بگم که با دیدن هیچ فیلم ایرانی تلنگر به این محکمی نخورده بودم . از آقای ملاقلی هم تشکر می کنم که به ما یاد آوری کرد که در کنار چه گوهرهایی رندگی میکنیم

amir
جمعه 17 آذر 1385 - 0:11
mim mesle mathar

خوب بود همين

دوست
جمعه 17 آذر 1385 - 2:3
میم مثل مادر

سلام دوستان

بذار در مورد نظرات، نظر ندم

والا قبل از اینکه فیلم رو ببینم با سابقه ایی که از ملاقلی پور داشتم ، فکر می کردم با نظر آقای عسگری از سالن برون می رم

ولی توی سالن به یاد جمله ی پالین کیل هم بودم

البته با دید آقای یزدانی هم از سالن خارج نشدم ولی خوب بیشتر به دید ایشان نزدیکم

صحنه های احساسی فیلم با اینکه نیازی به فیلمنامه ی قوی نداشت، ولی به نظر من به خاط اینکه احساسات رو به شدت تحریک می کرد (آن هم نه به سبک فیلم های هندی) به نظر قابل تحسین است

درست است که باز هم خانم فراهانی با بازی بسیار خوبشان چندان به مادر بودند نمی آمدند ولی با توجه به کمبود بازیگر خوب زن در ایران نمی توان ایرادی به ملاقلی پور گرفت

ملاقلی پور همیشه با فیلمنامه مشکل داشته (البته به نظر من) بین کارهاش هم من واقعا از مزرعه پدری و فیلمانه ی بسیار جالبش (که ترکیبی بود از فیلمنامه ی دیگران، حس ششم، زیبای امریکایی و البته با سبک نجات سرجوخه رایان) تعجب کردم

ولی بیاید فیلمنامه ی این فیلم را به خاطر توصیفی بودن فیلم، ضعیف ارزیابی نکنیم

به نظر من بهتر بگیم این فیلم، فیلم فیلمنامه نبود بلکه فیلم چهارچوب بندی فیلمنامه و صحنه های توصیفی بود

موضوع و چهارچوب فیلمنامه است که جالب است نه خود فیلمنامه

شخصیت روبیک هم به این علت به نظر وصله می اد که خوب پرداخته نشده بود وگرنه میشد ازش چیز خوبی در آورد

در مورد تصادفات فیلم مخصوصا سنجاق شدن فرشته خانم به داستان هم با نظر پویان موافقم

فقط باید یک چیزی بگم

جمله ای که یکی از بچه های دانشگاه شهید بهشتی در جلسه ی نقد فیلم توسط خود ملاقلی پور و فراهان که گفت:

«اگه تیتراژ رو نمی دیدم فکر می کردم یک فیلم از خانم پوران درخشنده است»

فیلم خیلی به مردها توپیده

روبیک و سهیل بچه هاشون رو ول کردن

او دارو فروش و پسرهای توی پارک و پسری هم که فرشته خانم رو ول کرده بود رو هم یادتون باشه

البته به قول ملاقلی پور، مردهایی هم از جنس صاحب شرکت تایپ بودند که خوب بودند ولی خیلی کم بودند

یک حرف خیلی جالبی که ملاقلی پور در رد این حرف زد این بود که سهیل در آخر فیلم با آغوش باز می یاد که بچه اش را قبول کنه (اگه باورتون نمیشه به کانون فیلم دانشگاه شهید بهشتی مراجعه کنید)

خود این حرف می تونه برسونه که چقدر مردها در این فیلم بدند و زنها خوب

البته اینها همه نظر خودمند با توجه به نظرات کارگردان و بازیگر فیلم که در دانشگاه شهید بهشتی و شیراز گفته شده

خسته نباشید و خداحافظ

احسان یزدانی
شنبه 18 آذر 1385 - 8:39

سلام خدمت همه دوستداران سینمای ملی

خوشحالم که تونستم با ایراد یک نقد غیر فنی باعث شوم تا عزیزان ما از سرتاسر ایران در کنار هم جمع شویم و نظراتمان را در مورد مسئله کوچکی عنوان کنیم.امروز که این صفحه را خواندم و انتقادهای عزیزان را مطالعه کردم به موردی در مورد فیلم تقاطع بر خوردم.من همواره حمایت خود را از فیلم خوش ساخت تقاطع عنوان کردم ولی نمی دانم چرا از من در مورد فیلم تقاطع انتقاد کردید.از همه عزیزان که با نظرهایشان مرا دلگرم کردند و مدیریت سایت تشکر می کنم.موفق و موید باشید.

heidar
دوشنبه 27 آذر 1385 - 16:39
salam

ta 30 min bad az film harfam nayoomad

سلمان
جمعه 1 دي 1385 - 3:28
میم مثل مادر

سلام به همگی

اول از هر چیز میخوام بگم آقا پویان نقد میکنی یا نظرات شخصی خودت به دیگران تحمیل؟ این که تو از دیدن فیلم ناراحت میشی دلیل بر این نیست که فیلم خوب نیست عزیزم تو اگه طاقت واقعیات رو نداری بهتر بری فیلم های کمدی رو نگاه کنی تو مطمئنی آدمی تو جامعه ی ما با اسن شرایط وجود نداره اگه میخوای نقد کنی همونجوری که اولش گفتی منصف باش که تو نبودی راستس یه دونه از اون فیلم هایی رو که دوست داری بهت معرفی میکنم بر آتش بس و نگاه کن کا آقا و خانم اسمیت رو هم دیده باشی راستی اگه از آتش بس خوشت نمیاد برامون بنویس تا ما هم بفهمیم از جه فیلمی خوشت میاد

در پایان از رسول ملاقلی پور حمایت می کنم چون فیلمش بی نظیر بود .... آقا رسول خسته نباشید

حسين
شنبه 2 دي 1385 - 13:37
ميم مثله ننه

اينكه اقا رسول بچهي باحالي است هيچ شكي توش نيست اما اينكه مثل گاگول ها فكر كنيم احمقانه است .فيلم هندي ايراني را هم ديديم.اقا رسول انصا فا اگر گلي را نداشتي چه كار ميكردي .شما يه پري ساختي كه بعد لازمه اش اينه يه ادم بده هم روبروش بزاري خوب از اينها گذشته اخرش نفهميديم كه گلي چرا ديگهمثل دوران جنگ پرسشتارينمي كند يا اينكه چرا با وجود اينهمه سال كه ميگذره همونجور ميمونه يا اينكه بچه ي معلول چرا وقتي پا هاش رو نمايش ميدن سالمه در حالي كه اصولا بايد لاغرتر باشد

مونا
شنبه 2 دي 1385 - 20:48

به نظر من فیلم تو ایران یه شاهکار بود ! خیلی قشنگ بود ! با آنگ قشنگش و بازی خوب بازیگرا و کارگردانی درست و حسابی اشک همه رو در میاره ! به نظرمن عالی بود ! جدا شاهکار بود ! این باعث شده بود اولا قدر خودمون و سلامتمون رو بدونیم ! بعد هم بفهمیم کسایی که ناتوانی دارند شاید بیشتر از همه توانایی دارند ! محشر بود ! بی نظیر بود و واقعا به داشتن این فیلم باید افتخار کنیم !

آرزو عبدی
شنبه 9 دي 1385 - 20:15

به نظر من این فیلم رو باید دو بار دید یک بار برای دیدن کار خوب کارگردان و نویسنده و.... ویک بار برای دیدن بازی گلشیفته

محسن رزم گر
يکشنبه 10 دي 1385 - 10:24
ميم مثل مادر

سلام ببخشيد كه دير متوجه اين جمع شدم راستش عصباني نيستم ولي انصاف هم دارم:

ابتدا بايد از آقايان ملاقلي پورومحمدي و ديگر همكارانشان براي ساختن چنين فيمي تشكر كنم و اگر از بازي زيباي گلشيفته فراهاني چيزي نگوييم به ناحق صحبت كرده ايم . اين فيلم يك ويژگي مهم داشت هماهنگ بودن بازي" تصويروموسيقي كه نشان از قدرت بالاي كارگرداني آن داشت.اين فيلم به دليل تاثيري كه بر تماشاگر مي گذاردبي شك يكي از بهترين فيلم هاي سينماي ايران است.و اميدوارم كه بعضي نقدها بر روي كار آقاي ملاقلي پورتاثيرنداشته باشد. اگر اين فيلم در هاليوود ساخته مي شد بي شك ركورد بر باد رفته بعد از 68سال مي شكست.

حال جواب:آقاي عسگري 70 دقيقه آخرفيلم رابا اين ديدكه شما مشاهده كرديد نديدم بلكه لحظه هاي زيباي فيلم در اين زمان اتفاق افتاد' بيش از 99 درصد بينندگان فيلم مردم عادي هستندو بايد آنها فيلم را بپسندند كه پسنديدندو از فروش بالاي فيلم اين گفته مشخص مي شود مردمي كه هيچگاه به دليل انتقاد كردن ازفيلمي به سينما نمي روندبلكه براي ديدن فيلمي خوب به سينما مي روند كه به نظر من به خواسته ي خود رسيده اندبدون اغراق اين بهترين فيلم آقاي ملاقلي پور است حتي بهتر از نسل سوخته وهيوا ونيز فيلم هايي كه شما آنها را با ميم مثل مادر مقايسه كرديد.با تصادفات شما مخالفم زيرا هر فيلم مجموعه اي از تصادفات است و اين تصادفات در همه فيلم هاي روي پرده مشاهده مي شود بارزترين انها در قتل آنلاين است زيرا قضيه اصلي فيلم با تصادف حل مي شود واگر اتفاقي نيست چطور ممكن است رسيدگي به قتل هاي پسر و پدر توسط يك كارآگاه ويك پزشك صورت گرفته باشد.

به آقاي احسان يزداني مي رسيم اگر منظور از آزردن بيننده اشك ريختن يا عصبانيت اوست پس فيلم هاي مهيجي كه انسان را دچارترس مي كند واو را با اين ترس آزار مي دهد را هيچ وقت بايد نبينيم از فيلم هاي كمدي هم كه خوشمان نمي آيد پس بايد اصلا فيلم تماشا نكنيم. تماشاگري كه فيلمي اذيتش مي كند چند بار براي ديدن آن فيلم به سينما نمي رود.

در بالا مريم سوال مي كند كه اگر آمپول اثر مي كردبچه باقي نمي موند در جواب او بايد اين را بگويم كه ايشان متاسفانه فيلم را خوب نديده است و اگر با توجه كامل به تماشاي فيلم مي نشست اين سوال را نمي كرد آمپول اثر مي كندو باعث اختلالاتي در جنين مي شود و اين باعث شد كه نوزاد زودتر از موعد مقرر به دنيا بيايد ونيز آمدن سهيل به بيمارستان نشانه ي اين بود كه او اميدوار به نابود شدن بچه است و بعد از به دنيا آمدن بچه و نااميد شدن در اين مورد سپيده را رها مي كند.

حسين معلوليت پا فقط با لاغر بودن نشون داده نميشود و بچه ي فيلم (سعيد)از ناحيه ي لگن دچار معلوليت بودكه باعث ناتواني در راه رفتنش شده بودو ديگر با فيلم هندي ايراني مخالفم زيرا فيلم هاي هندي بيننده را مجبور به گريستن مي كنند و بيننده قادر به كنترل خويش است اما در اين فيلم بيننده بي آنكه بداندشروع به اشك ريختن كرده است.ويا اينكه منظور حسين از اين همه سال اگر 6سال بزرگ شدن سعيد است مي خواهم از او بپرسم كه آيا 6سال كافي است تا آدمي از اوج جواني به پيري برسد.

البته هر فيلمي نواقصي دارد ولي نبايد به بهانه ي اين نقص ها تمام زحمات را ناديده بگيريم.من مطمئنم كه اگر آقاي ملاقلي پور شروع به ساختن فيلم ديگري كند همه ي عزيزان بالادوست دارند فيلمي باشد مانند ميم مثل مادر.

يك دوستدار ميم مثل مادر

پويان عسگري
دوشنبه 11 دي 1385 - 12:31
واقعيت يا فرياد?

آقاي سلمان هر فيلمي خوبش خوب است و بدش بد.حالا مي خواهد كمدي باشد يا يك تريلر سياه."ليلي با من است" همان قدر شاهكار است كه"شوكران".پس ربطي به سياهي و تحمل نداشتن تلخي ندارد.از طرف ديگر اگر سياه نمايي و عربده كشيدن اسمش واقعيت است،بله؛من يكي طاقتش را ندارم.

شما از كجا حدس زديد كه من آتش بس را دوست دارم؟خوشحال مي شم اگه بازم پيغام بذاريد.مرسي.

محسن رزم گر
دوشنبه 11 دي 1385 - 15:25
اصلاحيه

10سال را 6سال نوشتم ببخشيد.

سندی
دوشنبه 11 دي 1385 - 23:36
شهرک الفبا

الف نقطه نداره

ب یه نقطه داره

ت دو نقطه بالا

ث سه نقطه بالا

....

میم

هو.......ی ............میم میم میم میم میم میم

مثل مادر


چهارشنبه 13 دي 1385 - 22:34

خیلی سایت شما جالبه

روستاييان
پنجشنبه 14 دي 1385 - 19:53
ميم مثل مخاطب

ميم مثل مخاطب

می توان گفت مخاطبان، تمامی صندلی های سالن سينما را پر کرده بودن و طنين غرنگ باری، موسيقی پايان فيلم را همراهی می کرد، و سراسر فضای سالن را حزن و اندوه شديد فراگفته بود.

شديداٌ اسير احساساتگرايي فيلم شده بودم و به آهستگی مشغول گريستن بودم، همچنان مدهوش از شوک اين فيلم بودم و ديگر رمقی نداشتم، پاهايم می لرزيد و توان رفتن را نداشتم، که تصميم گرفتم نشسته و بار ديگر فيلم را تماشا کنم.

حال که پشت ميز نشسته ام و می خواهم افکار مشوش خود را که اسير اين ذهن پر مشغله ام می باشد، بيرون کشيده و مطالبی را روشن کنم به خود نهيب می زنم، در مورد تصميم اشتباه خود مبنی بر ماندن در سينما و تماشای مجدد فيلم، که نقصهای فيلم را برايم روشن کرد. و سادگی خود را ملامت می کنم، که چرا به راحتی اجازه دادم احساساتگرايي فيلم بر من غلبه کند. فيلمی که سراسر پر شده از حوادثی تلخ و اندوه بار. ملودرامی که در آن مادر و فرزندش، تمامی زندگيشان را سياهی و تباهی فرا گرفته است. و در هر سکانس مرگی برای آنها رغم می خورد. و بيشک دلخراش تر از تراژيک می نمود.

البته بهتر است برای بيان حق مطلب درباره فيلم ميم مثل مادر، اول از هر چيز به چند نکته مثبت اشاره داشته باشم. که من نيز در اين نوشته اسير تفکرات صرفی نشوم و برای احساسات خود ارزش و اعتبار قائل شوم.

سپيده و سهيل زوج جوانی هستند که در اواخر جنگ تحميلی هم رزم بوده اند. در زمان جنگ سپيده به دليل اشتباه و سهل انگاری فرزانه دوست صميمی خود، دسترسی به ماسک ضد شيميايي ندارد و دچار مسموميت شيميايي می شود. که بعدها در مراجعه سهيل و سپيده پزشکان تشخيص می هند که اين بيماری سپيده تأثيرات منفيي روی جنين آنها خواهد گذاشت و احتمال معلوليت کودک زياد خواهد بود. از طرفی سهيل که يک ديپلمات است و پست مهمی در وزارت امور خارجه دارد تلاش می کند تا با سقط جنين حتی از راههای غير قانونی از تولد کودک معلولی که سديست در راه پيشبرد اهداف حرفه ای خود، جلوگيری کند.در ابتدا سپيده با اين مهم موافق با رأی سهيل می باشد ولی وقتی جنين مشيمة زن را رها نمی کند و کم کم احساسات مادرانه در سپيده حلول می کند با اين تصميم سهيل مبنی بر سقط جنين، مخالفت مي کند، و تصميم می گيرد نوزادش را به دنيا بياورد. و اين تصميم زندگی او را دچار فراز نشيبی ميکند.در گام اول سهيل از او جدا می شود وبعداً کودک معلولی به دنيا می آورد و ديگر حوادثی همچون مرگ مادر،بی پولی،نا امنی، اوضاع بيماری خود و...

در مجاورت خانه سپيده مرد ارمنی نجاری با نام روبيک زندگی می کند و او هم جزو کسانی هست که به جبهه رفته و همچون سپيده دارای کودک معلولی می باشد.

به نظرم نکته حائز اهميت، بازيهای درخشان اعضای يک خانواده که دچار بحران شديدی شده اند يعنی مادر(سپيده)، سعيد(فرزند) و پدر(سهيل).

گل شيفته فرهانی توانسته با استعداد و توان بالايش در بازيگری شخصيت مادر، مادر رنج کشيده که رسول ملاقلی پور ترسيم کرده به خوبی ايفا کند و شخصيتی باور پذير و سمپاتيک را خلق کند، البته چهرة معصوم او نيز به اين امر کمک کرده است.

از آنجا که تعريف و تمجيد فراوانی از اين بازيگر و علی شادمان در نقش سعيد شده است من فکر کردم به بازی حسين ياری و ابعاد شخصيتی آن بپردازم. تنها نکته ای که بايد به آن اشاره داشته باشم اين است که تنها ايرادی که می توان به شخصيت سپيده گرفت نوع چهره پردازی آن می باشد. از آنجا که آقای ملاقلی پور درصدد ساخت فيلمی رئاليستی و باورپذير بوده بايد به اين نکته توجه می کرده. بدون شک به لحاظ ظاهری فيگوری که از يک مادر رنج کشيده، مادری که دچار مسموميت شيميايي نيز می باشد و هرگونه اتفاق تلخی برايش رخ داده و يک تنه با آنها مبارزه می کند نمی تواند اين چنين چهره زيبا و جذاب داشته باشد. و اينگونست که به واقع گرايي فيلم (رئاليزم در اين فيلم يک ارزش می باشد) لطمه وارد می شود. به لحاظ فنی اين عيب از کارگردان خوبی که بارها نشان داده به زبان سينما کاملاً واقف است بعيد می نمود. تنها توجيه اين موضوع می تواند اين باشد که چهره معصوم بازيگر به خوبی می تواند مخاطب را به لحاظ بار عاطفی به سوی خود جلب کند.(جلب مخاطب بيشتر)

حسين ياری را هرچند نمی توان يک سوپر استار در سينمای ايران دانست ولی بايد او را بازيگری مستعد و با توان بالا دانست.

او در اين فيلم در نقش سهيل اين امر را به خوبی به اثبات می رساند و بازی خوبی ارائه می دهد که می توان گفت يکی از دلايل که شخصيت سپيده برجسته شده علاوه بر بازی خوب گلشيفته فرهانی و پرداخته شدن خوب به اين شخصيت از طرف کارگردان و فيلم برداری مناسب همين امر باشد.

در مورد اين شخصيت بايد به چند نکته اشاره کرد.

سهيل تمامی اوصاف يک شخصيت منفی را بر دوش خود حمل می کند. او يک ديپلمات است، و مشغول کار در وزارت امور خارجه. شخصتی است که به تجملات و زرق و برق زندگی اهميت می دهد و از نشانه های فراوانی که در زندگی او است کاملاً مشهود است.. قدرت طلبی او در تابلو فرشی از چهرة او که فضای خانه را دگرگون کرده عيان است. او به هيچ وجه عاشق سپده نمی باشد. و او را جز برای تملک نمي خواهد.

او شديداً مصر بر خواسته خود مبنی بر سقط جنين حتی از راهای غير قانونی و غير مشروع می باشد و سپيده را مجبور می کند تن به اين خواسته اش بدهد. و اين موضع تا حدود زيادی نوع تفکر شخصيتی او را مشخص می کند تفکری که از عقل معاش و سودجوی او سرچشمه می گيرد(نويی تفکر که جامعه ما را در نيدلان سياهی فرو برده)، و در تضاد کامل با احساسگرايي صرف مادر قرار می گيرد، تضادی که بحران پيچيده ای برای کودک که نمادی از نسل جوان، نسل سوخته، نسلی که دچرا سرگشتگی و از خود بيگانگی عميقی شده است، ايجاد می کند.

سپيده که در ابتدا عاشق سهيل است در ابتدا با سهيل در مورد سقط جنين با همه سختيهايش همراهی می کند تا زمانی که احساسات مادرانه را لمس می کند و اين احساس بر عشق او نسبت به سهيل غلبه می کند و با اين تصميم به همه مواهب زندگی و کنار همسر بودن پشت می کند.

شايد مهمترين نکته منفی فيلم نبود روايت مناسب در کل فيلم، ما با فيلم ملودرامی که تشکيل شده از مجموعه حوادث تلخی، به اين صورت که هر سکانس در بر دارندة يک حادثه ، حوادثی که صراحت آنها واقعاً شوک دهنده است. و کارگردان به اسرار از آنها استفاده می کند تا بتواند احساسات مخاطب را برانگيزد و با خود همراه کند.

بدون اينکه توجه ای داشته باشد که صراحت اين حوادث که به سختی اسير احساساتگرايي نه سوزناک بلکه کشنده و آزار دهنده می باشد چه اثر منفی می تواند بر مخاطب بگذارد.(در خبرها آمده که چندين نفر در پايان فيلم دچار حال رقت انگيزی شده اند).

آيا واقعاً کارگردان نمی توانست بصورت تلويحی به اين قضيه اشاره کند و از تلمبار کردن اين حوادث، که هر ِيک می تواند نقطه اوجي در فيلمی ملودرام باشد جلوگيری کند. و بيننده ای را که بايد نظارگر باشد،درگير همزادپنداری شديدی نکند.

حال ميرسيم به شخصيتی که نمی توان فهميد وجودش در فيلم چه معنی می توان داشت. روبيک،ارمنی که در زمان جنگ به دفاع می رود،دفاعی مقدس که نياز نيست بگوييم برای هر ايرانی امر واجب می باشد. او در زمان جنگ اسير می شود. او کسی است که مسير جنگ را انتخاب کرده و از همه چيز خود گذشته. حال از اسارت بازگشته و با ازدواج همسرش مواجه می شود. همسری که در زمان اسارت هيچگونه خبر از روبيک نداشت چون اسمی از او در ليست اسرای صليب سرخ نبود و گمان برده بود روبيک شهيد شده و برای آنکه کودکش بی سرپرست نباشد با کس ديگری ازدواج می کند. روبيک به صورت منطقی با اين موضوع کنار می آيد. و حالا وضعی همچون سپيده دارد. او از زبان سعيد متوجه می شود که کودک او نيز يک معلول می باشد. در واکنش به اين خبر تصميم فوق العاده عجيبی می گيرد که با روند شخصيتی او در فيلم تناقض دارد زيرا او در گذشته و شغل اش که يادآور مسيح است شخصيتی منطقی و مثبت ارائه کرده و اين تصميم دور از انتظار همگان است.

در پايان بايد ياد آور شد که رسول ملاقلی پور يک سينماگر حرفه ای است، که مسلط به زبان سينما می باشد. گذشته از صابقه او تمهيداتی نيز که در يک يک سکانسها اين فيلم به کار برده نيز از اهميت خاصی برخوردار می باشد زيرا به خوبی در خدمت اهداف کارگردان می باشد.

اميد
جمعه 22 دي 1385 - 11:9

با عرض سلام به همه دوستان

اول اينكه آقاي عسگري چرا اينقدر نقد بي انصافانه ميكني؟

من مدتي را با فيلم ميم مثل مادر زندگي كردم و بسيار اين فيلم را دوست دارم.

من فقط 3 بار به سينما رفتم.اين فيلم مرا ياد فداكاريهاي مادر خودم مي انداخت.بازي خانم فراهاني هم كه حرف نداره.بي نظيره.به نوبه ي خودم از ايشان تشكر ميكنم

در مورد سوال مريم خانم هم بايد بگم با اينكه پسرم ولي ميدونم اصرار يك مادر براي نگه داشتن بچه اش سوال ندارد .

با تشكر از همه عزيزان

omid jafari
شنبه 23 دي 1385 - 16:10
salam

فیلم چندان محتاج نقطه اوج در 70 دقیقه پایانی نبود

تلاش مادری برای حفظ زندگی خود و فرزند عزیزش خود ما را به دنبال میکشید

و پایان بسیار زیبا و دل انگیز فیلم با اهنگ ماورایی خود

امید به زندگی را در دل زنده میکرد

چشمها دیگر ساکت نماند

در این فیلم جز زیبایی ندیدم

تشکر اقای ملاقلیپور

moh
سه‌شنبه 26 دي 1385 - 17:27
mim mesle madar

filme besiar zibeai bood bayad be cinemaye keshver bishtar fekr kard

لیلا
شنبه 7 بهمن 1385 - 12:37
میم مثل مادر

من به عنوان شخصي که درابتداي مسير فيلمسازي قرار دارد نيز نظراتي درمورد فيلم ميم مثل مادر دارم . به نظر من آقاي عسگري که در ابتدا از جمله معروفي ازپالين کيل ياد کرده اند خود نيز بايد منصفانه به نقد اين فيلم مي پرداختند.

حال بايد در اطلاع همه دوستان وهمچنين آقاي عسگري عرض کنم که فيلمنامه از چهار قسمت کلي تشکيل شده :

نقطه عطف اول نقطه عطف دوم اوج وگره گشايي . درفيلمي مانند ميم مثل مادر،اصرار سهيل براي سقط جنين،به دنيا امدن بچه ناقص و رهاشدن سپيده توسط سعيد که شما از آن به عنوان اوج ياد کرده بوديد ،به نظر من نقطه عطف اول مي باشد نقطه اي که بيننده را به آن هفتاد دقيقه بعدي پرتاب مي کند واورا وادار مي کند که بااشتياق آن هفتاد دقيقه بعدي را دنبال کند در واقع اگر به قول شما اين اتفاق دراوسط فيلم مي افتاد بيننده در همان اوايل خسته ميشد وديگر حوصله ديدن ادامه را نداشت .

در ضمن بايد بگويم درسینمای امروز ما که از زن باآرایشهای غلیظ وزننده که صرفاّ جنبه تزیینی دارد آنتخاب گلشیفته فراهانی باآن چهره معصوم رنج کشیده برای نشان دادن فداکاریهای مادر انتجاب قوی وبه جا می باشد .

در ضمن در پاسخ به آن دوستمان که فر موده بودند چرا سپیده بعد از گذشت این همه سال هنوز چهره تقریباّجوانی دارد باید بگویم که در اطراف ما مادران زیادی زندگی می کنند که هنوز جوان به نظر می رسند ای دلیل برنقص فیلم نمی شود . با آرزوی موفقیت برای همه

دوستداران سینمای ایران

بیتا
چهارشنبه 11 بهمن 1385 - 18:43
نضر

سلام پویان! من سه بار برای دیدن این فیلم به سینما رفتم و حتی یه بارم ندیدم که تماشاچی انگیزشو از دس بده و سالن رو ترک کنه!

و واقعا متاسفم که نفهمیدی (حضور یه زن خیابانی) دقیقا به همین دلیل بود که تو بفهمی کلمه ی زن خیابانی اصلا کلمه ی مناسبی نیس و هر کی خونه ای نداشته باشه آدم بدی نیس خیلیاشون فرشته ن


پنجشنبه 19 بهمن 1385 - 23:42

سلام خیلی قشنگ بود خیلی حرف دل همه ی زن ها ی ایرانی بود. س.م

مهسا
چهارشنبه 23 اسفند 1385 - 5:42
I love you

این فیلم واقعا زیبا و گریه دار بود. من 10 ساله هستم و واقعا از علی شادمان خوشم می اید.خداحافظ...


پنجشنبه 24 اسفند 1385 - 18:31

واقعا این فیلم دید متفاوتی داشت وظرافت هایی که با دقت می شد بهشون پی برد و با این که فیلم هندی ایرانیه کاملا مخالفم

میم مثل مادر روایتی از یک زندگی بود

من
شنبه 26 اسفند 1385 - 7:49

فیلم به این خووووووووووووووووبی تا حالا ندیده بوووووودم

حامد
يکشنبه 27 اسفند 1385 - 1:4

به نظر من هم فیلم زیبایی بود . علی شادمان با چهره ی معصومی که داشت نقش بسزایی در باور پذیری و جذابیت فیلم داشت و تاثیر زیادی رو در بیننده به جا گذاشت ، مخصوصا در انتهای فیلم . در کل همه خوب بودن ......

رامین جعفری
يکشنبه 5 فروردين 1386 - 16:16
میم مثل مادر

دست مریزاد!

پس معلوم فیلم رو ندیدی داداش!

اگه هم دیدی خیلی بی انصافی بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف بی انصاف .........................

خیلی...........................................

09355085275

محمد یوسفی
سه‌شنبه 7 فروردين 1386 - 5:28
واقعا که

واقعا باید بعدازدیدن این فیلم به روح استاد ملاقلی ÷ور فاطه داد.

حسن
شنبه 11 فروردين 1386 - 19:17

عالی بود همیدوارم همیشه سلامت وموفق باشید...

فرید
دوشنبه 20 فروردين 1386 - 2:52
ميم مثل منصفانه دیدن

ميم مثل منتقد

با درود بر اهالى و علاقه مندان هنر هفتم و شادباش به مناسبت سال نو

متاسفانه رسول ملاقلى پور خیلی زود از میان ما رفت.

كارگردانى كه در بیشتر آثارش امكانات كافي در اختيارش نبود ولی با این وجود از سینماگران مولف(دست کم در سینمای جنگ)ما بود.

ميم مثل مادر فيلمى است زيبا از زندگى پردردو رنج يك مادروبچه هاى كم توان ذهنى ودرعين حال فيلمى دوست داشتنى اما تلخ(البته من و بسیاری از کسانی که میشناسم از دیدن فیلم -حتی برای یک لحظه- عصبانی نشدیم.

تلخ بودن به خودى خود نقطه ضعف ویا نقطه قوت فيلمى به حساب نمى آيد اما دراين فيلم با واقعيت جامعه ما همراه شده وبا تلاش كاركردان فيلم, پيوند عميقى با زندگى مردم وجلوه هنری يافته و به يكى ازنقاط قوت فيلم تبديل شده است و فيلم را به يك اثر عميق اجتماعى تبديل كرده است.

به هرحال,تلخى جزئى از زندگى است و نميتوان چشمها را برويش بست.

رسول ملاقلى پور تنها گوشه اى از واقعيت جامعه ما(بخصوص درمورد بيماران شيميايى وكم توانان ذهنى)را با فيلمش نشان داده است.

بازى خوب,روان و يكدست بازيگران(بخصوص گلشيفته فراهانى و على

شادمان) ,فيلمنامه قوى,فيلمبردارى و صحنه پردازی و نماهای زيبا,ريتم مناسب فيلم وبالاخره موسيقى هنرمندانه و دلچسب از نقاط قوت فيلم ونمايانگر توانايى ومهارت كارگردان فيلم هستند.

البته فيلم كمي هم ضعف داشت.ازآن جمله ميتوان به تركيب نچندان دقيق صداو تصويردر يكى دو سكانس(ويولون زدن گلشيفته فراهانى)اشاره كرد.

در مجموع فيلم اثرى كم نظير(دست كم در سينماى ايران)و بديع است كه نميتوان بسادگى از كنارش گذشت.

اميدوارم همه ما در نقدهايمان منصف باشيم وحق و حقيقت را زیر پا نگذاریم.

با سپاس از گردانندگان محترم سايت

خيلى سعى كردم تا فقدان ملاقلى پوردرنوشته ام تاثيرى نگذارد


سه‌شنبه 21 فروردين 1386 - 10:39

فقط اینو بگم که کارتان عالی بود متشکرم.

شهروز
چهارشنبه 22 فروردين 1386 - 20:48
سلام

Bad nist

کیوان
پنجشنبه 23 فروردين 1386 - 15:49
اگه وقت دارین این مطلب رو هم بخونین

به این صفحه یه سری بزنین و نظر منو در اون صفحه بخونین

http://www.cinemaema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-7-pid-5.html

زهرا ايمان
سه‌شنبه 28 فروردين 1386 - 19:26
م مثل مادر

فيلم م مثل مادر بهترين فيلمي بود كه تا به حال ديده بودم

خدا رحمت كند آقاي ملا قلي پور را

از بين تمام فيلم ها تنها فيلمي بود كه واقعيت را بيان مي كرد .

مريم
پنجشنبه 30 فروردين 1386 - 0:41
ميم مثل مادر

بسيار عالي وبي نظير و خيلي خوب با تشكر از همه شما


شنبه 1 ارديبهشت 1386 - 20:22

بازی خانم فراهانی عالی بود.ولی خیلی از سکانسها کلیشه ای بود

محدثه 18 ساله
جمعه 7 ارديبهشت 1386 - 16:10
میم مثل مهربونی

من چند بار رفتم سینما میم مثل مادر رو دیدم هر بار هم از دفعه ی قبل بیشتر گریه کردم در ضمن تا حالا فیلمی اینطوری روی من تاثیر نذاشته بود و منو به فکر نبرده بود.میم مثل مادر حرف دل خیلی ها هست که ما فکر میکنیم اصلا وجود ندارن.به نظر من یه تلنگرهای اینطوری برای ما لازمه. راستی اگه اینو خوندید برای اقای ملاقلی پور یه فاتحه بفرستید...

اقلیما
چهارشنبه 12 ارديبهشت 1386 - 12:22
میم مثل ملاقلی پور

آقای ملاقلی پور به علی یه جمله قشنگ گفته بود که این فیلم رو به خاطر مادرم و خانوم فاطمه زهرا ساختم فیلم فوق العاده بود و ما رو به این فکر فرو برد که هنوز آثار بمب های شیمیایی هست و حالا نوبت بچه های رزمنده هاست و به قول حاتمی کیا هیچ کسی پرچم سفید مارو نمیبینه ما باید هنوز هم آثار این بمب ها رو داشته باشیم

بازی خانم فراهانی فوق العاده بود و ثابت کرد یه بازیگر عالی در سینمای ماست .

جواد
پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386 - 15:32
در يك كلام

آقاي عسگري نقدتونو كه خوندم ياد اين شعر افتادم....

اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب

گر ذوق نيست تو را كژ طبع جانوري..

همين و بس......

جواد
پنجشنبه 13 ارديبهشت 1386 - 15:35

ye sari be webe ma bezaniin..webe Golshifteh farahani

http://www.golshiftehfarahani.blogfa.com/